|
● نمی گذاشتند اسم توفیق روی روزنامه باشد؟
▪ نه، اصلاً وقتی می گفتیم توفیق می زدند توی دهانمان. اما به هر حال در دانشكده حقوق هم شاگرد زرنگی بودم و ریز ه كاری سرم می شد، ترفند می زدم. در قانون تجاری ایران آمده كه صفت كالا را نمی توان اسم كالا گذاشت، مثلاً بگوییم ماست سفید، یخ خنك یا شكر شیرین. ولی من قانون مطبوعات را خوانده بودم و این مسئله در آن وجود نداشت.
فكر كردیم كه برویم تقاضای روزنامه بكنیم با نام «روزنامه فكاهی» و بعداً كه امتیاز را گرفتیم آگهی می كنیم كه روزنامه فكاهی برادران توفیق منتشر شد. تیمسارتیمور بختیار معروف آن موقع فرماندار نظامی بود و وقتی وزارت كشور نامه یك روزنامه ای را تصویب می كرد تازه او باید تائید می كرد، از یك طریقی به عمه بختیار گفتیم كه اگر می شود بگویید امتیاز یك روزنامه فكاهی را به ما بدهند. عمه اش گفت تیمور حتماً امتیاز می دهد و من هرچه بگویم او گوش می كند. رفتیم پیش بختیار، گفت چه روزنامه ای می خواهید منتشر كنید.
گفتیم فكاهی. گفت حتماً فكاهی باشد. گفتیم خیلی خوب. پرسید محمدعلی خان توفیق در آنجا چه كاره است؟ گفتیم هیچ كاره. بیچاره محمدعلی خان كه اصلاً آنجا نبود و ما این شیطنت ها را كرده بودیم. ایشان اصلاً سیاست را بوسیده بود و گذاشته بود كنار. گفت نیاید آنجا. گفتیم نه خیالتان راحت باشد. سرانجام موافقت كرد و اولین شماره توفیق را در نوروز ۱۳۳۷ درآوردیم و برای اینكه مقداری هم راه گم كنیم غیر از سرمقاله كه بنده نوشته بودم و خیلی بودار هم بود مطلب سیاسی دیگری نداشتیم. بقیه مطالب هم فكاهی غیرسیاسی بود. ما یك خانواده سنتی هم بودیم و سه نفری كار را می چرخاندیم اما امتیاز به نام برادر بزرگمان بود. در شروع كار من سردبیر بودم، برادر بزرگمان كاریكاتوریست بود و قسمت آگهی ها زیر نظرش بود برادر وسطی ما حسین هم امور فنی و نمایندگان و مشتركین را اداره می كرد و بعداً شروع كردیم به كار كردن و راه اندازی مجله توفیق.
● دقیقاً چه سالی بود؟
▪ ۱۳۳۷.
● بازتاب انتشار مجله چطور بود؟
▪ مردم خیلی استقبال كردند، یادم است كه در اولین شماره نیز نشان كاكا توفیق را درست كردیم و مثل لوطی انتری های قدیمی یك میمون هم برایش درست كردیم و این شعر قدیمی و عامیانه را هم گذاشتیم كه «اینجا بشكنم یار گله داره اونجا بشكنم یار گله داره» و اضافه كردیم «این بیچاره چقدر حوصله داره».
● بحث بود كه آن وقت این شعر نظری به فضای سیاسی و تیمسار بختیار دارد؟
▪ مردم می فهمیدند اما تیمسار نفهمید كه ما از همان ابتدا اعلام كرده ایم كه سانسور تا چه حد محدودیت ایجاد كرده است. اما با این وجود مردم اعتقاد داشتند كه توفیق باید مثل قدیم ترها بنویسد كه امكانش وجود نداشت و بنابراین بعد از یكی دو شماره كه آنها هم فهمیدند این امكان وجود ندارد، تیراژ توفیق تنزل پیدا كرد.
● راهكار شما چی بود؟ بالاخره باید به انتظار مخاطبان پاسخ می دادید.
