چهل و چند سال پیش, در اولین سال هائی که تلویزیون به ایران آمده بود, منوچهر نوذری برنامه ای زنده را مرحوم روح اله مبشر اجراء می کرد در یکی از بخش های برنامه مسابقه ای گذاشتند و از مردم خواستند بنویسند اگر تابلوئی بر بام جهان نصب شود که همهٔ آدم های دنیا بتوانند ببینندش, شما دوست دارید چه جمله ای رویش بنویسید در آخرین روز این برنامه, مبشر از نوذری می پرسد اگر تو بودی چه جمله ای می نوشتی و نوذری جواب می دهد یکی از نصیحت های پدرم را می نوشتم ”لحظه ای در خودنگر, بین کیستی

منوچهر نوذری در اسفند ۱۳۶۶ توسط احمد شیشه‌گران دوباره به کار در رادیو دعوت شد. در روزهای برهوت سرگرمی و فشار اقتصادی و جنگ، برنامهٔ ”صبح جمع با شما“ کسالت تعطیلی جمعه‌های خیلی از مردم را رنگین و بانشاط کرده و بار عمدهٔ این جذابیت و نشاط هم یک‌سره بر دوش منوچهر نوذری بود. مایه‌های انتقادی برنامه در فضای بستهٔ آن‌روزها حسابی مورد توجه قرار گرفت و تیپ‌های ”آقای ملون“، ”دست‌ودل‌باز“ و مسابقه‌ها و قطعه‌های ریتمیک این برنامه‌ٔ رادیوئی خانواده‌ها را پای رادیوهای خانه‌ها و اتومبیل‌ها نشاند. حالا نوذری دوباره آن بالابالاها بود. جائی در اوج حرفهٔ سرگرمی و محبوب مردم. آمار رسمی بیش از سی‌میلیون شنونده برای یک برنامهٔ رادیوئی رکوردی است که دیگر محال است شکسته شود. آن‌دوره زوج موفق احمد شیشه‌گران و سعید توکل می‌نویسند و منوچهر نوذری و پریچهر بهروان اجراء می‌کنند. دیگرانی هم البته در مقاطع مختلفی بودند؛ مثل کنعان کیانی، رضا عبدی، علیرضا جاویدنیا، منوچهر آذری، فرهنگ مهرپرور، مهین دیهیم، آذر دانشی و... اما همهٔ شنوندگان رادیوی آن سال‌ها ”صبح جمعه با شما“ را با منوچهر نوذری می‌شناسند و به یاد می‌آورند. مخاطبان پرشمار رادیوی آن سال‌ها هر صبح جمعه منتظر ”ماجراهای آقای ملون“ و متلک‌ها و حاضرجوابی‌های جانانهٔ نوذری به تماشاگرهای حاضر در استودیوی ضبط برنامه و شرکت‌کنندگان در ”مسابقهٔ بی‌سؤالی“ و ”بله ـ نخیر“ بودند. دو روز هفته برای ضبط برنامه ـ شنبه‌ها با حضور خانم‌ها و یکشنبه‌ها با حضور آقایان ـ و هجوم علاقه‌مندان برای تماشای اجراء گروه و به‌خصوص دیدن اجراهای نوذری. تقاضا آن‌قدر زیاد بود که گروه ناچار به برنامه‌ریزی می‌شد؛ مثلاً قطعه‌های ملون و دست‌ودل‌باز یک هفته جلوی خانم‌ها اجرا می‌شد و هفتهٔ بعد برای آقایان؛ آقای نمایش مخاطبانش را دوباره پیدا کرده بود و صرف حضور او دوباره می‌توانست تضمینی برای موفقیت و استقبال از هر برنامه‌ای باشد. نوارهای ضبط‌شدهٔ برنامه‌هایش دست‌به‌دست چرخید و بارها شنیده شد، حتی برنامهٔ سادهٔ ”راه شب“ پنج‌شنبه شب‌های رادیو که یک تاک‌شوی یک‌نفره بود و نوذری در آن با کمک صمیمیتی که از سرفصل‌های رموز موفقیتش بود با مردم ارتباط برقرار می‌کرد و کارش ترکیبی از چندین شوخی و حرف‌زدن از این‌در و آن‌در و نصیحت و ریش‌سفیدی برای حل مشکلات عام اجتماعی مثل دعواها و قهرهای خانوادگی و اعتیاد و ضرورت تحصیل و این‌جور چیزها بود. در کمال تعجب همین برنامه هم مدتی جزء پرمخاطب‌ترین‌های رادیو بود تا معلوم شود نوذری و کلامش واقعاً مهره‌مار دارد و او چقدر خوب به فوت‌وفن‌های این‌کار وارد است. نگاهی به کارنامهٔ متنوع او نشان می‌دهد این توفیق هم مسبوق به سابقه و تجربه‌ای است مشخص است؛ زمانی‌که در اوایل بازگشت از سفرش به مصر برای به‌کار نبودن (چیزی‌که هرگز در قاموس نوذری قابل تحمل نبود) دعوت شاهرخ نادری را پذیرفت و در رادیو دریا مشغول کار شد. چیزی حدود صد روز، روزی هفت ساعت (سه ساعت صبح و چهار ساعت عصر)، به تنهائی پشت میکروفن می‌نشست و کاملاً بداهه و بدون متن برای مردم شمال کشور از زمین و زمان حرف می‌زد و حتماً می‌توانید حدس بزنید که به چه برنامهٔ موفق و پرشنونده‌ای تبدیل شد و نوذری به آن‌جا نقل مکان کرد. او در رادیو تعطیلی از شش صبح تا دوازده‌ظهر و از سه تا هفت عصر برنامه اجراء می‌کرد و جمعه‌ها را هم یک‌سره از صبح تا شب در اختیار او و میکروفنش می‌گذاشتند؛ شعار تبلیغاتی ”کیفیت اتفاقی نیست“ در این‌جا یکی از مصداق‌های مشخص را پیدا کرده است.

