جایگاه نجوم, تقویم و گاهشماری در اندیشه تاریخ نگاری مسعودی

علی بن حسین مسعودی مورخ و متفکر نامدار قرن چهارم از نادر مورخانی است که روش های نوینی را در تاریخ نگاری اسلامی متداول ساخت و با تلفیق دانش تاریخ و جغرافیا, پیوندی استوار میان این دو که در واقع پیوند میان زمان و مکان بود ایجاد کرد دو ویژگی بارز تاریخ نگاری وی یکی ابداع و توسعه روش های نوین در تاریخ نگاری اسلامی و دیگری ایجاد پیوند و نزدیکی میان دانش تاریخ با علوم عقلی بود

علی بن حسین مسعودی مورخ و متفکر نامدار قرن چهارم از نادر مورخانی است که روش های نوینی را در تاریخ نگاری اسلامی متداول ساخت و با تلفیق دانش تاریخ و جغرافیا, پیوندی استوار میان این دو که در واقع پیوند میان زمان و مکان بود ایجاد کرد. دو ویژگی بارز تاریخ نگاری وی یکی ابداع و توسعه روش های نوین در تاریخ نگاری اسلامی و دیگری ایجاد پیوند و نزدیکی میان دانش تاریخ با علوم عقلی بود. در مورد اول, وی روش های قیاسی, کمی و تطبیقی و مشاهده و تجربه را به کار بست و در مورد دوم نیز تلاش کرد تا ضمن توسعه حوزه دانش تاریخ, پیوند عمیقی میان تاریخ با جغرافیا, نجوم, کلام, فلسفه و در کل, علوم عقلی ایجاد کند و تاریخ را به صورت یک دانش تحلیلی و عقلی مطرح سازد. این دو رویکرد به وی کمک کرد تا ضمن نقادی در حوزه تاریخ, به بیان علت و معلولی حوادث پرداخته و در علت وقایع و اتفاقات و اخبار و روایات تاریخی به چون و چرا بپردازد و به کنه حوادث و پدیده های انسانی و طبیعی نزدیک شود.

هدف وی از کاربرد علوم عقلی در تاریخ, کمک گرفتن از این علوم در ثبت و ضبط دقیق تر حوادث و بیان علت آن ها و نیز تعیین صحت و سقم روایات تاریخی و وقایع اتفاقیه بود. زمان, تقویم, گاه شماری و نجوم برای مسعودی از جمله علوم و ابزارهای علمی بودند که می توانست معیارهایی برای نقد اطلاعات تاریخی باشد. وی با استفاده از اطلاعات و رصدهای دقیق منجمان و مراجعه به زیج ها و تقویم های آن ها توانست روند گاه شماری حوادث و اخبار را پیگیری کند و ضمن بررسی روایات و اخبار راویان و مخبران, به ضبط و ثبت دقیق حوادث بپردازد و پاره ای از اشتباهات و انحرافات تاریخی را از همین طریق مشخص سازد.

از این رو, از جمله ویژگی های تاریخ نگاری وی, توجه به عنصر زمان بویژه در رویدادهای بزرگ است; رویدادهایی که مبنای شمارش سال و ماه قرار گرفته و حوادث روزگاران بر مبنای دوری و نزدیکی آن ها نگاشته و یا روایت می شده اند. اشراف و احاطه وسیع وی بر تاریخ اقوام و ملل مختلف و تطبیق دادن تاریخ و حوادث تقویم این ملل برای تعیین تاریخ دقیق رویدادهای آن ها, حل اختلافات تاریخی مورخین و روایات متفاوتشان را در پی داشت. وی برای حل تضاد در روایت های مختلف تاریخی, به نجوم و تقویم روی آورد. توجه او به تقویم و تاریخ دقیق رویدادها باعث شد تا با مقایسه تقویم های معروف و مبدإهای مختلفی که ملل معروف جهان آن ها را مبنای تاریخ خود قرار داده اند, به نکاتی دست یابد که مورخین پیش از وی چندان به آن ها اهمیت نمی دادند.

کاربرد روش تطبیقی تقویم ها بر اساس اطلاعات دقیق نجومی منجمان به وی امکان داد تا برای تشخیص صحت و سقم اطلاعات, به نقادی اطلاعات پیشینیان در مورد تاریخ اقوام و ملل و مدت زمامداری و سرنوشت تاریخی آنان بپردازد و با عرضه دو نوع اطلاعات بر یکدیگر, بهترین و نزدیک ترین روایت به واقعه و رخداد را برگزیند.

