پوریای ولی که بود

پوریای ولی که بود محمود خوارزمی, پهلوانی ایرانی است که لقبش پوریای ولی بود پوریای ولی, همچنین شاعر و عارف نیز بود افسانه ها پیرامون زندگی او زیاد است در این مقاله به وجوه مختلف زندگی او پرداخته شده است

پوریای ولی که بود؟

راد مردی که بعد از عمری بر خاک نشاندن پهلوانان و قهرمان در کشورهای مختلف سرانجام با بر زمین زدن نفس خویش به عرفان رسید و جاودانه شد. طبق محاسبه مورخان روس، در 23 ژوئیه سال 1322 میلادی مطابق با 722 هجری قمری اول مرداد ماه روی در نقاب خاک کشید و به سرای باقی شتافت. با توجه به اینکه این پهلوان نامی و عارف بزرگ و شاعر مردمی نسبت از خوی می برد و در همین خاک به لقای الهی رسید. باید مراسمی درخور شخصیتش برگزار کرد. به همین سبب از هم اکنون تاریخ فوت وی را یادآور می شویم تا دست اندرکاران بخصوص متولیان فرهنگی و ورزشی شهرمان از هم اینک به فکر برگزاری مراسم پرشکوه باشند.

طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده متاسفانه در برخی از منابع متاخر کلمه«ابن» که به معنی«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذکر کرده اند. این اشتباه در دایره المعارف بزرگ اسلامی هم تکرار شده است. اما باید توجه داشت که پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم با یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به ای پدرش پهلوان پوریای ولی نمی رسید.

آرامگاه پهلوان محمود قتالی فرزند پوریای ولی در شهر خیوه در 25 کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان می باشد. این آرامگاه در فاصله قرن های هشتم تا چهاردهم هجری بنا شده است.

نامش محمد خوارزمی ، ملقب به پوریای ولی ، عارفی پهلوان و شجاع بود . شعر نیز می سرود و منظومه ای به نام « کنزالحقایق » از او باقی است . پوریای ولی بیشتر به سبب حکایت هایی که درباره اش بر سر زبانها است ، شهرت یافته است . یکی از آن حکایت ها این است که می گویند قرار بود در هندوستان با پهلوانی مسابقه بدهد و کسی تردید نداشت که پوریا بر پهلوان هندی غلبه می کند . اما صبحگاه روز پیش ار مسابقه ، پوریای ولی ، که برای ادای نماز به مسجد رفته بود ، شنید که زنی گریان و اشک ریزان به درگاه خدا دعا می کند که فرزندش را در مسابقه با پهلوانی که همه می گویند شکست ناپذیر است ، کمک کند ؛ زیرا اگر پسرش شکست بخورد ، حیثیت و آبروی او در هند بر باد می رود .

پوریا با شنیدن درد دل مادر پهلوان هندی ، تصمیم می گیرد خود را مغلوب حریف کند . از این رو ، هنگامی که با او روبرو می شود ، پس از کشاکش بسیار ، شگردی به کار می برد که مغلوب رقیب خود شود. در میان ناباوری همه ، پوریای ولی مسابقه را می بازد تا دل مادر پهلوان هندی نشکسته باشد . از آن پس پوریا در میان پهلوانان نماد جوانمردی و گذشت در عین قدرت و زورمندی شده است

برخی آن را پوربای ولی ضبط کرده اند و ازینرو احتمال می رود «بای » که در ترکی به معنای بزرگ است ، لقب او و «ولی » نام پدرش یا اشاره به مقام پیشوایی و قطبیت خود او باشد. احتمال دیگر این است که «ولی » نام و «بای » (بیک ) لقب پدر پهلوان محمود باشد و به همین سبب او را پورِ بای ولی خوانده باشند لقب وی را «بوکیار» و «پکیار» نیز ضبط کرده اند که معنایی برای آن ذکر نشده است. مؤلف مجالس العشاق ، که نزدیکترین تذکره به زمان اوست ، لقبش را «پریار» دانسته است که احتمالاً حرف «ر» در پریار بر اثر کثرت استعمال حذف شده است . بعید به نظر نمی رسد که این نام از مصطلحات زمان بوده و شاید مرکب از «پری » و «یار» باشد، و به کسانی اطلاق می شده است که کاری خارق العاده انجام داده باشند.

