روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان

اوج روابط سیاسی بین قطب شاهیان و صفویان و تبادل سفرا بین این دو حكومت, به دوره اقتدار و ثبات حكومت صفویان, یعنی دوره حكومت شاه عباس صفوی مربوط است

چندی پس از انقراض حكومت قراقویونلوها توسط آق قویونلوها، یكی از شاهزادگان قراقویونلو به نام قلی به دكن رفته، وارد دستگاه حكومتی بهمنیان شد. وی در آن جا مدارج رشد و ترقی را طی كرد تا آن كه از طرف بهمنیان به حكومت گلكنده منصوب شد و در سال ۹۱۸ ق، مقارن با ضعف شدید بهمنیان دكن، اعلام استقلال كرد. او بلا فاصله به تبعیت از شاه اسماعیل صفوی مذهب شیعه را در قلمرو خود رسمیت بخشید و در خطبه، نام حكّام صفوی را بر نام خود مقدم ساخت. سلطان قلی در طول دو قرن حكومت در گلكنده و حیدرآباد، پیوسته با صفویان روابط دوستانه ای داشت. عواملی چون اشتراك مذهبی، قرابت قومی، فرهنگی و هم چنین وجود دشمنی مشترك، چون گوركانیان، این روابط را مستحكم تر می كرد. اوج این روابط با دوران حكومت شاه عباس صفوی (۹۹۵ـ۱۰۳۸ق) مقارن بود كه در این دوره، سفرا پیوسته بین دو حكومت در رفت و آمد بودند. با حمله اورنگ زیب به قطب شاهیان و اجبار آن ها به پرداخت خراج و ذكر نام حكّام گوركانی در خطبه و هم چنین ضعف نسبی حكومت صفویان در این زمان، روابط حسنه این دو حكومت بسیار كم رنگ شد تا این كه اورنگ زیب نهایتاً در سال ۱۰۹۸ق قلمرو قطب شاهیان را ضمیمه قلمرو خود كرد و به حكومت آن ها پایان داد.

● نگاهی گذرا به تأسیس حكومت قطب شاهیان

پس از انقراض حكومت قراقویونلوها توسط آق قویونلوها ، یكی از بازماندگان خاندان قراقویونلو كه كودكی حدوداً دوازده ساله بود و قلی نام داشت در سال ۸۸۳ ق به همراه عمویش اللّه قلی عازم دكن شد تا در آن جا تحت حمایت بهمنیان (كه از قبل در خلال سفرهای تجاری با آن ها سابقه آشنایی داشتند و آن ها غلامان ترك را برای استفاده در امور كشوری و لشكری معزز می داشتند)، ادامه حیات داده و مدارج رشد و ترقی را طی كند.۲

قلی پس از ورود به هند به دربار محمد شاه سوم بهمنی(۸۶۸-۸۸۷ ق)وارد شد. وی به دلیل آن كه فن حساب و خوش نویسی را خوب می دانست و در انجام امور محوله جانب امانت داری را رعایت می كرد، نزد درباریان، اعتبار و عزّت فراوانی به دست آورد تا آن كه در سال ۹۰۱ ق به پاس سركوب توطئه ای كه علیه سلطان محمود بهمنی (۸۸۷-۹۲۴ ق) طرح ریزی شده بود، به حكومت منطقه تلنگانه۳ (منطقه ای در دكن كه از شرق به دریای شور و خلیج بنگال، از شمال به منطقه اوریسا و از غرب به محمد آباد و از جنوب به كرناتك محدود است) منصوب شد.۴

سیر نزولی بیوقفه قدرت بهمنیان، زمینه استقلال حكّام تابع را در ایالات فراهم می كرد. در این شرایط، سلطان قلی نیز همچون دیگر حكومت های تابع بهمنیان (نظام شاهیان، عادل شاهیان و ...)، اما چند سال پس از آن ها، یعنی در سال ۹۱۸ ق در گلكنده۵ اعلام استقلال كرد .وی بلافاصله بعد از اعلام استقلال، مذهب شیعه را مذهب رسمی قلمرو خویش قرار داد۶ و در ادامه، نام شاه اسماعیل صفوی را نیز در خطبه بر نام خود مقدم كرد.۷

سلطان قلی و جانشینانش سال ها در جهت گسترش قلمرو و تثبیت نظام حكومتی خود كوشیدند و توانستند در بین دیگر حكومت های محلی دكن خود را به عنوان حكامی مقتدر مطرح سازند. حكومتی كه سلطان قلی بنیان گذار آن بود توانست نزدیك به دو قرن در گلكنده و حیدرآباد حكومت كند. نهایتاً اورنگ زیب در ادامه سیاست های توسعه طلبانه خود در سال ۱۰۹۸ ق با حمله به دكن و تصرف گلكنده و حیدرآباد و اسارت ابوالحسن تاناشاه، آخرین حاكم این خاندان، به عمر این سلسله پایان داد.۸

● عوامل زمینه ساز روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان

از آغاز تشكیل حكومت قطب شاهیان، حكّام این سلسله با صفویان روابط خوب و دوستانه ای داشتند، متقابلاً صفویان نیز در حفظ این روابط حسنه، تلاش می كردند.

▪ این روابط دوستانه معلول سه عامل اصلی بود:

۱) عامل سیاسی:

به رغم روابط حسنه بین صفویان و سلاطین گوركانی، دو طرف بر سر مسئله قندهار و اختلافات مرزی با هم رقابت داشتند،۹ علاوه بر این در دكن نیز منافع گوركانیان و صفویان با هم تعارض داشت، زیرا از طرفی گوركانیان، دكن را جزء قلمرو خود می دانستند و از طرف دیگر، صفویان با حمایت از قطب شاهیان و دیگر حكّام محلی دكن از آن ها به عنوان وزنه ای در مقابل گوركانیان استفاده می كردند، و بر این اساس، حكومت های محلی دكن نیز با تبعیت ظاهری از صفویان، در برابر اعمال فشار گوركانیان، مقاومت نشان می دادند.

