آنچه از فضاى نمايش در ذهن مى‌آيد: ”سالنى است بزرگ با صحنه‌اى بلند که با يک پرده از تالار جدا مى‌شود و رديف‌هاى صندلى با راهروهاى باريک بارى دسترسى به آنها و شايد يک بالکن. در موقع اجرا پرده بالا مى‌رود و صحنه نورانى مى‌شود و تالار تماشاگران تاريک است“. عمل نمايش در وضعتى واقع در زمان و مکان صورت مى‌گيرد.


اجراى يک بازى در زمان روى مى‌دهد و متضمن رابطه‌اى ميان نمايش، بازيگر و تماشاگر است. و همين رابطهٔ فيزيکى است که خود رابطهٔ روانى را تحت تأثير قرار مى‌دهد.


کنت برک، نويسندهٔ امريکايي، اين بُعد زمانى و مکانى را صحنه مى‌نامد. صحنه در اين معنا شامل ساختمان تئاتر، زمان و شرايط اجرا و منظرهٔ صحنه است.


صحنهٔ ايوانى نزديک به سه سده شکل غالب معمارى تئاتر بوده؛ اين نوع صحنه، نوع خاصى از رابطهٔ فيزيکى و روانى ميان نمايش و تماشاگران ايجاد مى‌کند. بازيگران در چنين صحنه‌اي، بخصوص در نمايشنامه‌هاى واقعگرا، وانمود مى‌کنند که تماشاگرى وجود ندارد. لذا در يک تئاتر ايواني، انگار تماشاگر از يک ديوار نامرئى شاهد ماجراهاى نمايش است. اين گونه تئاتر و صحنه، ميان نمايش و تماشاگر جدايى مى‌اندازد.


ايرادهايى که به صحنهٔ ايوانى وارد شده بيش از نيم قرن است که موجب ظهور چندين نوع فضاى تئاترى جديد شده است؛ که برخى از آنها منسوب به تئاترهاى تاريخى گذشته است و هم بنحوى است که معمولاً مردم بطور طبيعى براى تماشاى يک رويدار قرار مى‌گيرند. در وقايع روزمره، مثل درگيرى در خيابان، يا حضور يک نوازنده دوره‌گرد در خيابان، مردم به‌صورت نيم‌دايره يا سه‌چهارم دايره جمع مى‌شوند و تأثيرات متقابل تماشاگران تقويت خواهد شد. در اينگونه صحنه‌ها، اجرا کننده در وسط حلقه تماشاگران يا جلوى يک پس‌زمينه و به شکل نيمه محاط قرار مى‌گيرد. در تئاترهاى يونان و تئاتر عصر اليزابت نخستين نمونه‌هاى اين اشکال طبيعى وجود داشته است. در اين گونه صحنه‌ها، گاه صحنه در بالا قرار ‌مى‌گيرد تا تماشاگران رديف‌هاى عقب قادر به تماشا باشند و يا رديف‌هاى بعدى تماشاگران بالاتر قرار مى‌گيرد تا بر صحنه مسلط باشند. اين نوع صحنه‌ها، بازيگر را متوجه مى‌سازد که مشغول بازى در يک نمايش است.


متداول‌ترين نسخهٔ جديد اين شکل طبيعى يکى صحنهٔ ميدانى است يا تئاتر حلقه‌اى و ديگرى صحنهٔ کماني.


در تئاتر ميداني، نمايش در وسط واقع مى‌شود و تماشاگران از بيرون آن‌را تماشا مى‌کنند و معمولاً صحنهٔ نسبتاً کوچکى است. بازيگر در چنين صحنه‌اى حرکات خطى مستقيم ندارد و بايد حرکات مدور داشته باشد تا براى همهٔ تماشاگران نمايش دهد. صحنه‌پردازى چنين صحنه‌اى نمى‌تواند واقع‌گرا باشد؛ چون مانع ديد بخشى از تماشاگران خواهد شد.


صحنهٔ کمانى شامل صحن مرتفعى است که نزديک به سه چهارم آن‌را تماشاگران احاطه کرده‌اند. اين نوع صحنه اقتباس کوچکى است از تئاتر روباز عصر اليزابت.


از شيوه‌هاى برخورد نسبت به فضاى تئاتر، يکى تئاتر خيابانى و ديگر مفهوم ”مکان‌يافته“ است. مکان‌يافته جايى است که براى يک گروه نمايشى جالب باشد و داراى امکانات جالبى براى يک اجراى نمايشى باشد. اين مکان‌ هر جايى مى‌تواند باشد؛ مثل يک زمين بازي، يک واگن قطار، انبار و ... . نکته مهم اين است که اين مکان براى نمايش ايجاد نشده است.


هدف اساسى از اين تجربيات، ايجاد رابطهٔ نزديک‌تر ميان تماشاگر و نمايش است و ديگر غلبه بر اين تصور که تئاتر رفتن نوعى رويداد خاص و رسمى است. و در پشت اين دو هدف تمايل به بسط دامنهٔ تئاتر و تبديل آن به يک رويداد مردمى قرار دارد.


شکل ديگرى نيز از فضاى تئاترى وجود دارد به‌نام کاباره يا تئاتر غذاخوران. در چنين تئاترى محل نمايش مى‌تواند صحنهٔ ايوانى و يا يکى از اشکال صحنهٔ باز باشد. تماشاگران دور ميزهايى مى‌نشينند و در حال خوردن هستند و در ضمن نمايش آزادند. اين نوع تئاتر در آلمان سابقه‌اى طولانى دارد. و موضوعات آن بيشتر هجويه‌هاى سياسى يا اجتماعى است. در امريکا بيشتر موضوعات اين تئاترها کمدى يا موزيکال ساده هستند.


تئاتر مى‌تواند در فرهنگ‌هاى مختلف و در ادوار مختلف تاريخي، اشکال بسيارى بخود بگيرد، که چنين نيز بوده است.


يک وجه جالب و مهيج تئاتر امروزى آن است که بسيارى از اين اشکال همزمان با يکديگر وجود دارند و لذا انواع چشمگيرى از تجربهٔ تئاترى را در اختيار ما مى‌گذارند.