شرف ما از توفیق مهمتر بود

هفته نامه «توفیق» محبوب ترین مجله طنز پیش از انقلاب بود گاهی از خودش هم عبور می كرد وقتی توقیف می شد مردم شایع می كردند كه به خاطر فلان شعر یا كاریكاتور كه هیچ گاه در توفیق چاپ نشده بود توقیف شده است

● گفت و گو با عباس توفیق، سردبیر مجله فكاهی توفیق

هفته نامه «توفیق» محبوب ترین مجله طنز پیش از انقلاب بود. گاهی از خودش هم عبور می كرد؛ وقتی توقیف می شد مردم شایع می كردند كه به خاطر فلان شعر یا كاریكاتور- كه هیچ گاه در توفیق چاپ نشده بود- توقیف شده است.

مدیران این مجله هم هیچ وقت نتوانستند شایعات مردم را تكذیب كنند. می گذاشتند تا مردم خود در خیال، لودگی ها و مسخرگی ها با دستگاه شاهنشاهی را در آن شماره خیالی توفیق تصور كنند و دلخوش باشند كه نشریه ای توانسته تا آخر خط در جنگ با دستگاه پیش برود.توفیق بارها توقیف شد و محبوبیت نجاتش داد. حتی اگر روی جلد كاریكاتور شاه چاپ می شد كه سیبی از درخت قانون اساسی كنده است و آن سوتر غلامان دربارش دارند خود درخت را از ریشه در می آورند و زیر درخت از قول سعدی نوشته شده «اگر زباغ رعیت ملك خورد سیبی / برآورند غلامان او درخت از بیخ»، كسی كاری با برادران توفیق نداشت. اصلاً شاه خودش توفیق خوان بود. آخرین دوره ای كه توفیق منتشر می شد، به انقلاب اسلامی ختم شد. پس از آن دیگر توفیق نیامد تا اینكه گل آقا منتشر شد و نسخه دیگری بود برای نشریات فكاهی در شرایط جدید و برخی از توفیقی ها در آن مشغول شدند.

عباس توفیق كوچكترین فرد از جمع برادران توفیق سردبیر آخرین دوره مجله بعد از كودتا و پیش از انقلاب بود. با او در اوایل تیرماه در گوشه ای از رستوران هتل همای تهران گفت وگو كرده ایم. حرف ها از ساعت ۹ شب شروع شد و تا یك صبح ادامه داشت. عباس توفیق در دانشگاه سوربن فرانسه، هم دوره و دوست صمیمی علی شریعتی هم بوده است. مصاحبه كه تمام شد، تازه از آخرین روزهای زندگی شریعتی پرسیدیم كه همیشه در ابهامی تاریخی پنهان بوده است. باید ساعت ۷ صبح بیدار می شد اما نشست و پاسخ داد. در گفت وگو با عباس توفیق، محمد رهبر، مهدی افروزمنش و سعید اركان زاده یزدی از گروه اجتماعی شرق شركت داشتند.

توفیق سرحال و سرپا است. بعد از انقلاب در آمریكا بوده و كتاب هایی نوشته و می گوید در این دوران اغلب وقتش را در تربیت فرزندان گذرانده است. شعار روی جلد مجله توفیق برازنده خود او نیز هست: و من الله التوفیق و علیه التكلان.

● شما و برادرتان آقای توفیق در سال هایی كه مجله توفیق در می آمد سرآمد طنز ایران بودید. سال های دور و درازی از انتشار توفیق گذشته و تنها شاید نسل میانسالی آن را به یاد داشته باشند. بعضی ها حتی نمی دانند كه توفیق نام یك فرد بوده كه بعد از آن روی یك مجله گذاشته شده است. دوست داریم از خودتان و برادرتان بگویید و اینكه اصلاً توفیق چگونه شكل گرفته است؟

▪ بگذارید از دو كتابی كه نوشته ام و ترجمه هم شده و در پاییز امسال منتشر خواهد شد شروع كنم. از این راه به تاریخچه و چگونگی پیدایش توفیق هم خواهیم رسید. یكی از كتاب ها تز دكترای بنده در دانشگاه سوربن فرانسه است.

