پایه گذار دودمان صفویه شاه اسماعیل اول از خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی، صوفی و پیشوای بزرگ اهل عرفان بود. شاه اسماعیل در سال ۸۹۲ هجری به دنیا آمد و هنگامیکه پدرش شیخ حیدر ازنواده های شیخ صفی  الدین، در جنگ با آق قوینلو کشته شد، یکساله بود. کودک یکساله همراه دو برادر به اسارت دشمن در آمد و به استخر تبعید شد. در چهارده سالگی با کمک سران نه قبیله که در گوشه و کنار ایران فرمانروایی می  کردند به آذربایجان آمد و در تبریز به نام شاه اسماعیل تاج گذاری کرد(۹۰۷ هجری برابر با ۱۴۸۶ پس از زایش مسیح).

دوران پادشاهی صفویه از چند نکته در سرنوشت ملت ایران و زن ایرانی اهمیت دارد.

۱) پس از چیرگی اعراب و گسترش اسلام در ایران، کشور پهناوری که درزمان ساسانیان یکپارچه و با دولت مرکزی اداره می شد، تکه تکه شد و هر بخش به دست فرمانروائی خودمختار افتاد. تنها زبان فارسی و لهجه  های مختلف و نیز آداب و سنن ایرانی که هرگز فراموش نشده، ایرانیان را به یکدیگر پیوند می داد. اولین برتری شاه های صفوی بر دیگر حکمفرمایان پس از اسلام، یکپارچگی ملی ایران بود که با تشکیل دولت مرکزی صورت گرفت.

۲) شاه اسماعیل بر آن شد که مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران بداند و آنگاه که رهبران شیعه کوشیدند که او را از این کار باز دارندچنین گفت:«مرا به این کار باز داشتند و خدای عالم با حضرت ائمه معصومین همراه هستند و من از هیچکس باک ندارم.به توفیق الله تعالی اگررعیت حرفی بگویند، شمشیر میکشم و یک نفر رازنده نمی گذارم.»۱

بدین روی مذهب شیعه در سال ۹۰۷ هجری دین رسمی کشور شد و صفویه توانستند با این دین نوین ایران را از یورشهای پی در پی خانان ازبک و عثمانیها حفظ کنند.

۳) گسترش و پیشرفت صنایع ایران در زمان صفویه است که بناها و زیبائی و شگفتیهای فرآورده های دستهای هنرمندان آن دوران تا کنون زبان زد تاریخ و مردم است.

در دوران صفویه، آزادی اجتماعی زنان در هر دوره، در زمان فرمانروائی هر پادشاه، و در بین هر قبیله و مذهب به گونهای ویژه ای بود و هر یک از پادشاهان صفوی به خواست و اراده شخصی خود به زن آزادی دادند.در زمان پادشاهی شاه اسماعیل اول، قوانین و فرمان شاه در مورد زندگی اجتماعی زنان بسیار سخت اجرا می شد. آنگاه که شاه شهر و دیاری را زیر فرمان می گرفت، برای استواری قدرت خود ، به کشتار همگانی شهروندان به ویژه زنان می پرداخت تا آنجا که از کشتار زنان باردار هم خودداری نمی کرد. نمونه ای از این سخت دلی او در تبریز بود که سیصد زن روسپی را به صف در آورد و هر یک را دو نیمه کرد. شاه اسماعیل این بی حرمتی به زنان را با مادر خود نیز به اجرا در آورد. بدینصورت که به فرمان او، مادرش مارتا را به جرم اینکه پس از کشته شدن شیخ حیدر ، پدر اسماعیل به پیوند زناشویی یکی از امیران در آمده بود، در برابرش سر بریدند چنانکه لرد استانلی در سفر نامه «ونیزیان» می گوید:«گمان نمی روداز زمان نرون تاکنون چنین ستمکار خون آشامی به جهان آمده باشد.»