۲) عامل مذهبی:

حكّام قطب شاهی كه از بازماندگان قراقویونلوها بودند، از همان آغاز و حتی قبل از ورود به هند پیرو مذهب شیعه بودند.۱۰ در این باره، گزارش ها حاكی است كه وقتی شاه اسماعیل صفوی (۹۳۰-۹۰۷ق) مذهب شیعه را در ایران رسمی اعلام كرد، سلطان قلی حاكم قطب شاهی نیز با تبعیت از او تشیع را به عنوان مذهب رسمیِ حكومت خود اعلام كرد. البته در تاریخ سلطان محمد قطب شاه آمده است كه سلطان قلی قبل از آن كه شاه اسماعیل مذهب شیعه را در ایران مذهب رسمی اعلام كند، او تشیع را در قلمرو خود مذهب رسمی قرار داده بود،۱۱ اما این گزارش صحیح به نظر نمی رسد، زیرا به تصریح منابع، شاه اسماعیل پس از آن كه به حكومت رسید در سال ۹۰۷ ق مذهب شیعه را در ایران رسمی كرد ، و قطب شاه حدوداً یازده سال بعد از او، یعنی در سال ۹۱۸ ق، بلافاصله بعد از اعلام استقلال، مذهب شیعه را مذهب رسمی قلمروش قرار داد و دستور داد كه در منابر و روی سكه ها نام و القاب ائمه شیعه ذكر شود و مؤذنان نیز عبارت « حی علی خیر العمل» را در اذان وارد كنند.۱۲ لازم به یادآوری است كه نظام شاهیان و عادل شاهیان قبل از قطب شاهیان، اعتقاد خود را به مذهب شیعه ابراز كرده بودند۱۳ و این وجه اشتراك مذهبی، خود در نزدیكی بیشتر و تحكیم ارتباط دو طرف سهمی به سزا داشت، به طوری كه همچون جبهه متحدی در مقابل گوركانیان سنی مذهب به شمار می آمدند.

۳) عامل نژادی و فرهنگی:

قطب شاهیان از تركان قراقویونلو بودند كه در ایران حكومت می كردند، بر این اساس، از ایرانیانی كه به دكن می آمدند به گرمی استقبال می كردند، به گونه ای كه تعداد بسیاری از ایرانیان را در دستگاه كشوری و لشكری خود به كار گرفته، مناصب مهمی به آن ها دادند كه از جمله این افرادمی توان به میرمحمد مؤمن استرآبادی، شیخ محمد ابن خاتون و شاه میر طباطبایی اشاره كرد. این افراد كه آفاقی یا خارجی۱۴ خوانده می شدند از آغاز تأسیس حكومت قطب شاهیان در رأس امور اداری و نظامی بودند و مناصبی، چون پیشوایی و میر جملگی۱۵ را دراختیار داشتند. علاوه بر این حضور تعدادی از علما و شعرای ایرانی در حیدرآباد نیز باعث گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در این منطقه شد، به طوری كه تعدادی از حكّام قطب شاهی، تحت تأثیر آن ها به فارسی شعر می سرودند.۱۶ برای نمونه می توان به سلطان محمد قطب شاه اشاره كرد كه دیوان اشعار او به زبان فارسی تحت عنوان دیوان ظل الله موجود است.۱۷ این قرابت قومی و فرهنگی نیز عامل دیگری در تحكیم روابط میان قطب شاهیان و صفویان بود.

● سیر تاریخی روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان

روابط سیاسی بین قطب شاهیان و صفویان بر اثر عوامل یاد شده، از آغاز تأسیس حكومت قطب شاهیان و با ذكر نام شاه اسماعیل صفوی در خطبه توسط قطب شاهیان۱۸ برقرار شد، چنان كه حدیقهٔ السلاطین می نویسد:

... ]از [طلوع نیّر... شاه اسماعیل ...و ملك سلطان قلی قطب الملك... از آن تاریخ الی یومنا هذا ]دوران حكومت سلطان عبدالله قطب شاه [مابین اولاد امجاد و احفاد این دو سلطنت نژاد كه هر یك از ایشان سلطان با دین و داد و خاقان عالم انقیاد بوده اند، رسوم محبت و وداد و قواعد یگانگی و اتحاد مرعی بوده و حجاب عالیشان و ایلچیان رفیع مكان از ایران به هندوستان و از هند به ایران در عهد و زمان طریق مودت ایشان می پیموده اند و در تشیع و ولای ذریه حضرت سیدالمرسلین ...همیشه، یگانگی و اتحاد داشته اند و یك رنگی این دو سلسله علیه رفیعه، میان سلاطین عالم مشهور و در السنه و افواه كافه بنی آدم مذكور است.۱۹

اسكندر بیك منشی ذیل حوادث سال ۹۴۸ق بیان می كند كه مكرراً نمایندگانی از جانب حكّام دكن، از جمله قطب شاهیان نزد سلاطین صفوی می آمدند.۲۰ با توجه به این كه سلطان قلی قطب شاه تا سال ۹۵۰ق در گلكنده حكومت می كرده است، مشخص می شود كه از همان دوران حكومت سلطان قلی، تبادل سفرا بین دو حكومت برقرار بوده است، علاوه بر این از عبارت «مكرراً» در تاریخ عالم آرا برمی آید سفیری كه در این سال از جانب قطب شاه به دربار شاه طهماسب آمده بود، اولین سفیر از جانب قطب شاهیان به ایران نبوده، بلكه پیش از آن نیز سفرایی از جانب قطب شاهیان به ایران آمده بودند. البته به رغم این تبادل سفرا در سال های اولیه حكومت قطب شاهیان، منابع هرگز به نام این سفرا اشاره ای نمی كنند. شاید علت این امر، كم اهمیت بودن حكومت قطب شاهی در سال های اولیه حكومتش بوده باشد.

سلطان قلی در مدت ۳۳ سال حكومت خود در گلكنده۲۱ توانست مرزهای قلمرو حكومت خود را در سرزمین های حكّام هندوی همجوارش، یعنی اوریسا۲۲در شمال شرقی، و ویجانگر۲۳ در جنوب گلكنده (نقشه شماره ۱) بسیار گسترش دهد.۲۴ هم چنین سلطان جمشید قطب شاه (۹۵۰-۹۵۷ ق)جانشین سلطان قلی نیز با جنگ های پی در پی با حكّام محلی دكن توانست اولاً: توازن قوا را در دكن حفظ كند و ثانیاً: بر اقتدار حكومت قطب شاهی بیفزاید.