● همونی که توی فیلم بود

اما این همهٔ ماجرا نیست. مسابقهٔ هفته ـ طولانی‌ترین مسابقهٔ هفتگی تلویزیون بعد از انقلاب ـ بخش عمدهٔ تداوم و جذابیتش را از اجراء نوذری می‌گرفت. تجربهٔ اجراهای مسابقهٔ تلویزیونی قبل از انقلاب نوذری (از جمله چهارسال اجراء پیاپی مسابقهٔ چهره‌ها در اوایل دههٔ ۱۳۵۰) با سابقه و تجربهٔ برنامه‌سازان موفقی مثل حسین احمدی و هوشنگ شاه‌محمدلو (که مسابقهٔ نام‌ها و نشانه‌ها را در کارنامه داشتند) در قحطی سرگرمی و جذابیت تلویزیون آن‌روزها کافی بود که این برنامه را به موفقیتی غیرقابل تصور برساند؛ بیش از پنجاه‌هزار تقاضای شرکت در سال برای مسابقه‌ای که سالی ششصد شرکت‌کننده بیشتر ندارد فقط یکی از این رکوردهاست.

آن‌روزها قرار بود این‌طور وانمود شود که مسابقهٔ هفته برنامه‌ای آموزنده است و تماشایش اطلاعات عمومی بینندگان را بالا می‌برد. اما حالا پس از سال‌ها و دور شدن از آن فضا، وقتی یاد این برنامه می‌افتیم، می‌بینیم بیشتر لطفش به متلک‌ها و مزه‌پرانی‌ها و شیرینی و تسلط مجری آن بود تا آموختن نام پایتخت یا واحد پول فلان کشور آفریقائی. جذاب‌ترین جاهای مسابقهٔ هفته وقتی بود که نوذری آگاهانه و هوشمندانه بین شرکت‌کننده‌های هر قسمت ”آدم خوبه“ و ”آدم بده“ را پیدا می‌کرد و سعی می‌کرد با زیرکی و ظرافت، حال یکی را بگیرد و به آن یکی حال بدهد! لج‌بازی‌ها و طرفداری‌های مجری، بخش مهم و اساسی بازی جذابی بود که نوذری در اجرایش استاد بود و همین ویژگی‌های منحصربه‌فرد او مدتی بعد توسط یکی از معدود آدم‌های موفق ادامه‌دهندهٔ سنت سرگرمی و نمایش تلویزیونی به هجو کشیده شد؛ اغراق در ویژگی‌های اجراء نوذری باعث شد که چند تا از بهترین بخش‌های برنامهٔ طنز گروه مهران مدیری در مجموعه استثنائی ساعت خوش شکل بگیرد. ابزار نوذری در اجراء آن مسابقهٔ ساده، شامل حاضرجوابی و هوش و حضور ذهن، خطور قوی و اطلاعات عمومی گسترده بود.

اطلاعات عمومی که نوذری بهرهٔ زیادی از آن داشت، لازمهٔ اجراء مسابقه بود اما کافی نبود. به‌همین دلیل در دوره‌ای‌که مسابقهٔ هفته بدون حضور نوذری و بااجرای مرحوم کمال‌الحق سلامی پخش شد، به هیچ‌وجه توفیق و جذابیت قبل را نداشت (در حالی‌که گستردهٔ دانش و اطلاعات عمومی مرحوم سلامی حیرت‌انگیز بود). اجراء نوذری هیچ‌وقت برای مردم تکراری نشد و حتی بعضی از موتیف‌ها و جمله‌های تکراری‌اش وارد فرهنگ عامه شد: ”سؤال منو تکرار نکن“، ”همونی که توی فیلم بود“ و... سوای همهٔ اینها، برای سینمادوست‌های ندید بدید آن سال‌ها، مسابقهٔ هفته و منوچهر نوذری یادآور عیش دیگری هم بود؛ تماشای تکه‌های کوتاه شاهکارهای کلاسیک سینما که به خواب شب هم نمی‌دیدیم روزی بشود نسخهٔ کاملش را جائی تماشا کرد و به همین دلیل همین چند دقیقه‌اش را با ولع می‌دیدیم و در واقع می‌بلعیدیم.