▪ ما اول انتقادهایی كه می كردیم از یخ فروش بود، بقال و قصاب بود و به عبارتی به بدبختی مجله را می چرخاندیم تا اینكه یك شهرداری آمد به نام موسی مهام كه تعداد زیادی آبنما درست كرد و ما هم گیر دادیم به او. اما به هر حال ما توانستیم با بدبختی، ممارست و جنگ و گریز قدرت انتقاد را به دست آوریم. از شهردارها شروع كردیم و كم كم رسیدیم به انتقاد از مقامات بالاتر.
● سر كار آمدن كندی در آمریكا و بالطبع باز شدن فضای سیاسی ایران هم موثر بود؟
▪ صددرصد. این شانس ما بود كه كندی رئیس جمهور شد و شاه هم مجبور شد یك دموكراسی ظاهری را ایجاد كند. مثل تشكیل دو حزب رستاخیز و ملیون كه البته رقابت این دو حزب در عرصه انتخابات كلی برای ما سوژه های شیرین داشت كه در كتابم آمده است.
● یك نمونه را حداقل بگویید؟
▪ یك روزی تو توفیق یك مطلبی نوشتیم مبنی بر اینكه كسانی كه از ما خواسته اند در مورد این انتخابات اظهارنظر كنیم اما ما معتقدیم كه هیچ كاره ایم چون مملكت خوشبختانه مثل آمریكا دوحزبی شده است و تا آنجا هم كه شنیده ام هر جا كه نمایندگان یك حزب انتخاب شده اند آن یكی گفته تقلب شده و انتخابات باطل است و عكس، بنابراین ما هم كه بی طرف هستیم نظر هر دو را می پذیریم و می گوییم تمام انتخابات باطل است.
● تبعات این حرف؟
▪ همه چیز را به هم ریخت البته بدتر وقتی شد كه شاه اعلام كرد همه موكلانی كه تقلبی انتخاب شده اند خودشان استعفا بدهند چون ما قانونی برای ابطال انتخابات نداریم و ما هم كه می دانستیم قانون وجود دارد در صفحه اول یك تیتر زدیم كه «قانون برای ابطال انتخابات» و در آن به شرح مفاد پرداختیم.
● بعد چه اتفاقی افتاد؟
▪ ما را احضار كردند كه شما شاه را مسخره كرده اید البته به خیر گذشت و حرف ما كه گفتیم هدف ما اطلاع رسانی به شاه برای اقدام قانونی بود را پذیرفتند.
● بعد از این انتخابات وضعیت سانسور بهتر شد؟
▪ اتفاقاً بیشتر شد. شریف امامی كه نخست وزیر شد سانسور كامل تر شد و ما ناچار شدیم حتی یك كاریكاتور شریف امامی كه از قبل داشتیم را هم برداریم. بنابراین باز هم دنده عقب رفتیم تا اینكه پس از گذشت چند سالی باز هم فرصت انتقاد را به دست آوردیم.
● این همیشه یك معما بوده كه چطور در آن زمان ها توفیق انتقاد می كرد اما دیگران نمی كردند و در نهایت مردم هم فضای یك اختناق و سانسور را به عنوان توجیه مطرح می كردند؟
▪ دلیل روشن است بقیه نمی خواستند چون دردسر داشت و ما می خواستیم و پای دردسرهایش هم می ایستادیم و در نهایت هم توقیف شدیم اما مدتی بعد كه چندان هم طولانی نبود توفیق رفع توقیف شد.
دلیلش این بود كه خوانندگان توفیق شایعه ای علیه منصور نخست وزیر وقت درست كردند و به سرعت همه گیر شد تا اینكه روزی وزیر اطلاعات ما را خواست كه چرا دنبال رفع توقیف نشریه ات نیستی و ما را به زحمت می اندازی كه جای تو تلاش كنیم و گفت ما با نخست وزیر صحبت كرده ایم و دستور رفع توقیف را گرفته ایم البته ما هم كه فهمیده بودیم همه این كارها به دلیل رفع شایعات است گفتیم كه دیگر نمی خواهیم این كار را بكنیم. بعد از این حرف ها خود منصور خواست كه برویم پیشش و ما هم رفتیم.