با به حكومت رسیدن ابراهیم قطب شاه(۹۵۷-۹۸۸ ق) نظام حكومتی قطب شاهیان تثبیت شد. او مدیری توانا بود كه فنون كشورداری را در دوره حكومت پدرش آموخته و در اقامت هفت ساله اش در ویجانگر(او در دوره حكومت برادرش جمشید هفت سال در ویجانگر پناهنده بود) تجربیات فراوانی اندوخته بود. وی به جای دیوانیان و دبیران قدیمی، نیروهای جدیدی را در دستگاه حكومتی خود به خدمت گرفت. برای آگاهی از وضع اتباع خود در پایتخت و ولایات دور و نزدیك، شبكه خبرچینی و جاسوسی مؤثری سازمان داد كه كوچك ترین خبر در هر نقطه از مملكت سریعاً به او می رسید. علاوه بر این، وی سیستم قضایی با جریمه های بسیار سنگین به وجود آورده بود كه كمترین سیاست آن در مورد مجرمان، كشیدن ناخن یا قطع اعضای بدن بود.۲۵ در نتیجه همین سیاست قاطعانه و بی اغماض بود كه به قول خانزمان خان، نویسنده گلزار آصفیه، در مملكت تلنگانه كه به «دزدی و سرزمین دزدان معروف بود، كسی حتی جرأت نداشت نام دزدی را به زبان آورد تا چه رسد به این كه كسی بخواهد دزدی كند».۲۶

اقدام دیگر ابراهیم قطب شاه سازمان دهی دوباره سپاه و جذب و به خدمت گرفتن سربازان تازه بود. هم چنین وی قلعه گلكنده را به كمك مصطفی خان اردستانی بازسازی كرد و حصاری تازه و بزرگ تر برای آن ساخت.۲۷ اوج قدرت او در سال ۹۷۲ ق بود كه با اتحاد با دیگر حكّام مسلمان دكن توانست سپاه را مراج، حاكم هند و مذهب و قدرت مند ویجانگر را در نبرد تالیكوته۲۸ شكست دهد.۲۹

اولین نماینده ای كه از جانب صفویان به گلكنده آمد و منابع نام او را یادآور می شوند، شخصی است به نام قبابیك قورچی كه در سال ۹۷۱ ق از جانب شاه طهماسب (۹۳۰-۹۸۴ق) به دربار ابراهیم قطب شاه (۹۵۷-۹۸۸ق) آمده و هدایا و تحفه های فراوانی به همراه نامه ای از شاه طهماسب كه در آن اخبار و حوادث ایران نوشته شده بود، تقدیم قطب شاه كرد.۳۰

● شاه عباس و اوج روابط سیاسی قطب شاهیان و صفویان

اوج روابط سیاسی بین قطب شاهیان و صفویان و تبادل سفرا بین این دو حكومت، به دوره اقتدار و ثبات حكومت صفویان، یعنی دوره حكومت شاه عباس صفوی (۹۹۵ ۱۰۳۸ق) مربوط است. اسدبیك كركیراق تبریزی اولین سفیری است كه از طرف شاه عباس به دربار محمدقلی قطب شاه(۹۸۸ـ۱۰۲۰ ق) روانه شد. به تصریح منابع او پس از انجام مأموریتش در سال ۱۰۰۵ق به دربار شاه عباس آمد و هدایایی كه از دكن با خود آورده بود، تقدیم شاه عباس كرد.۳۱

شاه عباس بار دیگر در سال ۱۰۱۲ق اغرلو سلطان را با هدایایی به دربار محمد قلی فرستاد. قطب شاه به دلیل احترامی كه برای هیئت نمایندگان ایرانی قائل بود، شخصاً برای استقبال آنان به خارج از شهر حیدرآباد رفت. این فرستاده شاه عباس به دلیل آشوب ها و حملات بابریان در شمال دكن، مجبور شد حدود شش سال در حیدرآباد بماند. در این مدت او نزد سلطان معزز و محترم بود و سالیانه پنجاه هزار روپیه برای مخارج او از خزانه حكومت پرداخت می شد. قطب شاه پیش از بازگشت او به ایران، حاجی قنبر علی را كه از معتمدان دربار بود با تحفه ها و هدایایی ارزنده، برای استحكام روابط به ایران فرستاده بود. سپس مهدی قلی خان را نیز در سال ۱۰۱۸ق همراه اغرلو سلطان به سفارت ایران فرستاد.۳۲

شاه عباس برای تحكیم روابط با قطب شاهیان به ایجاد پیوندهای سببی با این خاندان نیز مایل بود، به طوری كه طبق گزارش برخی منابع، شاه عباس صفوی حیات بخشی بیگم، دختر محمد قلی قطب شاه را در سال ۱۰۱۲ ق برای یكی از شاه زاده های صفوی خواست گاری كرد.۳۳ به تصور ناظران معاصر، این ازدواج می توانست افتخاری بزرگ برای قطب شاه باشد؛ افتخاری كه به قول تاریخ فرشته از زمان ورود اسلام به هند تا آن زمان، نصیب هیچ كس نشده بود.۳۴ اما قطب شاه كه مایل نبود از یگانه فرزندش جدا شود، به توصیه میرمحمد مؤمن استرآبادی به این خواست گاری جواب رد داد و در سال ۱۰۱۶ق دخترش را به ازدواج برادرزاده اش محمد درآورد.

درسال ۱۰۲۲ق حكّام محلی دكن، هر یك نمایندگانی به دربار شاه عباس فرستاده، از تعدّی جغتای، فرمانده بابری كه به دستور جهانگیر، حاكم مغول، متعرض ممالك دكن می شد، گلایه نموده، از شاه عباس درخواست كردند تا از آن ها در مقابل گوركانیان حمایت كند. روابط شاه عباس و جهانگیر در این زمان دوستانه بود، از این رو شاه عباس نامه ای برای جهانگیر فرستاد و از او خواست حملات خود را در دكن متوقف كند.۳۵ برخلاف نظر نویسنده تاریخ عالم آرای عباسی كه می گوید جهانگیر درخواست شاه عباس را پذیرفت، سلطان بابری طی چهار سال پس از آن تاریخ، حملات خود را ادامه داد.۳۶

در همین سال (۱۰۲۲ق) چون محمد قلی قطب شاه درگذشت و سلطان محمد قطب شاه جانشین او شد، شاه عباس حسین بیك قبچاقی تبریزی را برای تعزیت مرگ محمد قلی و تهنیت جلوس سلطان محمد، به حیدرآباد فرستاد. شاه عباس در نامه ای كه به همراه حسین بیك برای سلطان محمد فرستاده بود بعد از عرض تسلیت و تهنیت، یادآور شده بود كه قطب شاه به نمایندگان شاه عباس، زودتر اجازه بازگشت بدهد تا رابطه ای بیوقفه بین طرفین برقرار باشد.۳۷