این اولین كتاب در رشته جامعه شناسی مطبوعات است و درس اختصاصی من بود، زمانی كه در دانشگاه علوم ارتباطات تدریس می كردم. من در فرانسه درباره این رشته هر چه تلاش كردم كسی را گیر نیاوردم كه با او تزم را بگیرم. حمید مولانا یكی از دوستانم در آن زمان در آمریكا دانشجوی روزنامه نگاری بود. نامه ای به او نوشتم و تقاضا كردم كه اگر تحقیقی یا كتابی در رشته جامعه شناسی مطبوعات در آمریكا وجود دارد به من معرفی كند. در جوابم نوشت كه چیزی یافت نمی شود و شاید چند مقاله در این زمینه نوشته شده باشد. من سعی داشتم با دید جامعه شناسی روی مطبوعات كار كنم و همین طور از راه بررسی مطبوعات جامعه را بشناسم. عنوان تزم «نقش مطبوعات فكاهی و طنزآمیز در جامعه ایرانی» بود.

چون این رشته جدید بود فقط حدود شش ماه روی فهرست كتابم مطالعه كردم. در این كتاب مقدار زیادی از آثار خودم و همكاران دیگرم را در روزنامه توفیق هم ترجمه كردم. اطلاعات زیادی هم درباره طنز فارسی و مطبوعات طنز و تاریخچه مطبوعات فكاهی نوشتم. نوشتن كتاب از ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ طول كشید. من اولین فصل كتاب را نوشته بودم و چون فكر می كردم فرانسوی ها خیلی از ما جلوترند، خیلی رویش كار كرده بودم. پیش استاد كه رفتم گفت یك راهنمایی می توانم به تو بكنم و آن اینكه بقیه اش را هم عین همین فصل باید بنویسی. فهمیدم كه فصل اول را پرملات گرفته ام و تا آخر باید با همین محتوا جلو بروم.

این شد كه خیلی روی این كتاب كار كردم. در جلسه دفاعیه تز هم به جای سه استاد پنج استاد حضور داشتند. یكی از آنها یك مستشرق معروف فرانسوی بود و در جلسه دفاعیه گفت كه من توانسته ام با این كتابم ثابت كنم كه برخلاف نظر منتسكیو كه می گوید آب و هوای خشك و سوزان روی روحیه ایرانی ها تاثیر گذاشته و آنها را بیگانه از طنز نگه داشته است، ایرانی ها در شیرینی طنز بسیار جلوتر از فرانسوی ها هستند. یكی دیگر از استادان هم گفت كه این تز در دایره المعارف اسلامی فرانسه به عنوان یكی از منابع و مآخذ معتبر طنز فارسی نام برده شده و از آن نقل قول خواهد شد. سرانجام تزم با درجه ای بسیار افتخارآمیز تصویب شد، البته یك سری ایرادات شكلی و ملالغتی هم از كتاب گرفته شد. سایر كتاب هایی كه پس از این كتاب هم نوشتم ادامه همان اتود دانشگاهی است. كتاب من یك كتاب ژورنالیستی نیست، در عین اینكه بسیار شیرین است روی اصول یك كتاب دانشگاهی جلو رفته است.

● نوشتن كتاب سه سال طول كشید؟

▪ بله، اتفاقات جالبی هم حین كار شكل گرفت. یكی از این اتفاقات درباره سانسور بود. كتاب كه فصل به فصل پیش می رفت من به فصلی درباره سانسور رسیدم. ما هم كه در مطبوعات ایران عقده سانسور داشتیم. گفتم كه در این سوی دنیا كسی از اوضاع ما خبر ندارد. شروع كردم به نوشتن هر آنچه سانسور در كشور اتفاق می افتاد. فحش را به ساواك و سانسورچی و محرمعلی خان كشیدم. یك بار دیدم كه استاد راهنمایم به من می گوید من ژنرال پاكروان رئیس ساواك را می شناسم. گفتم ای داد بیداد. ما توی ایران سعی كردیم كسی نفهمد كه چگونه فكر می كنیم و حالا اینجا دستم رو شده است.