دانش و اطلاعات وسیع وی از تاریخ اقوام و ملل و دقت نظرش در ثبت حوادث باعث شد که دوران های مختلف تاریخی را با هم تطبیق دهد و با عرضه تقویم های اقوام مختلف و مقایسه تاریخ سلطنت امرا و ملوک با تقویم ها و مبدإ تاریخ ملت ها, به نقد تقدم و تإخر حوادث و در نتیجه, صحت و سقم آن ها بپردازد. او تقویم های مختلف یونانی, رومی, ایرانی, هندی, بابلی, سریانی و عربی را به دقت مورد مطالعه قرار داد و مدت زمان حکومت شاهان و سلسله ها را دنبال کرد و ضمن مقایسه آن ها با یکدیگر, به انحرافات تاریخی و اشتباهاتی که در کار مورخان پیشین روی داده و یا روایاتی که به دلیل کم دقتی وارد تاریخ شده بود پی برد. هم چنین ضمن مقایسه تقویم اسکندری, یونانی و رومی با تقویم پادشاهان ایرانی در عصر ساسانی, آشکار ساخت که مدت سلطنت پادشاهان اشکانی بیش از آن بود که در تواریخ رسمی ایران باستان بویژه در تقویم های ساسانی آمده است; زیرا سوء استفاده دولت ساسانی برای تداوم بقای خویش باعث شده بود که آنان دست به تحریف تاریخ بزنند و روحانیت زردشتی با همدستی شاهان پارسی قسمتی از تاریخ سلطنت عهد اشکانیان را به صورت اسرارآمیزی حذف نمایند, زیرا بیم آن داشتند که پیش گویی های مذهبی پیامبرشان زردشت در مورد پایان سلطنت و چگونگی زوال ملک و دین آن ها باعث شود که مردم با نزدیک دیدن فرجام سلطنت ساسانیان از حمایت آن دست بکشند; به همین جهت, روحانیت زردشتی و شاهان ساسانی در یک اقدام هماهنگ و سری, با حذف قسمتی از تاریخ در صدد بودند که مردم را به تداوم سلطنت ساسانی امیدوار سازند. مسعودی با دقت در تقویم های ایرانی و تاریخ اسکندری, این راز را برملا نموده و دروغ بودن و انحراف یک دوره تاریخ را روشن ساخت. وی در مورد علت اختلافات ایرانیان با سایر اقوام در تقویم و تاریخ اسکندری آورده است که:

(قضیه این است که زردشت پسر اسپیتمان در ابستا که به نظر ایرانیان کتاب آسمانی است گفته است که پس از سیصدسال ملکشان آشفته شود و دین به جا ماند و چون هزار سال تمام شود دین و ملک با هم برود و زردشت به طوری که از پیش ضمن خبر او در همین کتاب گفتیم, در ایام پادشاهی کی بشتاسب پسر لهراسب بوده است و اردشیر پسر بابک پانصد سال و ده چند سال پس از اسکندر به پادشاهی رسید و ممالک پراکنده را فراهم کرد و متوجه شد که تا ختم هزار سال در حدود دویست سال مانده است و خواست دوران ملک را دویست سال دیگر تمدید کند, زیرا بیم آن داشت وقتی دویست سال پس از وی به سر رسد مردم به اتکای خبری که از پیغمبرشان از زوال ملک داده, از یاری و دفاع آن خودداری کنند و بدین جهت از پانصد و ده و چند سالی که مابین او و اسکندر فاصله بود در حدود یک نیم آن را کم کرد و بقیه را از قلم بینداخت و در مملکت شایع کرد که استیلای او بر ملوک الطوایف[ منظور اشکانیان] و کشتن اردوان که از همه ایشان مهم تر بود و سپاه بیشتر داشت به سال دویست و شصتم پس از اسکندر بوده و تاریخ را بدین سان وانمود و میان مردم رواج داد. بدین جهت میان ایرانیان و اقوام دیگر اختلاف افتاد و تاریخ سال های ملوک الطوایف نیز به همین جهت آشفته شد.)(۱)

روح الله بهرامی

(دانشجوی دوره دکتری تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرس)