سدهٔ بیستم شاهد دگرگونی‌هائی ژرف در شیوهٔ ارتباط موسیقی با مخاطبان خود بوده است. با صفحهٔ گرامافون، رادیو و تلویزیون، اتاق‌نشیمن به ”تالار کنسرت“ دوران ما بدل شد. چنین پیشرفت‌هائی در تکنولوژی، گذشته از آنکه میزان دسترسی شنونده را به موسیقی بسیار گسترش بخشید، شمار مخاطبان موسیقی را نیز بیش از هر زمان دیگر افزایش داد. رپرتوار امروزی آثار ضبط‌شدهٔ موسیقی نه فقط آثار آثار کلاسیک‌های آشنا که آثار رنسانس، دورهٔ آغازین باروک، موسیقی غیرغربی، و آثار نامتعارف سدهٔ بیستم - که اجرایشان در کنسرت‌ها معمول نیست - را نیز دربرمی‌گیرد. ضبط این آثار کم‌وبیش گمنام، در ۱۹۴۸ با پیدایش تکنیک ضبط طولانی بر صفحه (LP) توسعه و فزونی یافت. گرچه از ۱۹۰۴ ضبط آثار موسیقی با اجراء آهنگساز انجام شده بود اما تکنیک‌های جدید ضبط برای آهنگساز امکانی بی‌سابقه فراهم آورد تا به دقت مقصودش را در جمله‌بندی، دینامیک و تمپو به شنونده انتقال دهد.


در دههٔ ۱۹۲۰ پخش رادیوئی اجراهای زنده با ضبط شده شنوندگانی روزافزون یافت. در دههٔ ۱۹۳۰ شبکه‌های رادیوئی چندین کشور ارکسترهائی ویژهٔ پخش موسیقی زنده تشکیل دادند. مشهورترین ارکستر آمریکائی از این گونه، ارکستر سنفونیک NBC به رهبری آرتورو توسکانینی (Arturo Toscanini) بود. پخش منظم اجراء‌های اپرای متروپولیتن در عصرهای یکشنبه نیز اپرا را در دسترس میلیون‌ها آمریکائی قرار داد.


با اختراع تلویزیون، پخش بصری اجراء آثار موسیقی نیز ممکن شد. شب کریسمس ۱۹۵۱ ارمغان و پخش اپرای آمال و مهمانان شبانه (Amahl and the Night Visitors) ساختهٔ آهنگساز ایتالیائی - آمریکائی جان کارلو منوتی (Gian - Carlo Menotti) بود و این نخستین اپرائی بود که برای پخش تلویزیون ساخته شد. از میان دیگر برنامه‌های تلویزیونی در خور توجه می‌توان از پخش اجراهای ارکستر فیلارمونیک نیویورک به رهبری لئونارد بر نستاین (Leonard Bernstein) نام برد. گذشته از این استثناهای چشمگیر، شبکه‌های تجاری تلویزیونی زمانی اندک را به پخش اپرا و موسیقی سنفونیک اختصاص داده‌اند. با این همه، برنامه‌های مردم‌پسند تلویزیونی، از آن میان برنامه‌های موفق پخش زنده از مرکز لینکُلن (Live from Lincoln Center) و پخش زنده از متروپولیتن (Live from the Met)، گسترهٔ متنوعی از آثار موسیقی را پیش روی بینندگان خانگی قرار داد. علاوه بر این، نسخه‌های ویدیوئی از اجراء اپراها، سنفونی‌ها و تکنوازی‌ها نیز امروزه محبوبیتی همگانی یافته است.


در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم، رپرتوار کنسرت و اپرا بیشتر به آثار قدیمی اختصاص داشت تا آثار معاصر. چنین وضعیتی در تاریخ موسیقی تازگی داشت. برای مثال، در دورهٔ موتسارت شنوندگان نه در پی شنیدن اپراهای هندل یا کانتات‌های باخ که خواستار و پذیرای تازه‌ترین آثار موسیقی بودند. حتی در دورهٔ رمانتیک نیز که موسیقی قدیم شنوندهٔ فراوان داشت، آثار نو بخش اصلی برنامهٔ کنسرت‌ها را تشکیل می‌داد.