در زمان پادشاهی شاه طهماسب، پسر شاه اسماعیل در حقوق اجتماعی زنان دگرگونی چشمگیری صورت نگرفت. شاه طهماسب بسیار متعصب بود، بر این روی زنان ایرانی بایستی خانه نشین بودند تا آنجا که زنها بسیار سالـخورده نیز جز به هنگام ضرورت از خانه خارج نمی شدند. این ستمگری و کنترل در زندگی اجتماعی زنان در هفتاد ماده بصورت قانون اجرا و پیگیری می شد. روی بند بر روی انداختن و چادر به سر کردن در این دوران رواج یافت.پاره ای از زنان که گاه بر اسب می نشستند و یا تیر اندازی می کردند، درزمان پادشاهی طهماسب این آزادی را هم از دست دادند زیرا به فرمان شاه و در ماده شصت و سوم قانون آمده بود که«در هیچ قسمت زن بر اسب ننشیند و اگر ضرورت اقتضا کند، تا ممکن باشد بر زین سوار نشود و لجام به دست نگیرد»۲

در د وران شهریار ی شاه عباس از میزان این اسارت و خانه نشینی تا اندازه ای کاسته شد. جز زنان درباری و بزرگان کشور که بایستی در خانه می ماندند و جز به هنگام نیاز خارج نمی  شدند، زنان طبقات مختلف آزادانه به کوی و برزن می آمدند. گاه که جشن و سروری در شهر بر پا بود، شبی ویژه زنان بود که آنها بتوانند به دیدن آتش بازی و جشنها ی خیابانی بروند. در آنشب مردان حق شرکت و همراهی با زنان را نداشتند و اگر مردی در سر راه زنان دیده می شد، بیدرنگ به هلاکت می رسید. از سال ۱۰۱۸ هجری شاه عباس دستور داد که روزهای چهارشنبه در هر هفته زنان بتوانند آزادانه در چها باغ اصفهان و پل سی و سه چشمه با روی گشاده و بی نقاب تفریح کنند.۳ روشن است که در آنروز این قسمت شهر از وجود مردان بایستی خالی بود.

بیشتر آگاهی واسنادی که از زندگی زنان در دروران صفویه در دست است درباره زنان اشراف و درباری و خانه نشین است. از زنان هنرمند و دانشمند نامی در دست نیست. تنها یکی از جهانگردان ایتالیائی به نام «پی تیر دولا واله» از هنر اسب سواری وتیر اندازی آنهم در بین زنان درباری نه توده زنان طبقات مختلف چنین یاد می کند:«زنان حرم شاه در تیر اندازی بسیار ماهرند...اگر تنها با شاه باشند، با کمال چابکی و مهارت بر اسب می نشیند و با شمشیر و کمان به شکار می پردازند...هر وقت شاه همراه حرم بود، زنان بر اسب می نشینند و روبند خود را بالا می زدند و با روی گشاده حرکت می کردند و شاه می گفت و می خندید. اما اگر شاه خود همراه حرم نبود، زنان را در کجاوه هائی که به پشت استر یا شتر گذاشته می شد، جای می دادند...فرمان شاه این بود که چشم نامحرمی نبایستی به روی زنان حرم افتد، و اگر مردی بر سر راه ایشان دیده شود باید او را بیدرنگ بکشند.»۴

بدین روی همه توانایی جسمی و هوش واستعداد ذاتی زنان خاموش مانده و زمان را با تنبلی وخانه نشینی می گذراندند. این اسارت تا به جایی می رسید که شاه کنیزکان خود را به مردان می بخشید. با این همه، گاه تاریخ از نام زنی با سیاست به نام پریخان خانم دختر شاه طهماسب یاد می کند. این زن، با نفوذ و سیاست چشمگیری توانست درتصمیم گیریهای سیاسی پدروسران ایلها شریک باشدو در روی کار آمدن سلطان محمد خدابنده نقش مهی را اجرا کرد. شوربختانه پریخان خانم مورد حسادت و دسیسه های همسر سلطان محمد به نام مهدعلیا قرار گرفت و سر را در این راه از دست داد. به فرمان مهد علیا او را کشتند سرش را با موی خون آلود بر دروازه قزوین به تماشای مردم گذاشتند. در چنین اجتماعی چگونه زنان می توانستند به رشد علمی وسیاسی برسند؟ مهدعلیا نیز بازده دسیسه های خود را دریافت کرد و سران ایلاتی که از او ناراضی بودند روزی به حرم تاختند و سر او را از تن جدا و دارئی او را به غارت بردند.

نوریان

استاجلو،تکلو، روملو، وارساق، ذوالقدر، افشار، قاجار، شاملو و صفویان قراباغ

۱-تاریخ کامل ایران، پیشین، برگ ۴۱۲

۲- تاریخ اجتماعی ایران، پیشین، جلد ۳، برگ ۷۰۳

۳- زندگانی شاه عباس اول، نصرالله فلسفی، جلد ۲، برگ ۲۳۱

۴- تاریخ اجتماعی ایران، برگ ۷۰۴ و ۷۰۵