حسین بیك در سال ۱۰۲۴ق به همراه محمدبن خاتون، نماینده قطب شاه به ایران بازگشت. دیگر نماینده شاه عباس به دربار قطب شاهی، قاسم بیك، حاكم مازندران بود كه هشت سال بعد از حسین بیك، یعنی در سال ۱۰۳۲ق به حیدرآباد آمد. او پس از دو سال اقامت در حیدرآباد، در سال ۱۰۳۴ ق درگذشت. سلطان محمد قطب شاه، فرزند او، محمدقلی بیك را جانشین پدر كرد. محمدقلی بیك در سال ۱۰۳۸ق به همراه خیرات خان، نماینده قطب شاه عازم ایران شد. در مسیر حركت به ایران در بندر سورت،۳۸ شاه جهان كه تازه به حكومت رسیده بود آن ها را به آگره فراخواند، و به وسیله آنان پیام شفاهی و نامه برای شاه عباس فرستاد. این دو نماینده پس از مرگ شاه عباس به بندرعباس رسیدند، لذا نامه ها و هدایا را به جانشین وی شاه صفی (۱۰۳۸ـ۱۰۵۲ق) تقدیم كردند. خیرات خان تا سال ۱۰۴۴ق در ایران ماند و در این سال به همراه امام قلی بیك شاملو از اصفهان عازم گلكنده شد.۳۹ این دو نماینده در مسیر دكن، ابتدا به ملاقات شاه جهان رفتند و پس از تقدیم نامه شاه صفی به او، عازم حیدرآباد شدند.۴۰

در سال ۱۰۴۵ق روابط شاه صفی و شاه جهان تا حدی از منازعات و خصومت های بابریان و قطب شاهیان متأثر شد. گوركانیان هند از زمان جلال الدین اكبر گوركانی (۹۶۳ـ۱۰۱۴ق) سیاست توسعه طلبی به طرف دكن و تسخیر قلمرو حكّام محلی این منطقه را در پیش گرفتند.آنها معتقد بودند كه این حكومت های محلی باید از آن ها اطاعت كرده، مطیع و فرمانبردار ایشان باشند؛ در واقع آن ها این ایالات را جزئی از قلمرو حكومت خود می دانستند، در صورتی كه این حكومت های محلی نه تنها از گوركانیان تبعیت نمی كردند، بلكه برخی از آن ها چون قطب شاهیان، به رقیب و دشمن آن ها، یعنی حكّام صفوی ایران ابراز تمایل كرده و نام آن ها را پیش از نام خود در خطبه می آوردند.۴۱

سیاست توسعه طلبی مغولان به سمت دكن در دوره جهانگیر (۱۰۱۴ـ۱۰۳۷ق) تا حدودی به سستی گرایید،۴۲ اما با روی كار آمدن شاه جهان (۱۰۳۷ـ۱۰۶۸ق) این سیاست به شكل گسترده تری پی گیری شد. او در سال ۱۰۴۶ق حكومت نظام شاهیان احمدنگر را منقرض كرد و در صدد بود كه دیگر حكومت های محلی دكن، مثل عادل شاهیان و قطب شاهیان را نیز از میان برداشته یا خراج گذار و تابع خود كند. حكومت قطب شاهی در این دوره به رغم ثروت فراوانش و داشتن معادن گسترده طلا والماس، نیروی نظامی قوی نداشت، از این رو به جای مقاومت و دفاع در برابر دشمنان قدرت مند، از منابع ثروت خود به آن ها باج و خراج می داد.۴۳

شاه جهان در سال ۱۰۴۵ ق مكرمت خان و شیخ عبداللطیف را همراه با نامه هایی تهدیدآمیز كه جنبه اتمام حجت داشت به سوی عادل شاه و قطب شاه فرستاد.

▪ او در نامه خود به قطب شاه سه درخواست اساسی زیر را مطرح كرده بود:

۱) از آن جا كه گوركانیان هند سنی مذهب بودند از قطب شاه خواسته شده بود لعن بر صحابه، به ویژه خلیفه اول را در گلكنده ممنوع كرده، عاملان این كار را مجازات كند؛

۲) نام شاه صفوی كه پیش از این در خطبه آورده می شد، از خطبه حذف و به جای آن، نام شاه گوركانی آورده شود؛

۳) باج و خراج سنگینی هر ساله به پادشاه گوركانی پرداخت شود.

در پایانِ نامه تهدید كرده بود كه در صورت عدم پذیرش این شروط با حمله سنگین شاه جهان روبه رو خواهد شد.۴۴

هم زمان با فرستادن این سفرا لشكری را نیز به سرحد ممالك قطب شاهی فرستاده بود تا عملاً نیز قطب شاه را تهدید كند. عادل شاه كه درخواست های مشابه شاه جهان را نپذیرفته بود با حمله سنگین لشكر شاه جهان روبه رو شد. قطب شاه از این امر، عبرت گرفته پس از مشورت با علما و درباریان به این نتیجه رسید كه پذیرش انقیاد از شاه جهان و پرداخت خراج به او با ارزش تر از ریختن خون مردم وانقراض حكومتش است، لذا با حضور عبداللطیف، نماینده شاه جهان، در مسجد، درخواست اول و دوم، یعنی عدم لعن صحابه و جایگزین كردن نام شاه صفوی با نام پادشاه گوركانی در خطبه عملی شد. هم چنین قطب شاه پرداخت خراج را پذیرفت و شیخ محمد طاهر، از دبیران دربار، را با تحفه ها و هدایای فراوان به همراه شیخ عبداللطیف نزد شاه جهان فرستاد.

براساس انقیاد نامه ای كه سلطان عبدالله قطب شاه امضا كرد، حكومت قطب شاهی متعهد شد نام خلفای راشدین را در خطبه، جایگزین نام دوازده امام، و نام حكام گوركانی را جایگزین نام حكام صفوی كند، هم چنین قرار شد طرح رویسكه های قطب شاهیان به تأیید حكام گوركانی برسد و قطب شاهیان هر ساله به گوركانیان خراج بدهند، شاه جهان نیز در صلح نامه ای كه در سال ۱۰۴۶ق توسط محمدطاهر برای قطب شاه فرستاد یادآور شده بود كه «به منزله فرزند اكبرِ پدر با دوست ما دوست و با دشمن ما دشمن باشید كه ما نیز با شما چنین خواهیم بود و مادام كه نسل طرفین باقی باشد همین عهد مستمر خواهد بود».۴۵