از ۱۹۰۰ به بعد، دیسونانس‌ها، صداهای کوبشی و ریتم مختلط برخی از آثار موسیقی اغلب سبب بر آشفتن شنوندگان و اجراکنندگان بود. (بلوای نخستین شب اجراء آئین‌ بهار استراوینسکی را به یاد آورید). بسیاری از رهبران ارکستر برای اجتناب از بیزاری شنوندگان، رهبری آثار محبوب را که سبکی ملموس‌تر داشتند به اجراء آثار ”ثقیل“ معاصر ترجیح می‌دادند. یکی از پیامد‌های این گرایش، ناشناخته ماندن شماری از نورپردازترین آهنگسازان سدهٔ بیستم - برای نمونه، آیوز، وبرن و وارز - بوده است.


پس از جنگ جهانی اول، نهادهائی شکل گرفت تا به‌منظور شنیدن آثار نو مجال بیشتری برای مردم فراهم آورند. انجمن بین‌المللی موسیقی معاصر که در بسیاری کشورها شعبه‌هائی یافت از تأثیرگذارترین این نهادها بود.


از دههٔ ۱۹۵۰ ارکسترها و شرکت‌های بزرگ اپرائی، رفته‌رفته آثار سدهٔ بیستمی را بیشتر در برنامه‌ها گنجاندند. صفحه‌های LP برای شنوندگان امکان آشنائی و تماس بیشتر با آثاری که ثقیل پنداشته می‌شدند فراهم آورد؛ شنونده دیگر می‌توانست با پخش مکرر این آثار برای خود، سرانجام آنها را درک کند و لذت ببرد. اجراکنندگان نیز به‌نوبهٔ خود بیش از پیش به ریتم‌های پیچیدهٔ مدرن انس گرفتند و بهتر توانستند از عهدهٔ اجراء آنها برآیند.


بسیاری از آثار مدرن به سفارش شرکت‌های باله و اپراء، بنیادها، ارکسترها، نوازندگان، استودیوهای فیلمسازی و نیز موسیقی دوستان ثروتمند ساخته شده‌اند. توسعهٔ رقص، به‌ویژه تأثیری نیرومند بر موسیقی سدهٔ بیستم داشت. بالهٔ روس به سرپرستی سرگی دیاگیلف (Sergei Diaghilev)، که فقط یکی از این سفارش‌دهندگان بود، سبب‌ساز آفرینش شاهکارهائی همچون پتروشکا ساختهٔ استرواینسکی (۱۹۱۱)، دافنیس و کلوئه (Daphnis et Chlo?) اثر راول (۱۹۱۲) و بازی‌ها (Jeux)، ساخته‌دُبوسی (۱۹۱۳) شد. فیلم نیز انگیزه‌ای دیگر برای خلق موسیقی فراهم آورد. گرچه موسیقی‌های متن فیلم نخست بیشتر نقشی پس‌زمینه‌ای داشتند اما برخی مانند ستوان کبژه (Lieutenant Kij?) ،(۱۹۳۴)، اثر پروکوفی‌یف، جدا از فیلم نیز محبوبیت یافتند (پروکوفی‌یف در همین سال با استفاده از تم‌های این موسیقی فیلم سوبیتی نیز ساخته است - م). در دوران ما، بنیادهای خیریه از حامیان مهم موسیقی شده‌اند. یکی از این بنیادها، که فعال‌ترین آنها در زمینهٔ موسیقی مجلسی بوده است، توسط الیزابت اسپراگ کولیج (Elizabeth Sprague Coolidge) در ۱۹۲۵ در محل کتابخانهٔ کنگره واشینگتن تأسیس شد. نوع‌دوستی و سخاوت این بانو محرک خلق شمار فراوانی از آثار عالی موسیقی، از آن میان پنجمین کوارتت زهی بارتوک (۱۹۳۴) و چهارمین کوارتت زهی شونبرگ (۱۹۳۶) بوده است. با این همه، گرچه در سدهٔ بیستم سفارش‌هائی چشمگیر برای آفرینش موسیقی داده، شده است، اما آهنگسازانی انگشت‌شمار توانسته‌اند فقط از این راه گذران زندگی کنند. آهنگسازان مدرن اغلب معلم، رهبر ارکستر یا نوازنده نیز هستند. در سال‌های اخیر، برخی از آنها ?آهنگساز مهمان? ارکسترهای سنفونیک شده‌اند. این آهنگسازان، مشاور گردانندگان ارکستر در زمینهٔ موسیقی معاصر هستند و آثاری نیز برای اجراء در ارکستر میزبان می‌آفرینند. در سدهٔ بیستم، زنان بیش از هر زمان دیگر در تاریخ به‌عنوان آهنگساز، تکنواز یا تکخوان ویرتوئوز و مدرس موسیقی به فعالیت پرداخته‌اند. از برجسته‌ترین آهنگسازان زن آمریکائی می‌توان از امی‌پیچ (Amy Beach) ،(۱۸۶۷ - ۱۹۴۴)، روث کرافورد - سیگر (Ruth Crawford - Seeger) ،(۱۹۰۱-۱۹۵۳)، میریام گیدون (Miriam Gideon) ،(متولد ۱۹۰۶)، ویوین فاین (Vivian Fine)، (متولد ۱۹۱۳)، پاولین آلیوراس (Pauline Oliveros)، (متولد ۱۹۳۲)، جون تاور (Joan Tower)، (متولد ۱۹۳۸)، اِلن تاف زوییلیخ (Ellen Taaffe Zwilich)، (متولد ۱۹۳۹)، و باربارا کالب (Barbara Kolb)، (متولد ۱۹۴۰) نام برد. نادیا بولانژه (Nadia Boulanger) ،(۱۸۸۷ - ۱۹۷۹) موسیقیدان فرانسوی، از برجسته‌ترین معلمان آهنگسازی در سدهٔ بیستم بود. از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵ - ۱۹۳۸) به این سو، زنان به‌عنوان نوازنده و رهبر در ارکسترهای حرفه‌ای به‌کار پرداخته‌اند.