تاریخ ولادت و شرح حال او روشن نیست . برخی او را اهل اورگنج از شهرهای خوارزم یا از مردم گنجه ، یا بر اساس طوماری قدیمی متعلق به دورهٔ صفوی ، از اهالی سلماس و خوی ذکر کرده اند . گفته شده است که در جوانی کشتی می گرفت و به کار پوستین دوزی و کلاه دوزی اشتغال داشت . در همان ایام به شهرهای مختلف آسیای میانه ، ایران و هندوستان سفر کرد و در همهٔ آن شهرها به پهلوانی نامبردار شد . دربارهٔ تغییر احوال و توجه و التفات پوریای ولی به عرفان روایتهای گوناگونی وجود دارد. به روایتی ، پهلوانی هندی برای کشتی گرفتن با وی به خوارزم آمد و به روایتی دیگر، یکی از پادشاهان هندوستان او را برای کشتی با پهلوانی هندی دعوت کرد . پوریا مادر آن پهلوان را در حال استغاثه و زاری دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب می کرد. پوریا برای شاد کردن دل او تصمیم گرفت تا در آن کشتی پشت خود را به دست پهلوان هندی به زمین رساند. گویند که در پایان این کشتی حال کشفی به او دست داد و لقب «پریار» نیز در همین ماجرا به او داده شد .

بر حسب برخی منابع ، وی دارای گرایشهای ملامتی بود و حتی گاه به خرابات می رفت و با خراباتیان سخنان تایبانه می گفت . جامی نیز وی را از معاشران و یاران محمد خلوتی بر شمرده است .

وفات وی را همهٔ منابع 722 و در خیوَق (خیوه ) ذکر کرده اند. مزارش در ترکمنستان بر جای است و مردم آن ناحیه به علت اعتقاد به شخصیت معنوی وی پس از مراسم ازدواج جهت تبرک به آرامگاهش می روند.

افسانه های بسیاری دربارهٔ او نقل شده است . در همهٔ این افسانه ها و داستانهای عامیانه ، دربارهٔ شجاعت ، تسلط او به فنون کشتی و تواناییهای روحی و جسمی وی سخن رفته است . پوریای ولی در میان ورزشکاران ایران اسوهٔ جوانمردی و از خودگذشتگی است و در زورخانه ها هنگام انجام دادن کارهای دشوار، مانند سنگ گرفتن ، نام او را بر زبان می آورند. در ابتدای هر کشتی نیز اشعاری خوانده می شود که منسوب به اوست . همچنین بوسیدن خاک گود کشتی اشاره ای به قدم بوسی پوریای ولی است .

در یک طومار قدیمی دوازده اصل ، به عنوان اصلهای اساسی پهلوانی و جوانمردی ، آمده که از آنها به عنوان اصول پوریای ولی یاد شده است . از جملهٔ این اصول احترام به پیش کسوت (کهنه سوار)، دروغ نگفتن ، دشنام ندادن ، ترک نماز نکردن و محبت به مردم است . در زمینهٔ فنون کشتی نیز 360 فن را به او نسبت داده اند .

این آثار را به پوریای ولی نسبت داده اند: مثنوی کنزالحقایق در بحر هَزَج که در فهرست برخی کتابخانه ها به اشتباه آن را از عطارِ نیشابوری یا شیخ محمود شبستری دانسته اند . این کتاب مشتمل بر پنج مقاله و 1300 بیت است که در آخر کتاب آن را به عطار نسبت داده اند، اما به نام «محمود» در اشعار تصریح شده است . در ابتدای کتاب پس از حمد و درود بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وسلّم ، خلفای چهارگانه مدح شده اند. کتاب دارای مطالبی عرفانی و اخلاقی دربارهٔ ایمان ، شهادت ، طهارت ، نماز، روزه ، زکات ، حج ، جهاد با نفس ، عشق ، مراد از مهدی موعود و صفات آن حضرت ، میزان و قیامت است که در ضمن حکایاتی آمده است . کنزالحقایق در 1352 در تهران به چاپ رسیده است.

مجموعهٔ رباعیات پوریای ولی که نسخهٔ خطی آن در مؤسسهٔ خاورشناسی فرهنگستان علوم ازبکستان موجود است ، در 1341 ش / 1962 در تاشکند به چاپ رسیده است . تعداد واقعی رباعیات او روشن نیست . وی در این رباعیات مردم را به پاک نهادی ، عدل و انصاف ، وفاداری ، شادی ، طلب دانش و سربلندی فرا می خواند و گاه اوضاع زمانه و مردم ریاکار و جاهل و اسیر خرافات را مذمت می کند .