از این پس نه تنها تابعیت صوری قطب شاهیان از صفویان متوقف شد، بلكه آن ها رسماً تحت الحمایه گوركانیان شدند. این امر در كنار مسئله قندهار،۴۶ باعث تیره تر شدن روابط ایران و هند در این برهه گردید.۴۷ با این حال اگرچه قطب شاهیان رسماً تابع بابریان شدند، ولی باز هم چون گذشته، با ایران روابط دوستانه ای داشتند، زیرا در سال ۱۰۶۴ق كه روابط بین میرمحمد سعید، از صاحب منصبان دیوانی قطب شاه، و سلطان عبداللّه رو به تیرگی گذاشت، محمد سعید ابتدا می خواست به پادشاه ایران، یعنی شاه عباس دوم (۱۰۵۲-۱۰۷۷ق) پناهنده شود، اما شاه عباس كه نمی خواست روابط دوستانه خود را با گلكنده به خطر بیندازد و طرفداران خود را در دكن از دست بدهد، به محمد سعید پاسخ منفی داد،۴۸ از این رو محمد سعید به شاه جهان پناهنده شد و متعاقب این امر، آتش جنگ بین قطب شاهیان و بابریان مجدداً شعلهور شد. سلطان عبدالله قطب شاه دست كمك به سوی شاه عباس دوم دراز كرد و امیدوار بود او در مرزهای قندهار مزاحمت هایی برای گوركانیان فراهم كرده، توجه لشكر بابری را از دكن به آن جا معطوف دارد، او حتی وعده داده بود كه هزینه های این عملیات را به نمایندگان شاه عباس در گلكنده بپردازد. اما شاه عباس كه در این زمان قندهار را در اختیار داشت ونمی خواست تنش جدیدی در روابط او با گوركانیان ایجاد شود، تنها به اظهار هم دردی با قطب شاه اكتفا كرد.۴۹

شاه جهان در سال ۱۰۶۸ق از حكومت كناره گیری كرد. در پی این امر، اوضاع حكومت گوركانیان بر اثر نزاع مدعیان سلطنت برای تصاحب قدرت، بسیار آشفته شد. شاه عباس به منظور استفاده از این فرصتِ مغتنم برای تضعیف گوركانیان، در همین سال، نامه هایی به حكام محلی دكن نوشت و آن ها را تحریك كرد كه برای جبران خسارت هایی كه قبلاً گوركانیان به آن ها وارد آورده بودند، با هم متحد شده، علیه گوركانیان وارد جنگ شوند. وی یكی از این نامه ها را به سلطان عبدالله قطب شاه نوشته و یادآور شده بود:

... باری چون تلافی مافات میسور، و تدارك ناكرده، مقدور است به مظاهرت الطاف بیكران صاحب نیرو و قوی بازو باشند. در این اوقات، قوایم سریر سلطنت و فرمان فرمایی هندوستان متزلزل و اساس دارایی والی آن دیار، متغیر و متبدل است. شایسته همت غیرت اندیش و ناموس سلطنت حمیت كیش آن است كه به نیروی اعتقاد راسخ، دست در حبل المتین الطاف جاعل آسمان وزمین و خالق ماء و طین و اعجاز ولای عقده گشای حضرات سدره مرتبات ائمه معصومین زده به تیغ مكافات دمار از روزگار آن گروه غدار كه بغض شیعیان آل اطهار را نصب العین خاطره عداوت ذخایر ساخته اند برآورند و ضمیر مودت تخمیر را به همه ابواب از غائله این معنی مطمئن و آسوده دارند كه به عون عنایت الهی از منتسبان دولت گردون مدار فیروزی شعار در تدمیر و نگون ساری اعدای خدیعت شعار آنچه لازمه امداد و اعانت باشد به عمل آمده تهاون و تساهل واقع نخواهد شد و یكی از آثار میلان خاطر اقدس و طبع مقدس به استحكام قوایم سلطنت آن شایسته صنوف عنایت كه حكم ثمر پیش رس دارد كه در این وقت، نامه همایون كه چون آیه قضا واجب الامتثال است به اسم والی بیجاپور صدور یافت كه به آن سلطنت پناه به عنوان پادشاه سلف طریقه دوستی و مودت مسلوك داشته، در رفع اعادی خدیعت نهاد و ترصیص مبانی ائتلاف و اتحاد مانند زبان قلم و خطوات قدم متحد القول و موافق الفعل باشند كه به معاضدت این اتحاد روزنامچه تسلط اعادی به اتمام و دور تلافی به زودی به انجام رسد و انشاءالله تعالی از ثمرات گوناگون این بوستان علی مرِّالزمان شیرین كام خواهند گردید ... .۵۰

اما پیروزی های سریع اورنگ زیب بر دیگر مدعیان سلطنت، به او امكان داد تا نقشه توسعه طلبانه خود را در دكن دنبال كند. بدین ترتیب، خیالات و نیات شاه عباس دوم برای مداخله در امور هند و علیه بابریان عقیم ماند.۵۱

از این تاریخ به بعد (۱۰۶۸ق) روابط دیپلماتیك بین صفویان و قطب شاهیان از یك طرف به علت ضعف نسبی صفویان، و از طرف دیگر به علت كاهش شدید قدرت قطب شاهیان، بسیار محدود می شود و منابع پس از این، از مبادله سفرا بین طرفین گزارش نمی دهند. حكومت قطب شاهی بعد از این تاریخ تنها بیست سال دیگر تداوم یافت. با به حكومت رسیدن ابوالحسن قطب شاه در سال ۱۰۶۸ ق و وزارت مادنا پندت كه از هندوهای بومی دكن بود، نظام حكومتی قطب شاهیان از داخل نیز بسیار سست شد. طی این مدت بیست سال، آن ها به عنوان حكومتی نیمه مستقل و دست نشانده گوركانیان به حیات خود ادامه داده و در این مدت هیچ رابطه ای با صفویان نداشتند.

در یك نتیجه گیری كلی باید گفت كه اگرچه حكومت های محلی دكن و صفویان به علت اشتراك مذهبی و قرابت فرهنگی و نژادی، و وجود رقیب مشترك، یعنی گوركانیان هند، همواره با یكدیگر روابط حسنه ای داشتند و در ظاهر حامییكدیگر بودند، اما هیچ گونه اقدامعملی در حمایت از یكدیگر انجامندادند و حاضر نشدند به دلیل منافعدیگری، منافع خود را به مخاطرهبیندازند و با بابریان وارد درگیرینظامی شوند.

موقعیت گلكنده نسبت به همسایگان هندو و مسلمان آن (هند از نیمه قرن ۱۴ تا آغاز قرن ۱۶)

نویسنده:محمود صادقی علوی

كتاب نامه

۱. اطهر رضوی، عباس، شیعه در هند، ترجمه مركز مطالعات و تحقیقات اسلامی، چاپ اول: قم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه، ۱۳۷۶.

۲. اكبر، رضیه، نظم ونثر فارسی در زمان قطب شاهی، حیدرآباد دكن، ]بی تا[.

۳. انصاری، شرف النساء بیگم، تصحیح و تحشیه انتقادی حدائق السلاطین فی كلام الخواقین، علی ابن طیفور بسطامی، استاد راهنما ناصر الدین شاه حسینی، رساله مقطع دكتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران، ۲۵۳۵ شاهنشاهی.