دو سال پس از مسابقهٔ هفته، شبکهٔ تازه تأسیس سوم سیما سعی کرد موفقیت آن‌را با مسابقهٔ ثانیه‌ها تکرار کند. این برنامه ۲۶ قسمت بیشتر دوام نیاورد، چون شبکهٔ سه هنوز فقط پخش محدودی در چند شهر بزرگ داشت. قالب مسابقه مجال میدان‌داری را از نوذری می‌گرفت و نوع رقابت آن‌هم اصلاً قابل مقایسه با مسابقهٔ هفته و حضور پانزده شرکت‌کننده نبود.

غیر از این‌ها، خاطرهٔ حضورهای نمایشی نوذری در تلویزیون این سال‌ها اغلب چیز جذابی از آب درنیامد؛ نه برنامه‌های طنزی که تکرار بی‌ظرافت تیپ‌های رادیوئی‌اش بودند (مجموعه‌های بی‌مایه‌ای مثل جدی نگیریم و هزار رنگ و هزار برگ)، و نه دو سریال نود شبی اخیرش کوچهٔ اقاقیا و باجناق‌ها. اولی به‌رغم حضور یک کارگردان موفق تلویزیون که هنوز به پختگی کارهای اخیرش نرسیده بود، و دومی نمونهٔ یک مجموعهٔ بی‌دروپیکر و ناکام که با کلی سروصدا و ادعا توسط یک گروه شناختهٔ شدهٔ تئاتری شروع شد، اما خیلی زود معلوم شد عواملش این‌کاره نیستند و برای نجات مجموعه سراغ چهرهٔ امتحان پس‌داده و همیشه موفق نوذری آمدند تا با احیاء مجدد تیپ محبوب و آشنای یک‌دهه پیش او، مردم را دوباره پای نمایش و میدا‌ن‌داری او بنشانند. غافل از این‌که این‌کار در دههٔ ۱۳۸۰ فقط حرکتی واپس‌گرا و از مد افتاده بود؛ بازگشت و پس‌رفتی عجیب به تیپ‌ها و موقعیت‌های نمایشی دمده و فراموش‌شدهٔ یک‌دهه قبل که حتی به مذاق طرفداران پروپاقرص و عامی ستارهٔ قدیمی و محبوب هم خوش نیامد. دو سه سال پیش یک‌بار به‌عنوان شرکت‌کننده به مسابقهٔ ستاره‌ها آمد که اجرایش برعهدهٔ پسرش ایرج بود. پدر با اطلاعات عمومی فوق‌العاده و حاضر جوابی همیشگی، خیلی آسان میدان را از پسرش گرفت. مدتی بعد نوذری خسته و بیمار، یک‌دوره هم مجری برنامهٔ صندلی داغ شد و مهمان یکی از برنامه‌ها هم پسرش ایرج نوذری بود. گاهی لابه‌لای سؤال و جواب‌هایش می‌شد فهمید که دود هنوز از کنده بلند می‌شود، اما حالا انگار خیلی چیزها عوض شده بود؛ هم دو نسل از خانوادهٔ نوذری و هم‌ مردمی که زمانی حتی یک‌دقیقه حضور او را در تلویزیون از دست نمی‌دادند.

● توی این خونه چه خبره؟

در روزهای اوج موفقیت، آن‌وقت‌ها که نوذری به هر خاکی که دست می‌زد طلا می‌شد، تئاتر برای او تنها عرصهٔ آزمایش نشدهٔ دنیای نمایش و سرگرمی بود. شروع دیرهنگام تئاتر در سال‌های ابتدائی دههٔ ۱۳۷۰ هم مثل باقی کارهایش با استقبالی غیرعادی روبه‌رو شد و چند نمایشی که در سالن گلریز روی صحنه برد هنوز هم جزء رکوردداران اجراء مداوم صحنه‌ای و آمار و ارقام تماشاگر است؛ هرچند خودش با درکی درست و کمیاب از توان و جنس کارهایش، آنها را ”تئاتر“ به مفهوم اصیل و دارای وجههٔ هنری نمی‌دانست. این ویژگی و شناخت را هم باید به فهرست مفصل دلایل و ریشه‌های موفقیت نوذری اضافه کرد. مثل عمدهٔ فعالیت‌های مقبول نوذری، این‌جا هم با مقولهٔ مهمی به نام حد و اندازه و ظرفیت و آگاهی طرفیم؛ این‌که نوذری چقدر خوب می‌دانست دارد چه می‌کند و نام و نشان کارش دقیقاً چیست. او مثل همیشه ابعاد گلیمش را به‌خوبی اندازه زده بود تا به اشتباه یا از سرغرور و تفرعن از آن فراتر نرود و عرصه و صحنهٔ تازه را هم دقیقاً در مسیر هدفی که سال‌های سال آزموده بود هدایت کند. خیلی از هم‌حرفه‌های نوذری ـ از آغاز تا امروز ـ درست به همین دلیل به توفیق او نرسیدند که دقیقاً نمی‌دانستند دارند چه می‌کنند، عرصه‌ها و توانائی‌ها اغلب با هم قاطی می‌شد و خلط مبحث پیش می‌آمد.


شما در حال مطالعه صفحه 3 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.