گویند در شبی که وفات یافت، این رباعی را گفت و علی الصباح مرده بر سجاده اش یافتند.»

امشب ز سر صدق و صفای دل من در میکده آن هوش ربای دل من

جامی بکفم داد که بستان و بنوش گفتم نخورم گفت: برای دل مـن

زندگینامه پوریای ولی

پهلوان، صوفی و شاعر ایرانی است که در ورزش های زورخانه ای پیشینه زیادی داشته است. اما درباره لقبش (پوریای ولی) اختلاف کرده اند. برخی گفته اند اصل آن "پوربای ولی" است؛ بای لقب او در ترکی به معنی بزرگ، و ولی نام پدرش یا اشاره ای به مقام پیشوایی و قطبیت او است. برخی نیز ولی را نام خود او و بای را همان بیگ ترکی، لقب پدرش دانسته اند. کمال الدین حسین گازرگاهی، مؤلف مجالس العشاق، که نزدیک ترین تذکره نویس به زمان پوریای ولی است، لقبش را "پریار" یاد کرده است. نویسنده کتاب «تاریخ ورزش باستانی ایران، زورخانه» براین نظر است که پوریا ترکیبی از دو کلمه پری و یار است و بر کسانی اطلاق می شده که در انجام کارهای شگفت انگیز ممتاز بوده اند.

نویسندگان درباره زادگاه او نیز اختلاف کرده اند. برخی او را از مردم اورگنج (از شهرهای خوارزم)، برخی از مردم گنجه و برخی دیگر، بر اساس طوماری قدیمی به جا مانده از دوره صفوی، او را از مردم سلماس و خوی دانسته اند. پوریای ولی در جوانی کشتی می گرفت و پیشه پوستین دوزی و کلاه دوزی داشت. در همان زمان جوانی، به شهرهای گوناگون آسیای میانه، ایران و هندوستان سفر کرد و همه جا کشتی گرفت و به پهلوانی نام یافت. درباره دگرگونی روحی پوریای ولی روایت های فراوان آورده اند. بطور کلی زندگی او با افسانه درآمیخته است. به گزارش سینمانگار،«پوریای ولی» نام مجموعه عظیم تلویزیونی است که به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و سفارش مرکز سیما فیلم ساخته خواهد شد.این سریال شرح حال زندگی پر تحرک "پوریای ولی" پهلوان نامدار ایرانی هجری می باشد. مقبره اش خود یک مجموعهٔ فرهنگی - تاریخی است و در فاصلهٔ قرن های هشتم تا چهاردهم هجری (۱۴ تا ۲۰ میلادی) برای بزرگداشت نام پهلوان محمود ساخته شده است.

چنانکه در آن نواحی رسم بر این است که پس از مراسم ازدواج برای تبرک به زیارت آرامگاه او می روند. طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده متاسفانه در برخی از منابع متاخر کلمه«ابن» که به معنی«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذکر کرده اند. این اشتباه در دایره المعارف بزرگ اسلامی هم تکرار شده است. اما باید توجه داشت که پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم با یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به پدرش پهلوان پوریای ولی نمی رسید.

پس می توان گفت آرامگاه پهلوان محمود قتالی فرزند پوریای ولی است که در شهر خیوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان می باشد. آرامگاه مشهور شده بنام او از پر رونق ترین مکان ها در منطقه است که هر روز مردم کثیری از اطراف فرارود و به ویژه خوارزم برای زیارت و راز و نیاز با خدای خود به آنجا می روند. گفتنی است که در ایشان قلعه امیران و صاحب منصبان زیادی مدفون اند اما امروزه از هیچ یک از آنها نامی برده نمی شود و تنها نام پهلوان محمود بن پوریای ولی و آرامگاهش همچنان زنده است. البته مقبره ای در شهر خوی وجود دارد که روی آن نام پوریای ولی نوشته شده است. و مردم شهر خوی آن را «پیر ولی» می نامند.

آرامگاه پوریای ولی

به روایتی مقبرهٔ او در شهر خوی، استان آذربایجان غربی می باشد. آرامگاه دیگری نیز منسوب به وی در شهر خیوه وجود دارد و البته آرامگاهی هم در صومعه سرا این مقبره خود یک مجموعهٔ فرهنگی - تاریخی است و در فاصلهٔ قرن های هشتم تا چهاردهم هجری (۱۴ تا ۲۰ میلادی) برای بزرگداشت نام پهلوان محمود ساخته شده است. چنانکه در آن نواحی رسم بر این است که پس از مراسم ازدواج برای تبرک به زیارت آرامگاه او می روند. طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده است. برخی از منابع متاخر کلمه«ابن» که به معنی«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذکر کرده اند.