۴. بختاورخان، محمد، مرات العالم (تاریخ اورنگ زیب)، تصحیح ساجده .س .علوی، چاپ اول: لاهور، اداره تحقیقات پاكستان، ۱۹۷۹ م.

۵. جباری، هوشنگ، «قندهار و نقش آن در روابط و فراز و نشیب میان ایران و هند»، مجموعه مقالات همایش ایران زمین در گستره تاریخ صفویه، تبریز، ستوده، ۱۳۸۳.

۶. حسینی، خورشاه ابن قباد، تاریخ ایلچی نظامشاه، تصحیح و تحشیه و اضافات محمد رضا نصیری، كوئیچی هانه دا، چاپ اول: تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۹.

۷. خانزمان خان، غلامحسین خان، تاریخ آصف جاهیان (گلزار آصفیه)، به اهتمام محمد مهدی توسلی، اسلام آباد، مركز تحقیقات فارسی ایران و پاكستان، ۱۳۷۷.

۸. رای بندر ابن پسر رای بهارمال، لب التواریخ هند یا تاریخ لب الباب هند، نسخه خطی شماره ۵۳۴۷ ، كتابخانه مركزی دانشگاه تهران.

۹. رویمر، رهانس روبرت، ایران در راه عصر جدید، تاریخ ایران از سال ۱۳۵۰تا ۱۷۵۰ م، ترجمه آذر آهنچی، چاپ اول: تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۸۰.

۱۰. رویمر.ه.ر ،و دیگران، تاریخ ایران (دوره صفویان)، ترجمه یعقوب آژند، چاپ اول: تهران، جامی، ۱۳۸۰.

۱۱. ریاض الاسلام، تاریخ روابط ایران و هند در دوره صفویه و افشاریه، ترجمه محمد باقر آرام و عباسقلی غفاری فرد، چاپ اول: تهران، امیركبیر، ۱۳۷۳.

۱۲. ساعدی شیرازی، میرزا نظام الدین احمد ابن عبدالله، حدیقه السلاطین، تصحیح و تحشیه سید علی اصغر بلگرامی، حیدرآباد دكن، ۱۹۶۱م.

۱۳. صادقی علوی، محمود، قطب شاهیان(تاریخ سیاسی و فرهنگی مذهبی)، استاد راهنما آذر آهنچی، پایان نامه مقطع كاشناسی ارشد رشته تاریخ اسلام، دانشگاه تهران، ۱۳۸۵.

۱۴. طباطبا، سید علی عزیزالله، برهان مآثر، دهلی، جامعه دهلی، ۱۳۵۵ق.

۱۵. ظفرالله خان، امت الرفیق، تصحیح و تحشیه انتقادی پادشاه نامه یا شاه جهان نامه محمد امین قزوینی، استاد راهنما ناصر الدین شاه حسینی، رساله مقطع دكتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران، ۱۳۶۲.

۱۶. فزونی استرآبادی، میرهاشم بیك، فتوحات عادلشاهی، نسخه خطی شماره ۵۲۸۹، كتابخانه مركزی دانشگاه تهران.

۱۷. لاهوری، عبدالحمید، بادشاه نامه، در احوال ابو المظفر شهاب الدن محمد شاه جهان بادشاه، تصحیح مولوی كبیر الدین احمد و مولوی عبدالرحیم، به اهتمام اشیاك سوسیتی بنگاله،كلكته، ۱۸۶۸م.

۱۸. لنبو لاهوری، محمد صالح، عمل صالح موسوم به شاه جهان نامه، تصحیح و تنقیح غلام یزدانی، به اهتمام اشیاك سوسیتی بنگاله، ]بی تا، بی جا[.

۱۹. لوفت، پاول، ایران در عهد شاه عباس دوم، ترجمه كیكاووس جهانداری، چاپ اول: تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۸۰.

۲۰. محمد قطب شاه، دیوان ظل الله، نسخه خطی شماره ۲۴۸۵، كتابخانه مجلس شورای اسلامی.

۲۱. محمد معصوم ابن خواجگی اصفهانی، خلاصهٔ السیر، چاپ اول: تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸.

۲۲. محمد هاشم خان، مخاطب به خافی خان نظام الملكی، منتخب اللباب در احوال سلاطین ممالك دكن، گجرات و خاندیش، تصحیحسر ولزلی هیگ، به اهتمام انجمن آسیایی بنگاله، كلكته، ۱۹۲۵م.

۲۳. معصومی، محسن، فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دكن در دوره بهمنیان (۷۴۸ ۹۳۴ ق)، استاد راهنما هادی عالم زاده، یدالله نصیریان، رساله مقطع دكتری فرهنگ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه تهران، ۱۳۸۳.

۲۴. مقیم هروی، خواجه نظام الدین احمد بن محمد، طبقات اكبری، تصحیح و تنقیح بی .دس.آئی.اس و محمد هدایت حسین، به اهتمام اشیاتك سوسیتی بنگاله، ]بی جا، بی تا[.

۲۵. منشی، اسكندر بیك، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، چاپ اول: تهران، دنیای كتاب، ۱۳۷۷.

۲۶. منشی قادر خان، تاریخ قطب شاهی، به اهتمام سید برهان الدین احمد، حیدرآباد دكن، چاپ سنگی، ۱۳۰۶ ق.

۲. میرابوالقاسم رضی الدین ابن نورالدین،مخاطب به میر عالم، حدیقهٔ العالم، به اهتمام سید عبد الطیف شیرازی، حیدرآباد دكن، ۱۳۰۹ ق.

۲۸. ناشناس، تاریخ سلطان محمد قطب شاه، به خط نظام ابن عبدالله شیرازی، نسخه خطی شماره ۳۸۸۵، كتابخانه ملی ملك.

۲۹. نذیر احمد، «اسناد تاریخی در باره روابط سیاسی شاه عباس با شاهان قطب شاهیه»، فرهنگ ایران زمین، شماره ۱۵، ۱۳۴۷.

۳۰. نمرد، عبدالمنعم، تاریخ الاسلام فی الهند، قاهره، الهیئهٔ المصریه للكتاب، ۱۴۱۰ ق.

۳۱. نوایی، عبدالحسین، اسناد و مكاتبات سیاسی ایران از سال ۱۰۳۸ تا ۱۱۰۵ ق، تهران، سمت، ۱۳۶۰.

۳۲. نور محمد خان، روابط سیاسی و منابات دیپلماسی تیموریان هند با صفویان ایران، استاد راهنما دكتر احسان اشراقی ،رساله مقطع دكتری تاریخ، دانشگاه تهران، ۱۳۶۷.

۳۳. هالیستر، جان نورمن، تشیع در هند، ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی، چاپ اول: تهران، نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳.