موسیقیدانان نیز همچون دیگر مردم از آشوب‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سدهٔ بیستم تأثیر پذیرفته‌اند. حاکمیت هیتلر در آلمان در ۱۹۳۳، به‌ویژهٔ تأثیری شدید بر زندگی و پیشهٔ موسیقیدانان داشت. موسیقیدانان آوانگارد (Avant - garde) (پیشرو)، سوسیالیست و یهودی یکباره از کار بر کنار شدند و اجراء آثارشان ممنوع شد. دیکتاتوری، تعقیب، آزار و بروز جنگ جهانی دوم به بزرگ‌ترین مهاجرت هنرمندان و روشنفکران در تاریخ انجامید. آهنگسازان بسیاری، از آن میان استراوینسکی، بارتوک، شونبرگ و هیندمیت، اروپا را به قصد ایالات‌متحد ترک کردند. این مهاجران نخبه، در غنا و شکوفائی فرهنگ موسیقائی آمریکا نقشی عظیم داشتند. برای نمونه، شونبرگ و هیندمیت در دانشگاه‌ها به تدریس پرداختند و به پرورش برخی از عالی‌ترین آهنگسازان ایالات‌متحد یاری رساندند.


طی سدهٔ بیستم، ایالات‌متحد در موسیقی به نیروی مقتدر بدل شد. جاز و موسیقی پاپ آمریکائی سراسر جهان را درنوردید. از ۱۹۲۰ به بعد، آهنگسازان آمریکا گروه یبزرگ و تشکیل می‌دادند که طیف گسترده‌ای از سبک‌های معاصر را دربر می‌گرفت. علاوه بر این، امروزه شمار ارکستر سنفونیک‌های تراز اول در آمریکا از هر کشور دیگر بیشتر است.


کالج‌ها و دانشگاه‌های آمریکا نقشی بسیار مؤثر و بی‌سابقه در فرهنگ موسیقی امروزی داشته‌اند. این مراکز، بسیاری از آهنگسازان، نوازندگان و پژوهشگران پیشرو را پرورانده و به‌کار گمارده‌اند. دوره‌های درک موسیقی، افق‌های فکری دانشجویان بی‌شماری را گسترش بخشیده و دامنهٔ سلیقهٔ موسیقائی آنها را وسعت داده است. از میانهٔ سدهٔ بیستم تا امروز بسیاری از دانشگاه‌ها پذیرای مخارج گروه‌های همنواز متخصص در موسیقی سدهٔ بیستم شده‌اند. از این گذشته، این دانشگاه‌ها بیشتر استودیوهای موسیقی الکترونیک را نیز در خود جا داده‌اند. به این ترتیب، کالج‌ها و دانشگاه‌های آمریکا به‌گونه‌ای غیرمستقیم و بیش از کلیسا و اشرافیت در دوره‌های پیشین حامیان موسیقی شده‌اند.