شروع كردم به چاخان كردن كه بله، خود پاكروان آدم خوبی است اما استاد فهمید. خندید و گفت كه پسرم من هیچ وقت یك دانشجوی آزادیخواهم را به رئیس یك پلیس سیاسی نمی فروشم، خیالت راحت باشد. شاه چندبار استاد راهنمایم را كه رئیس موسسه سنجش افكار عمومی دولتی فرانسه بود دعوت كرده بود به ایران و بودجه های چند میلیون فرانكی هم به او پیشنهاد داده بود كه ایران نیز یك مركز افكارسنجی داشته باشد. البته كار صحیحی بود و شاه به آن احتیاج هم داشت چون فكر می كرد همه بله قربان گو و مطیع هستند. من همیشه به فرانسه كه می رفتم ناهاری هم با استادم می خوردم.

یك بار استادم احسان نراقی كه آن زمان مسئول شاخه جوانان یونسكو بود را هم به ناهار دعوت كرده بود. به احسان می گفت كه من هر موقع به ایران می روم از نزدیكان شاه می شنوم كه او تنها روزنامه ای را كه در سفر و حضر می خواند توفیق است. اما من استاد راهنمای توفیق بوده ام و از محتوای روزنامه توفیق خبر دارم كه همه اش فحش و بد و بیراه و انتقاد و مخالف دستگاه است. متعجبم كه چطور شاه تنها این روزنامه مخالف را می خواند. گفتم كه استاد خیلی ساده است، شما هر وقت كه به ایران می آیید با من تماس نمی گیرید چون می دانید ما مغضوب دستگاهیم. زد زیر خنده. گفتم كه او شما را به ایران دعوت می كند تا بیایید یك موسسه سنجش افكار هم در ایران درست بكنید، اما من می دانم كه شما به شاه چه جوابی داده اید. گفت چه جوابی دادم؟

گفتم كه گفته اید این كار فایده ای ندارد چون گروه های فشار نتایج نظرسنجی ها را تحت تاثیر قرار می دهند و گزارش صحیحی از موسسه بیرون نمی آید و این هدر دادن هزینه ها است. استادم گفت بله اما این چه ربطی به حرف های ما دارد. گفتم ربطش این است كه شاه از طریق پدرش، نخست وزیرش، وزرای اطلاعاتش، وزیرانش، شهربانی اش و همه فهمیده است توفیق تنها روزنامه ای است كه هرچه می نویسد نظر مردم است.

تنها روزنامه ای هم است كه از هیچ جا پول نمی گیرد. شاه به جای اینكه میلیون ها فرانك به شما بدهد تا برایش سنجش افكار عمومی بكنید، یك تومان می دهد و یك نسخه توفیق می خرد و خودش می خواند و می خندد، زنش می خواند و می خندد و نبض افكار عمومی هم به دستش می آید. استادم زد زیر خنده و به احسان گفت كه این توفیق خیلی چیزها سرش می شودها. این واقعیتی بود كه از طریق رجال مختلف هم به ما اثبات می شد. برای مثال آقاشجاع ملایری رئیس شركت واحد اتوبوسرانی خودش تعریف می كرد كه رفته بوده پیش شاه و گفته بوده كه قربان وضع اتوبوسرانی خیلی عالی شده و مردم هم همه راضی هستند. شاه برگشته گفته پس چرا توفیق از شما انتقاد می كند.

گفته بود قربان اینها رشوه می خواهند. اما شاه گفته بود كه اتفاقاً توفیق تنها روزنامه ای است كه نه تنها رشوه نمی گیرد كه حتی سهمیه آگهی دولتی كه پایه اش را دكتر مصدق گذاشته نمی گیرد. آقا شجاع گفته بود كه طرح جدیدی داریم و اگر آن اجرا شود حتماً توفیق هم تعریف می كند. شاه گفته بود كه باید دید و ماندنش در شركت واحد را به این شرط قبول كرده بود كه توفیق هم از او تعریف كند. بعدها آمده بود به ما هم رشوه بدهد كه قبول نكردیم و تنها پذیرفتیم در یك جلسه هیات تحریریه با حضور همه اعضا شركت داشته باشد. رئیس شركت واحد با طرح جدید اتوبوسرانی هم به جایی نرسید و اصلاً اوضاع بدتر شد.