این اشتباه در دائرهٔالمعارف بزرگ اسلامی هم تکرار شده است. اما باید توجه داشت که پهلوان محمود قتالی هر چند که عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم با یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به ای پدرش پهلوان پوریای ولی نمی رسید. پس می توان گفت آرامگاه پهلوان محمود قتالی فرزند پوریای ولی است که در شهر خیوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان می باشد.

شهرت پوریای ولی تنها به دلیل پهلوانی هایش نیست بلکه مردم منطقه او را به داشتن ویژگی های نیکوی اخلاقیِ معلم، مرشد، صوفی و مرد خدا می شناسند. آرامگاه مشهور شده بنام او از پر رونق ترین مکان ها در منطقه است که هر روز مردم کثیری از اطراف فرارود و به ویژه خوارزم برای زیارت و راز و نیاز با خدای خود به آنجا می روند. گفتنی است که در ایشان قلعه امیران و صاحب منصبان زیادی مدفون اند اما امروزه از هیچ یک از آنها نامی برده نمی شود و تنها نام پهلوان محمود بن پوریای ولی و آرامگاهش همچنان زنده است.البته مقبره ای در شهر خوی وجود دارد که روی آن نام پوریای ولی نوشته شده است. و مردم شهر خوی آن را «پیر ولی»می نامند. در مورد اینکه پهلوان پوریای ولی در خوی زندگی کرده و در همین شهر و در گورستان مشهور به«پیرولی» دفن شده است به ۵ سند مهم تاریخی اشاره می شود:

۱-در یک طومار قدیمی که در عهد صفویه و حدود ۴۰۰ سال قبل بر روی پوست آهو نوشته شده، صراحتاً آمده است که پهلوان پوریای ولی از شهرستان خوی بود. متن کامل و تصویر این طومار در کتاب «ورزش باستانی ایران» نوشته دکتر پرویز ور جاوند آمده است.

۲-در کتاب «مرآت الشرق» (که اخیراً از سوی کتابخانه آیت الله مرعشی منتشر شده و شامل شرح حال ۶۸۴ تن از دانشمندان شیعه در قرن های ۱۳و۱۴ هجری قمری می باشد) زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیرولی» خوی ذکر شده است.

در این کتاب به سنگ قبر پوریای ولی هم اشاره شده و عین سنگ نوشته، قید شده است. در این سنگ قبر اسامی ۷ تن از اجداد پوریای ولی ذکر شده بود. که بر اساس آن نام پدر پوریای ولی، محمود بود و پسر وی نیز محمود نام داشته است. البته این رسم در بین مردم خوی و منطقه وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد که افرادی برای زنده نگه داشتن نام پدرشان فرزند خود را به نام پدرشان نام گذاری می کنند.

بر اساس آن سنگ قبر، پوریای ولی سال ۸۲۰ هجری قمری، دار فانی را وداع گفته است. صدراسلام محمّد امین امامی خویی در مورد مرقد ایشان در کتاب ""مرآهٔ الشرق"" می نویسد:»قبر امیر ولی (پوریای ولی)، مشهور به پیر ولی،... فردی مرتاض، عابد و پسندیده سیرت، بااخلاق خوب، بزرگ مقام بود. در زندگی وی بعضی کرامات به او نسبت می دهند. شهرها و آبادی های دور و بعید را قصد نموده، در شهر خوی مدفون است. بعد از دفن بر روی قبرش قبّه و بنائی ساخته و خانقاهی درست کردند. مردم بر مزارش برای قضای حاجات به خصوص شب های جمعه جمع می شوند. مقبرهٔ آن بعد از گذشت زمان تخریب شده، لکن آثارش باقی مانده و اهالی آن را زیارت می کنند."»

