از يکى دو قرن پيش برخورد با تمدن غرب همچنان که همهٔ هنرهاى شرق را تحت تأثير خود قرار داد، در عرصهٔ نمايش نيز اتفاق افتاد. البته تأثيرگذارى غرب بر شرق، يک روى جريان بود، در سمت ديگر تأثير‌پذيرى غرب از شرق بود که بطور آگاهانه و براى جبران کاستى‌هاى غرب اتفاق افتاد. اما اين تأثيرگذارى‌ها و تأثيرپذيرى‌ها به يک ميزان نبود.


درست زمانى که غرب با الهام از شرق به آزادى‌هاى صحنه‌اى و شيوه‌هاى تازهٔ اجرا رو کرده بود، در اينجا نسل جديد، با تقليد از سبک‌هاى کهنهٔ غرب شروع به محدود کردن و پيچيده کردن نمايش کرد. اما غرب قصد داشت با آغاز قرن بيستم بطور آگاهانه و با تکيه بر شيوه‌هاى شرق و با الهام از روش‌هاى کهنهٔ نمايشى را به کنارى گذارد.


اما در ايران تعزيه ممنوع شد؛ قهوه‌خانه‌ها که محل نقالان بود از ميان رفت و سخت‌گيرى‌ها بيشتر شد؛ و بجاى استفاده از ارزش‌هاى سنتى نمايش‌هاى عاميانه و ايجاد يک نمايش ملى با توجه به شرايط و نيازهاى روز، نمايش بودن آنها نيز انکار شد.


امروزه برخى اسلوب‌هاى غربى در نمايش، مثل تئاتر پيشرو، تئاتر مهمل، فاصله‌گذاري، ... را مى‌توان با ارزيابى دقيق در منابع شرقي، يافت.


در چنين شرايطى نمايش‌هاى عاميانه از بين رفت و نمايشى جايگزين شد که متعلق به اين‌جا نبود؛ و بعد نوع تقليد و اقتباس که بسيار سطحى صورت گرفته بود، نمايشى را به وجود آورد که نه نمونهٔ نمايش غرب بود و نه نمايش ايراني.


بعد از جنگ جهانى (۱۹۱۸-۱۹۱۴) گروهى از بازيگران قفقازى و روسى به ايران آمدند و مؤثر واقع شدند و نمايشنامه‌هاى معروف: ”آريشن مالالان“، ”مشهدى عباد“، ”اصلى و کرم و عاشق غريب“ ترجمه شدند. از اين زمان هنرپيشگى در رديف دلقک‌بازى و مقلدى بحساب مى‌آمد و مردم به هنرپيشگان ديد مثبتى نداشتند؛ و به اين ترتيب صحنهٔ نمايش ايران به هنرپيشگان خارجى و ارمنى سپرده شد؛ که اغلب آنها فارسى را درست تکلم نمى‌کردند و همين امر تأثير زيادى در لهجهٔ بازيگران ايرانى به‌جاى گذاشت.



در سال ۱۳۰۳ شرکت ”کمدى اخوان“ به سرپرستى مرحوم محمود ظهيرالدّيني، از هنرپيشگان معروف کمدى و از اعضاى کمدى ايران، تأسيس شد. در اين مؤسسه افرادى مثل حسن سياسي، محمود الهي، رفيع حالتي، نعمت نصيري، ابوالقايم لاچيني، احمد منزوى و بانو در لرتا و چند تن ديگر همکارى داشتند. پس از چند سال فعاليت اين مؤسسه در شرايط محدود و نامساعد هنرى آن روز، سرانجام با درگذشت ظهيرالدين تعطيل شد. در همين دوران موسيقى و باله براى نخستين ببرا در نمايش ايران راه يافت. از افراد برجسته نمايش در ايران که براى نمايش‌هاى اُپرا زحمت زيادى کشيده‌اند، استاد علينقى وزيرى و اسماعيل مهرتاش هستند.


در سال ۱۳۰۵ آقاى مهرتاش کلوپى به‌نام جامعهٔ باربد تأسيس کرد که اعضاى فعالى چون: بانو ملوک ضرابي، بانو آزاد و آقايان على دريابيگي، رفيع حالتي، محسن سهيلي، مهدى مقبل، فضل‌الله بايگان، نورمحمد ميرعمادي، سيف‌الدين کرمانشاهي، ميرحسن شباهنگ، داشت.


اين کلوب با نشان‌دادن اُپراهاى ”ليلى و مجنون“ ، ”عدالت“، ”خيام“، ”خسروشيرين“، و نمايش ”اوضاع اداري“ به شهرت رسيد.


مهرتاش علاوه بر تصنيف اپراهاى متعدد متکبر موسيقى ”نشاط‌آور“ و مصنف ”قطعات فکاهي“ در موسيقى ايرانى است.