● چه می گفت؟
▪ اینكه اشتباهی صورت گرفته و الان با رفع آن اشتباه می توانیم انتشار مجله را ادامه بدهیم كه البته ما باز هم گفتیم نمی خواهیم ادامه بدهیم.
ما كه این را گفتیم منصور یك دفعه عصبانی شد و گفت شما در زمان انتشار فحش سیاسی می دهید و در زمان توقیف خوانندگان به من فحش ناموسی می دهند بنابراین باید منتشر كنید. آنجا بود كه فهمیدیم یك پشتوانه مردمی داریم و این در آن زمان حربه خوبی بود.
● تعطیلی همیشگی توفیق چه طوری شكل گرفت؟
▪ داستان از اینجا شروع شد كه هویدا پس از بالا گرفتن شوخی ها و انتقادات توفیق به خودش برخلاف سال های اولیه صدارت تصمیم گرفت یك مجله مشابه به توفیق راه بیندازد كه ازش حمایت كند كه البته با شكست مواجه شد و به همین دلیل روزی به مجید رهنما یكی از وزرایش كه از دوستان من بود پیغام داده بود كه به فلانی بگو حالا كه با ما راه نمی آیی خود توفیق را توقیف می كنم تا شروط ما را بپذیرد.
● شما هم پاسخ دادید؟
▪ بله به مجید گفتم به هویدا بگو برای ما یك چیزی از توفیق مهم تر است و آن تتمه شرف ما است كه اگر قرار باشد به خاطر ادامه توفیق آنها را هم از دست بدهیم ترجیح می دهیم از انتشار توفیق صرف نظر كنیم. اما چرا این اتفاق ها افتاد. این سئوال مهمی است و من بر این اعتقادم كه توقیف توفیق برای هویدا یك وسیله بود نه هدف.
● چه طور؟
▪ هویدا در دوران نخست وزیری اش شاه را به گونه ای محاصره اطلاعاتی كرده بود كه هیچ خبری جز آنچه كه او می خواست به شاه نرسد و به دنبال این سیاست همه روزنامه ها را هم با خود همراه كرده بود جز توفیق كه همراهی نمی كرد.بنابراین باید توفیق توقیف می شد تا از این طریق هیچ اطلاعاتی به شاه نرسد.می گویند كه مذاكراتی هم بین شما و هویدا برای بازگشایی توفیق صورت گرفت. ما كه دنبال رفع توقیف نرفتیم یك بار از سازمان اطلاعات گفتند كه نخست وزیر پس از پیگیری های ما برای رفع توقیف گفته است یك پیشنهادی دارم كه اگر بپذیرند می توانند ۲۴ ساعت بعد ادامه انتشار بدهند، رفتیم و گفتند كه هویدا گفته شركت توفیق را سهامی عام بكنند و ۵۱ درصد آن را به دولت بفروشند كه البته نپذیرفتیم و توقیف همچنان ادامه یافت.
● و بعد آن شكایت از دولت پیش آمد؟
▪ بله چون طبق قانون فقط دادگاه می توانست یك نشریه را توقیف كند كه در مورد ما هیچ حكمی وجود نداشت. بنابراین شروع كردیم به تهیه سند برای اعلام جرم و برای این كار نامه ای نوشتیم به روسای شهربانی تمام شهر ها و گفتیم كه ماموران شهربانی در روز فلان خودسرانه هزاران نسخه توفیق را از كیوسك ها جمع آوری كرده اند و از آنجا كه این امر غیرقانونی است خواهشمندیم پیگیری كنید و با متخلف برخورد كنید. نامه را كه نوشتیم خوشبختانه یكی از روسای شهربانی پاسخ ما را داد مبنی بر اینكه ماموران ما خودسرانه این كار را نكرده اند و با دستور شهربانی مركز به شماره نامه فلان اقدام كرده اند و این سرآغاز شكایت از دولت شد كه مفصل تر آن در كتاب آمده است. |