۳۴. هندوشاه، محمدابن قاسم، گلشن ابراهیمی (تاریخ فرشته)، چاپ سنگی، ]بی جا[، ۱۳۰۱ ق.

۳۵. Brnier,francois,travels in the mogul empir(۱۶۵۱-۱۶۶۸),delhis.chand, ۱۹۷۲.

۳۶. Minorsky.v,the qara-qoyunlu and qutb-shahs,bulltin of the school of oriental and African studis.volum ۱۷,۱۹۹۵.

۳۷. www.hukam.net

۱ كارشناس ارشد تاریخ اسلام.

۲. ناشناس، تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله اول و غلامحسین خان خانزمان خان، تاریخ آصف جاهیان، ص ۸،

Minorsky.v,the qara-qoyunlu and qutb-shahs,bulltin of the school of oriental and African studis.volum ۱۷,۱۹۹۵, p۷۱

گفتنی است كه خاندان سلطان قلی پیش از این برای تجارت به هند می رفتند و سلطان قلی یك بار در كودكی به همراه عمویش اللّه قلی در سفری تجارتی به هند رفته بود. منابع، تاریخ این سفر را ننوشته اند، ولی بر اساس شواهد و قراین می توان حدس زد در سال های اولیه غلبه آق قویونلوها بر قراقویونلوها، یعنی حدود سال ۸۷۷ ق بوده است. برای تفصیل بیشتر ر.ك: عباس اطهر رضوی، شیعه در هند، ج ۱، ص ۴۶۲ و رضیه اكبر، نظم و نثر فارسی در زمان قطب شاهی، ص ۱۰ و غلامحسین خان خانزمان خان، همان، ص ۸ و روبرت رویمر، ایران در راه عصر جدید، ص ۲۲۹.

۳. Tilangana.

۴. تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله اول و سید علی عزیز الل طباطبا، برهان مأثر، ص ۱۴۵. برای تفصیل بیشتر ر. ك: محمود صادقی علوی، قطب شاهیان (تاریخ سیاسی و فرهنگی مذهبی)، ص۱۵.

۵. Golkonda.

۶. تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله اول.

۷. میر عالم، حدیقهٔ العالم، مقاله اول، ص ۳۲، محمد هاشم خان، مخاطب به خافی خان نظام الملكی، منتخب اللباب در احوال سلاطین ممالك دكن، ج ۳، ص ۳۷۰.

۸. عبدالمنعم نمرد، تاریخ الاسلام فی الهند، ص۲۷۹ و غلامحسین خان خانزمان خان، همان، ص۴۵ و میرعالم، همان، مقاله اول، ص۳۷۶.

۹. ر.ك: هوشنگ جباری، «قندهار و نقش آن در روابط و فراز و نشیب میان ایران و هند»، مجموعه مقالات همایش ایران زمین در گستره تاریخ صفویه، تبریز، ستوده، ۱۳۸۳، صص ۲۲۹ ۲۱۹.

۱۰. رهانس روبرت رویمر، ایران در راه عصر جدید، ص ۲۲۹ و تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله اول.

۱۱. تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله اول .

۱۲. همان.

۱۳. محمد هاشم خان، همان، ج ۳، ص ۳۷۰و هم چنین ر.ك: میرعالم، همان، مقاله اول، ص ۳۲ و محمد بن قاسم هندوشاه، گلشن ابراهیمی (تاریخ فرشته)، ج ۲، ص ۱۶۸ و غلامحسین خان خانزمان خان، همان، ص ۹.

۱۴. از همان سال های اولیه شكیل پادشاهی بهمنیان، ارتش آن ها از دسته های مختلفی تشكیل می شد كه پیوسته با یكدیگر رقابت داشتند . یكی از این دسته ها عمدتاً شیعه و از ایرانی ها و نیز ترك ها ومغولان آسیای مركزی بودند، دسته دیگر سنی بودند و مسلمانان جنوب هند و مزدوران حبشی را شامل می شدند. در آن دوران، گروه اول را غریبه ها، آفاقی ها یا خارجی ها و گروه دوم را دكنی ها می نامیدند . این تقسیم بندی در دوره قطب شاهیان نیز ادامه داشت. برای تفصیل بیشتر ر.ك:جان نورمن هالیستر، تشیع در هند، ص ۱۱۶ـ۱۱۷ و محسن معصومی، فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دكن در دوره بهمنیان، ص ۶۸ ۷۴.

۱۵. پیشوایی و میرجملگی از مناصب و مقامات بسیار بالا در دربار قطب شاهیا بود به طوری كه در هرم قدرتِ نظام حكومتی قطب شاهیان،بعد از مقام سلطان پیشوا و میرجمله در مكان دوم و سوم قرار داشتند.

۱۶. ر.ك: رضیه اكبر، همان.

۱۷. محمد قطب شاه، دیوان ظل الله، نسخه خطی شماره ۲۴۸۵ ، كتابخانه مجلس شورای اسلامی.

۱۸. میر عالم، همان، مقاله اول، ص ۳۲ و محمد هاشم خان، همان، ج ۳، ص ۳۷۰.

۱۹. میرزا نظام الدین احمد ابن عبدالله ساعدی شیرازی، حدیقهٔ السلاطین، ص۸۱.

۲۰. اسكندر بیك منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، ج۱، ص۱۹۱.

۲۱. در مورد تاریخ اعلام استقلال و مدت حكومت مستقل سلطان قلی منابع موجود به دو دسته تقسیم می شوند: یك گروه كه ظاهراً منبع اصلی آن ها تاریخ سلطان محمد قطب شاه بوده، مدت حكومت مستقل او را ۴۴ سال ذكر كرده اند (منشی قادر خان، تاریخ قطب شاهی، ص ۶؛ غلامحسین خان خانزمان خان، تاریخ آصف جاهیان، ص ۱۰؛ شرف النسابیگم انصاری، تصحیح و تحشیه انتقادی حدائق السلاطین فی كلام الخواقین،علی بن طیفور بسطامی، ص ۱۸۶). گروه دوم كه منبع آن ها تاریخ فرشته بود، مدت حكومت مستقل سلطان قلی را ۳۳ سال دانسته اند (محمد هاشم خان، منتخب اللباب، ج ۳ ص ۳۷۳ و رای بندرابن، لب التواریخ هند، ص ۱۳۵). اما با بررسی و تحقیق در منابع موجود به نظر می رسد كه آن چه فرشته در تاریخ خود ذكر كرده صحیح باشد، چرا كه خود او در آن زمان حضور داشته و به طور مستقیم، شاهد وقایع بوده است و بالعكس نویسنده تاریخ سلطان محمد قطب شاه در آن زمان نمی زیسته و نسبت به ضبط دقیق تاریخ حوادث دوران پیش از خودش، یعنی ابتدای تأسیس حكومت قطب شاهیان و پیش از آن نیز چندان حساس و دقیق نبوده و بعضی اوقات اشتباهات فاحشی را مرتكب شده است. حتی تاریخ های پیشتری در همین كتاب ذكر شده كه با این مطلب (مدت حكومت مستقل او ۴۴ سال بوده) هم خوانی ندارد، به طوری كه در مقاله اول این كتاب آمده است كه در سال ۹۱۲ق سلطان محمود بهمنی بر اثر زخم هایی كه در جنگ برداشته بود، درگذشت، حال آن كه تاریخ دقیق مرگ سلطان محمود بهمنی سال۹۲۴ق است، و در این زمن هنوز سلطان قلی به حكومت بهمنیان وفادار بود، بنابراین اگر سلطان قلی در همین سال هم اعلام استقلال كرده باشد تا سال ۹۵۰ ق، یعنی زمان مرگ او ۳۸ سال می شود نه ۴۴ سال. بنابراین تاریخ صحیح در این مورد، همان تاریخی است كه فرشته ذكر كرده است.