۳- سند دیگر در این مورد داستانی است که در مورد پوریای ولی در بین مردم خوی از گذشته های دور در باره قبر پوریای ولی سینه به سینه نقل شده است و ما نمی توانیم از داستان های که مردم بصورت سینه به سینه نقل می کنند. ، به سادگی بگذریم. به هر حال این داستان که در کتابهای تاریخی هم نقل شده، علت اسطوره شدن پوریای ولی را نشان می دهد. این داستان در بین مردم خوی چنین معروف است که:

جوانی از فقرای شهر خوی که از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاکم این شهر می شود. او که تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری می گردد. مداواهای پزشکان در علاج بیمار کارگر نمی افتد چرا که بیماری عشق درمان جسمی ندارد.

بالاخره پسر زبان می گشاید واز عشقش به دختر حاکم می گوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش می کنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری می کند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می رود. خبر به گوش دختر حاکم می رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار خوی، پوریای ولی می کند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه می داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می شود.

در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهرخوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می کند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر می پرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب می دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کرده ام تا پسرم پیروز گردد.

پوریا دچار تردید می شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه می گیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی می گردد. روز موعود فرا می رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می کند.

خود پهلوان پوریای ولی در این مورد می گوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینه ام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.

مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه های شوق مادرش بود. دیگر هیچکس پوریا را به چشم پهلوان نمی نگریست.

سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه ای و اسطوره ای تبدیل شد.

ده فرمان مشهور جوانمردی که از پوریا به یادگار مانده، جزو اصول ورزش باستانی کشور است و این ده فرمان سالها سرلوحه پهلوانان خوی بوده و هنوز هم سینه به سینه نقل می گردد."

۴-امیر کمال الدّین حسین گازرگاهی در "مجالس العشّاق /۹۶«داستان پهلوان محمود پوریا را شروع کرده:»تکیه دار دارالصّفای اولی الأیدی والابصار(قسمتی از آیهٔ ۴۵ سورهٔ ص)«. در بررسی عناوین و القاب شهرهای ایران، به شهری غیر از خوی بر نمی خوریم که لقب»«دارالصّفا»" داشته باشد.

۵-مرحوم پرتو بیضایی در کتاب «تاریخ کشتی ایران» از صفحهٔ ۲۶ الی ۶۱ کتابش را به زندگی پهلوان پوریا اختصاص داده است. وی به نقل طوماری به عرض ۱۷ سانتی متر و طول سه متر و نیم پرداخته، که از قرائن پیداست، انشاء کنندهٔ آن از قصّه خوانان چند سده پیش، به احتمال قوی عصر صفویّه می باشد. مرحوم بیضائی این طومار را پس از تجسّس و تحقیقات فراوان از آقای زرکشان به دست آورده است. در این کتاب ضمن نقل روایاتی از زندگی پوریای ولی در خوی به کشتی پهلوان با پهلوانی به نام «شیردل» از تبریز در مقام کهنه سواری، اشاره دارد، که در میدان «خوی سرماس"" اتفاق می افتد.

چند سطر پائین تر می نویسد: از طرف قبله ده دلیر پیدا شدند همه کلاه های اشریکی(نام محلّی) بر سر و نمدهای پا زهری در بر و زیر تنبان ها (لباس کشتی) بر کتف در برابر پهلوان ایستادند و پاهای خود را جفت کردند و سلام دادند. پهلوان پرسید که کیستید و از کجا آئید و به چه کار آمده اید، در جواب گفتند که از جانب فارس آمده ایم در خدمت شیخ روزبهان بودیم و ما به اشارت شیخ وارد اینجانب شده ایم و شیخ ما را گفت شما را به خدمت پهلوان محمود پوریای ولی باید رفت و ما دوازده سال بود که در خدمت شیخ بودیم و شیخ ما را گفت شما به خوی سرماس(خوی سلماس) می باید رفت و لباسی که در نظر است ما را پوشانید الحال به خدمت تو آمده ایم که تا حیات باشد، باشد در خدمت تو باشیم. پهلوانانی که از جانب حاجی بکتاش از غرب آمده بودند، پهلوانانی که از جانب صبا (به جای مشرق به کار رفته) از مشهد مقدّس آمده بودند و... در خوی سرماس پیش پهلوان پوریا جمع می شوند.

6. طبق نوشتهٔ مدرس تبریزی در ریحانه الادب.

7. طبق نوشته های ذهبیون خوی (البته نام پوریا جزو اقطاب ذهبیّه در کوثر نامه ذکر نشده است) منبع :پوریای ولی در شهر خوی/نویسنده: حسین کرلو؛ ویراستار اکبر آزاد. ‏مشخصات نشر : تهران: اندیشه نو‏‫،