چون تا پیش از آن مردم با یك خط می توانستند به همه جا بروند و با طرحی كه آقاشجاع ریخته بود، خط ها نصف شده بود و مردم برای رفتن به هر جایی باید دو تا خط را سوار می شدند. در آن موقع مطالبی با عنوان «نفرین نامه كفاش خراسانی» چاپ می شد. برای انتقاد به شركت واحد یك جزوه ای چاپ كردیم و در آن مطلبی نوشتیم به نام «نفرین نامه مسافر تهرانی» و اصلاً یك شماره ویژه اتوبوسرانی هم چاپ كردیم. بعدها هم با چاپ یك سند گزارش سالیانه اتوبوسرانی، با حرف های خودش ثابت كردیم كه چقدر پول دزدیده بوده است. آن موقع شاه یك سازمان حسابرسی شاهنشاهی هم در كنار حسابرسی كل كشوری درست كرده بود و برای اینكه گل كند اولین جایی كه بازرسی می شد را هم اتوبوسرانی تعیین كرده بود.

● تاثیراتش چه بود؟ مطالبی كه شما در توفیق می نوشتید تاثیری هم داشت؟

▪ بله، همین را دارم می گویم. توفیق روزنامه ای بود كه مردم می خواندند و به آن اعتقاد هم داشتند.

● تیراژش چقدر بود؟

▪ ثابت نبود. بستگی به فصل یا به اول ماه كه مردم حقوق می گرفتند یا آخر ماه داشت. آن موقع تیراژ توفیق ۵هزار بود و حداكثر می شد یك تومان و مردم هم خیلی وضع مالی شان ناجور بود. اول برج كه حقوق می گرفتند تیراژ توفیق بالا می رفت. تیراژ بسته به كاریكاتور روی جلد هم بود. شماره هایی بود كه توفیق بسیار فروش داشت و شماره بعدی هم درنمی آمد و همان تجدید چاپ می شد و مردم می خریدند.

تیراژ معمولاً از ۲۰ تا ۱۰۰هزار تا بود. در آن موقع مردم روزنامه خوان نبودند، سوادشان كم بود و جمعیتی هم نبود و این تعداد تیراژ خیلی بود. غیر از تیراژ آنچه برای یك روزنامه مهم است این است كه چند نفر از مردم، چقدر از روزنامه را می خوانند و چقدر حرف های آن را قبول دارند. خلاصه اینكه اسنادی كه بعدها از سوی بازرسی شاهنشاهی به طور خصوصی منتشر شد نشان داد كه اتوبوسرانی به تمام روزنامه ها رشوه می داده است كه از این شركت و شخص آقاشجاع ملایری تعریف كنند و بگویند چقدر مردم از آن راضی هستند. در راس لیست سیاهی كه این شركت هم داشته، روزنامه توفیق بوده است.

بعدها با پاكروان كه مغضوب دستگاه شده بود صحبت می كردم می گفت آن زمانی كه مردم اتوبوس ها را آتش زدند و آشوب شده بود، شاه از آقاشجاع پرسیده بود محركین این حركت چه كسانی بوده اند و آقاشجاع گفته بود توفیق و پاكروان می گفت كه شانس آوردیم بلایی سرمان نیامد. برای اتوبوسرانی آشوبی درست شد. آقاشجاع كه زودتر از شركت درآمد و توی شیلات رفت و رئیس بعدی را دستگیر كردند، چند وكیل مجلس را گرفتند. در جریان محاكمه هم در چند شماره مختلف عكس هایی چاپ كردیم و متلك هایی گفتیم و جد و آبای اتوبوسرانی را جلوی چشمشان آوردیم.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.