استاد وزيرى نيز با تأسيس کلوپ موزيکال مدرسه‌اى که تأسيس نمود، تعدادى از هنرمندان باسابقه را گردهم جمع کرد و به ساختن آهنگ و قطعات نمايشى پرداخت. اما با آتش گرفتن بناى کلوپ اين مؤسسه از بين رفت و چيزى جز چند صفحه گرامافون باقى ماند.


در سال ۱۳۰۸، تئاتر و استوديوى سيروس زير نظر آقاى ارداشس ناظريان تأسيس شد، اما موفقيتى کسب نکرد و نتوانست دوام يابد.


در ۱۳۰۹ تئاتر دايمى نکيسا توسط آقاى ارباب افلاطون شاهرخ فرزند ارباب کيخسرو تأسيس شد و نزديک به سه سال نمايش‌هايى برگزار کرد و مؤثر واقع شد. از هنرمندان اين مؤسسه مى‌توان از آقايان ظهيرالدينى مصيري، معزديوان فکري، خيرخواه، قدرت منصور، گرمسيري، بهرامي، اسکندرى‌پور، حبيب‌الله اتحاديه، رضاقلى ظلّي، نصرت‌الله محتشم و بانوانى چون: لرتا، ايران دفتري، مريم نوري، ملوک حسني، نيکتاج صبري، چهره‌آزاد و پروين، نام برد. اين نمايش‌ها در سالن زردشتيان، سپه، تماشاخانهٔ تابستانى مرکزى برگزار مى‌شد.


ميرسيف‌الدين کرمانشاهى استوديويى به‌نام ”استوديو درام کرمانشاهي“را تأسيس کرد که تا آن تاريخ ازت نظر تکنيک صحنه‌آرايى و دکوراسيون در ايران بى‌سابقه بود. در اين استوديو براى اولين بار کلاس تأثيرى ايجاد شد و تعداد زيادى از هنرپيشگان به آنجا روى آوردند و بعد متأسفانه بدليل کارشکنى‌ها، وى از کار دست کشيد و بعد ناگزير به خودکشى شد و در سال ۱۳۱۲ جامعهٔ تئاتر ايران از وجود چنين هنرمندى محروم گشت.


پس از آن به‌دليل سانسور شديد شهربانى و نبودن تشويق از طرف اولياء امور، دسته‌هاى دائمى تئاتر از ميان رفت. دوران فترت تئاتر شروع شد. در اين ايام چند دسته بطور موقت فعاليت داشتند که مهم‌ترين آنها کانون صنعتى تروپ‌پري، ايران چوان و کلوپ فردوسى است. آخرين دسته هنرى تروپ نوشين است که در اواخر سال ۱۳۱۱ به‌وسيلهٔ نوشين و لرتا و محتشم تشکيل شد و اين دسته نيز به‌دليل کارشکنى نتوانست به فعاليت خود ادامه دهد، و مانند سايرين منحل گرديد.


و بعد تا اوايل ۱۳۱۷ نمايش اجرا نشد و در خلال اين مدت تنها دو نمايشنامهٔ مرحوم فروغى به‌وسيلهٔ عبدالحسين نوشين در سال سيرک به نمايش درآمد.


در سال ۱۳۱۸، سازمان پرورش افکار تأسيس شد و در آن سازمان دايرهٔ نمايشى به همت سيدعلى نصر تأسيس گرديد و بعد مدرسهٔ تئاترى به‌نام هنرستان هنرپيشگى تهران به سِمت مهدى نامدار، عنايت‌الله شيباني، بهرامي، احمد دهقان، فضل‌الله بايگان و رفيع حالتى با همکارى عبدالحسين نوشين، على دريابيگى و معزديوان فکرى گشوده شد. در اولين دوره اين هنرستان دوازده بانو و چهل هنرجوى مرد پذيرفته شدند، بسيارى از هنرپيشگان امروز فارغ‌التحصيل اين دانشسراى هنرى مى‌باشند. در اين مکان براى اولين بار در تاريخ تئاتر ايران مدرسه‌اى رسمى با برنامهٔ صحيح که مواد علمى آن منطبق با پروگرام کنسرواتور پاريس بود، به‌وجود آمد.


تئاتر دائمى تهران در سال ۱۳۱۹ به همت سيدعلى نصر و احمد دهقان تأسيس شد.


با شروع جنگى جهانى دوم در عرصهٔ هنر و ادبيات ايران انقلابى روى داد. شور و هيجان نويسندگان دوباره روشنايى گرفت و افکار تازه‌ و نويى که به‌وسيلهٔ سخن‌سرايان و نويسندگان در ادبيات ما راه يافت، ذوق مردم را به‌کلى تغيير داد و آنها را با هنر نمايش بيشتر آشنا ساخت و در حقيقت ”تئاتر مدرن“ از سال ۱۳۲۰ در ايران پيدا شد.


متأسفانه تئاتر ما به‌دنبال سنت‌هاى نمايشى خود شکل نگرفت و به‌کلى از آن جدا شد.