۲۲. Orissa.

۲۳. Vijanagar.

۲۴. ر.ك: محمود صادقی علوی، همان، ص ۱۸ـ۲۴.

۲۵. احمد بن محم مقیم هروی، طبقات اكبری، ج۳، ص۸۱؛ سید علی عزیزالله طباطبا، همان، ص۵۲۸ و محمد بن قاسم هندوشاه، همان، ج۲، ص۱۷۰.

۲۶. رای بند رابن، همان، ص۱۳۶ و تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله سوم.

۲۷. رای بند رابن، همان، ص۱۳۶ و تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله سوم.

۲۸. Talikota.

۲۹. میرهاشم بیك فزونی استرآبادی، فتوحت عادل شاهی، نسخه خطی شماره ۵۲۸۹، كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، ص ۵۵-۶۰ و تاریخ سلطان محمد قطب شاه، مقاله سوم.

۳۰. خورشاه بن قباد حسینی، تاریخ ایلچی نظامشاه، ص ۱۱۵.

۳۱. اسكندربیك منشی، همان، ج۲، ص۸۴۳ و نورمحمدخان، روابط سیاسی و مناسبات دیپلماسی تیموریان هند با صفویان ایران، ص۲۵۴.

۳۲. تاریخ سلطان محمدقطب شاه، مقاله چهارم و اسكندربیك منشی، همان، ج۲، ص۱۴۳۰.

۳۳. رای بند رابن، همان ،ص ۱۳۷ و محمد بن قاسم هندوشاه، همان، ج ۲، ص ۱۷۳.

۳۴. محمد بن قاسم هندوشاه، همان.

۳۵. اسكندربیك منشی، همان، ج۲، ص ۱۴۱ ۱۴۳ نذیراحمد، «اسنادتاریخی درباره روابط سیاسی شاه عباس با شاهان قطب شاهیه»، فرهنگ ایران زمین، شماره۱۵، ۱۳۴۷، ص ۲۹۰ ۲۹۵.

۳۶. ریاض الاسلام، تاریخ روابط ایران و هند در دوره صفویه و افشاریه، ص۱۵۱.

۳۷. غلامحسین خان خانزمان خان، همان، ص ۳۳ ۳۴.

۳۸. surt بندری در شمال غربی دكن.

۳۹. احمدابن عبدالله ساعدی شیرازی، همان، ص ۸۱ ۸۵ و منشی قادرخان، همان، ص۳۹. خلاصهٔ السیر تاریخ بازگشت خیرات خان را از ایران شوال سال ۱۰۴۱ ذكر كرده است، احتمالاً این دو نماینده، حدود یك سال نزد شاه جهان بوده اند. محمد معصوم ابن خواجگی اصفهانی، خلاصهٔ السیر، ص۱۳۲.

۴۰. امت الرفیق ظفرالله خان، تصحیح و تحشیه انتقادی پادشاه نامه یا شاه جهان نامه محمد امین(امینای) قزوینی، ص۳۹.

۴۱. میرعالم، همان، مقاله اول، ص ۳۲ و محمد هاشم خان، همان، ج ۳، ص۳۷۰، باید متذكر شد كه روابط گوركانیان هند و صفویان پیوسته خصمانه نبوده است، بلكه در بسیاری از مواقع روابطی دوستانه و صلح آمیز داشته اند . برای تفصیل بیشتر.ر.ك: ریاض الاسلام، همان و نورمحمد خان، همان.

۴۲. ریاض الاسلام، همان، ص۱۸۰.

۴۳. Bernier, francois, travels in the mogul empire(۱۶۵۶-۱۶۶۸), delhis, chand, ۱۹۷۲, p۱۹۴.

۴۴.عبدالحمید لاهوری، بادشاه نامه، ج ۲، ص ۳۱-۳۲ و محمد صالح لنبولاهوری، عمل صالح موسوم به شاه جهان نامه، ج ۲، ص ۱۴۹-۱۵۰.

۴۵. محمد بختاور خان، مرات العالم، ج ۱، ص ۴۰۴، احمدبن عبدالله ساعدی شیرازی، همان، ص ۱۶۸-۱۷۵ و عبدالحمید لاهوری، همان، ج۲، ص ۱۷۸-۱۸۰.

۴۶. شاه جهان در این زمان در اندیشه تصرف قندهار نیز بود و در سال ۱۰۴۷ق توانست آن جا را تصرف كند. ر.ك: هوشنگ جباری، «قندهار و نقش آن در روابط و فراز و نشیب میان ایران و هند»، مجموعه مقالات همایش ایران زمین در گستره تاریخ صفویه، ص ۲۱۹ـ۲۲۹.

۴۷. ه.ر.رویمر و دیگران، تاریخ ایران (دوره صفویان)، پژوهش دانشگاه كمبریج، ص ۱۰۱.

۴۸. پاول لوفت، ایران در عهد شاه عباس دوم، ص ۱۱۹ـ۱۲۰.

۴۹. ریاض الاسلام ، همان، ص۱۸۳ و عباس اطهر رضوی، همان، ص ۵۲۰ ـ۵۲۱.

۵۰. عبدالحسین نوایی، اسناد و مكاتبات سیاسی ایران از سال ۱۰۳۸ تا ۱۱۰۵ ق همراه با یادداشت های تفصیلی، ص ۱۹۷.

۵۱. روبرت رویمر، همان، ۳۹۳ و ریاض الاسلام، همان، ص۱۷۸.

منبع:فصلنامه تاریخ در آیینه پژوهش