همه ما این جمله قصار را درباره رسانه ها شنیده ایم که: رسانه پیام است. مارشال مک لوهان حدود نیم قرن پیش شناختی را از عصری تازه در این عبارت به طور خلاصه می گنجاند. این عصر تازه با پیدایش الکتریسیته آغاز شد که انسان توانست به مدد آن اطلاعات را ذخیره و انبار نماید و این امکان زیربنای عصر رسانه ها را پی افکند.

مک لوهان براین عقیده بود که دوهزار سال درخشش فلسفه و برتری آن بر فن به پایان رسیده است. پیامد های فیزیکی و اجتماعی رسانه های دیداری و شنیداری جدید و همچنین آغاز عصر اتوماسیون و اطلاعات، موضوع این طبقه جدید علمی یعنی نظریه رسانه ها هستند.

طبقه بندی جدید علمی

چه چیزی در اینجا مطرح می شود؟ فن و رسانه به گونه ای متغیر برفرهنگ و جامعه و بدین وسیله بر نوع و شیوه مخصوص ما از ادراک جهان تأثیر می گذارند. پیش از رسانه های جدید امروزی صنعت چاپ تغییر انقلابی را موجب گشته بود؛ البته نه فقط در سطح مهار فنی بلکه همچنین در ابعاد شناختی. نه تنها آنچه که ما از دنیا تجربه می کنیم و می دانیم به رسانه ها وابسته است بلکه حتی اینکه چگونه ما درباره دنیا فکر می کنیم نیز به آنها بستگی دارد. فن آوری های جدید فرهنگی برای دستیابی ساده و یا تازه به سطوح سمبلیک و نمادین تلاش می کنند.

فلسفه رسانه بازتاب دهنده گذرگاه ها و میان برهایی است که به صورت تاریخی و پیش از همه با به کار گرفتن خط، پیشرفت چاپ، دورنمای محوری و در نهایت رسانه های دیداری و شنیداری و رایانه های دیجیتال را در ارتباط با هم قرار می دهد. تغییراتی که در نحوه ذخیره ساختن و تبادل اطلاعات پدیدار گشته به تمام هستی انسانی مربوط می شود و در ارتباط با ادراک مکان و زمان و ارتباطات بین انسانی قرار دارد.

نخست نوشتار و سپس چاپ و پس از آن الکتریسیته و اکنون دیجیتال شدن تبادل اطلاعات به عنوان دگرگونی های دوران جدید با حد و مرز مخصوص به خود و اشکال فرهنگی و همچنین تفکر ما درباره جهان و جایگاه انسانی به هم پیوند خورده اند. همچنین این نکته را نیز در این ارتباط باید مدنظر داشت که چه چیزی نخست ایده آلیسم استعلایی را در زیبایی شناسی و منطق به عنوان شرایط زندگی انسانی بنیان نهاده است.

در قرن بیستم فلسفه نخست زبان را کشف کرد ( چرخش زبان شناسی) و همزمان با آن تصویر به عنوان موضوع اصلی مطرح گردید (چرخش تصویری) . البته در نظر گرفتن چرخش رسانه ای هنوز خارج از موضوع است هرچند برخی از فلاسفه همچون والتر بنیامین، گونتر آندرس و ویلم فلوسر این موضوع را اندیشیده اند. جای پرسش است که آیا این موضوع (رسانه ) خارج از فلسفه به عنوان طبقه بندی ـ و یا آنگونه که برخی ادعا می کنند.. ـ کلاسیک، به عنوان مثال در شکل نوعی رسانه شناسی قرار می گیرد یا خیر؟

ادراک و سازمان فرهنگی

بحث درباره قراردادن طبقه بندی شده فلسفه رسانه در میان مباحث دانشگاهی به سال های اخیر باز می گردد؛ این موضوع در میان دو گزینه دست به دست شده است. نخست آنکه آیا همانگونه که در فوق اشاره گردید برای رسانه طبقه زیربنایی تازه ای در نظر بگیریم و یا آنکه رسانه را در پیوند و ارتباط با فلسفه مطرح سازیم. در اینجا جای پرسش درباره یک امکان نیز وجود دارد که آیا با رسانه جای خالی سوژه تاریخی فلسفی از نو پر می شود.

البته فلسفه رسانه در معنای مک لوهان کمتر این موضوع را مورد سؤال قرار می دهد که سنت فلسفی در گفت وگو درباره رسانه ها چه چیزی را بیان نموده است.همچنین در پی آن کمتر به معنا پرداخته می شود تا به تکنیک، کمتر به هستی غیرقابل تغییر تا به ادراک متغیر، کمتر به پرسش درباره جستجوی حقیقت تا برخی اشکال سازمانی فرهنگی.

فلسفه با تفکر غربی در شکل بیانی حال حاضر خود به عنوان طبقه ای از علم متکی بر متن اشتغال یافته است: با زبان و نوشتار به جای رسانه ممتاز برای دریافت جهان. فلسفه رسانه آنجا آغاز می شود که دستیابی سوژه ها را جستجو می کند و تفکر در وابستگی به رسانه های موجود شکل می گیرد. در مقابل آنها انسان هرگز مستقل نیست. همانگونه که فیلسوف زبان، ویلهلم فن هامبولت گفته است، انسانها با موضوعاتشان با دریافتهایشان و اعمالشان آنگونه زندگی می کنند که زبان آن را برای آنها ارائه می دهد. زبان، هستی مستقل دارد، قدرتی سوق داده شده در مقابل فردیت. فردریش نیچه با تعجب و ریشخند ـ او احتمالاً اولین فیلسوفی است که حدود اواخر قرن نوزدهم از یک ماشین تحریر استفاده کرده است ـ بیان می کند که نوشت افزار با تفکر ما کار می کند.

عصر نظریه رسانه ها

درباره رسانه ها به غیر از برخی تعابیر جزئی مطلب چشمگیری در فلسفه وجود ندارد. همچنین عکاسی نیز به عنوان انقلاب رسانه ای قرن نوزدهم تغییر مهمی در این حوزه ایجاد نکرد. تازه در آغاز قرن ۲۰، وقتی که تلفن، دوربین تصویربرداری، رادیو و تلویزیون در زندگی روزمره کاملاً جا افتادند و زمانی که اولین رایانه ساخته شد و نشر به صورت سایبر و اتوماتیک پدیدار شد، زمان واقعی پیدایش نظریه رسانه ها شروع شد. فلسفه رسانه در معنای گسترده کلمه این پرسش را شامل می شود و در پی آن است که در پس شرایط جدید رسانه ها و در آن سوی فرهنگ نوشتاری آیا اصلاً فلسفه ای وجود دارد و در معنای واقعی کلمه به تحلیل معنای فنون فرهنگی و ابزارهای فنی ارتباطی می پردازد. فلسفه وظیفه دارد که آنچه را در زمان است در تفکر دریافت نماید. بنابراین فلسفه رسانه باید همه تغییراتی را بازتاب دهد که راه را در یک جامعه رسانه ای شده همواره می سازند.

نویسنده: فرانک - هارتمن

مترجم: محمد - اخگری

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://asia.groups.yahoo.com

صفحه اینترنتی مرتبط: http://asia.groups.yahoo.com/group/social_communications/message/۱۲۵