کلود دُبوسی (۱۹۱۸ - ۱۸۶۲) آهنگساز امپرسیونیست فرانسوی، دورهٔ رمانتیک را به سدهٔ بیستم پیوند داده است. او در سن ژرمن - آن - له (St. Germain - en - Laye)، شهری کوچک نزدیک پاریس، زاده شد. ده ساله بود که به کنسرواتوار پاریس راه یافت و تا بیست و دو سالگی در آنجا به تحصیل پرداخت. (هنگام تحصیل دُبوسی در کنسرواتوار، نقاشان امپرسیونیست آثارشان را در پاریس به نمایش گذاشتند). در نظر معلمان، او شاگردی سرکش اما بااستعداد بود که توالی‌هائی خلاف قاعده از آکوردهائی دیسونانس و بدون حل سرهم می‌کرد.


کلود دُبوسی آهنگساز امپرسیونیست، استاد تداعی حالت‌های گذرا و فضاهای مه‌آلود.
کلود دُبوسی آهنگساز امپرسیونیست، استاد تداعی حالت‌های گذرا و فضاهای مه‌آلود.

دُبوسی در واپسین سال‌های نوجوانی، تابستان‌ها در مقام پیانیست بانو فون مِک، حامی روس چایکوفسکی، به‌کار می‌پرداخت. در همین اقامت‌ها در روسیه بود که علاقه‌ای ماندگار به موسیقی روس در وجودش ریشه دواند. در ۱۸۸۴ برندهٔ جایزهٔ رُم شد؛ مهم‌ترین جایزه برای آهنگسازان فرانسوی که پرداخت هزینهٔ سه سال تحصیل در رُم بود. اما هنوز دو سال از اقامتش در رم نگذشته بود که ایتالیا را ترک کرد، زیرا دور از پاریس محبوبش الهام موسیقی را از دست داده بود.


در ۱۸۸۷، سال بازگشت دُبوسی به پاریس، به موسیقی و اندیشه‌های ریشارت واگنر بر آهنگسازان و نویسندگان فرانسوی تأثیری ژرف داشت. بسیاری از دوستان دُبوسی در نشریهٔ ادواری مروری بر آثار واگنر (La Revue Wagn?rienne) که منحصر به نقد آثار و اندیشه‌های استاد آلمانی بود، مقاله‌هائی منتشر می‌ساختند. دُبوسی در تابستان سال‌های ۱۸۸۸ و ۱۸۸۹برای شنیدن درام‌های موسیقائی واگنر به بایروت آلمان سفر کرد. این سفرها برای دُبوسی، که موسیقی واگنر او را مجذوب ساخته و نیز مانده بود، تجربه‌هائی به یادماندنی شدند.


اجراء موسیقی آسیائی در نمایشگاه بین‌المللی پاریس در ۱۸۸۹ نیز تأثیری نیرومند بر او داشت. به یکی از دوستانش نوشت: ”موسیقی جاوه‌ای را که می‌تواند محورترین معناها را تجسم بخشد و تونیک و دومینانت موسیقی ما در برابر آن موهوم می‌نماید به یاد نداری؟“


طی چند سال بعد، دُبوسی زندگی نابسامان و از راه تدریس پیانو درآمدی اندک داشت. بیشتر دوستانش مانند مالارمه، که دُبوسی به‌طور منظم در محفل‌های ادبی او شرکت داشت، نویسنده بودند. در کافه‌ها و کاباره‌ها او با مطربان و پیشخدمت‌ها، از همان قماش که در نقاشی‌های تولوز - لوترک (Toulouse - Lautrec)جاودانه شده‌اند، حشر و نشر داشت. دُبوسی تا سی و یک سالگی برای دوستداران موسیقی کمتر شناخته شده بود و خود نیز چندان اعتماد به نفسی نداشت. در ۱۸۹۳ نوشت: ”کارهائی هست که از من برنمی‌آید - برای مثال، خلق شاهکار“. اما در همان سال، شاهکاری خلق کرده بود، یک کوراتت زهی، و در ۱۸۹۴ شاهکاری دیگر یعنی پوئم سنفونیک پرلود ”بعد از ظهر یک فون“ را آفرید که محبوب‌ترین اثر ارکستری او شد.


با فرا رسیدن سال ۱۹۰۲ و آفرینش اپرای پلئاس و ملیزاند (Pell?as et M?lisande) نقطهٔ بزرگ در زندگی هنری دُبوسی پدید آمد: منتقدان در برابر این اثر واکنش‌هائی سراسر متفاوت نشان دادند. برخی بر فقدان ملودی و هارمونی سنت‌شکنانهٔ آن خرده گرفتند و دیگران از حال و هوای شاعرانه و رنگ‌های صوتی لطیف آن به شوق آمدند. با این همه، چندان نگذشت که ارزش و اهمیت این اثر ار دریافتند و دُبوسی به‌عنوان مهم‌ترین آهنگساز زندهٔ فرانسوی شناخته شد. موسیقیدانان سراسر جهان به تقلید از سبک او پرداختند.


این پیروزی هنری، با زندگی خصوصی دُبوسی که آکنده از بحران‌های مالی و عاطفی بود تضاد داشت. دُبوسی پیوسته برای برآوردن خواسته‌های تجملی‌اش - غذای عالی، پوشاک زیبا و آثار هنری - زیر بار قرض می‌رفت. دو زنی که با آنها رابطه داشت دست به خودکشی زدند و این در پاریس رسوائی‌هائی بزرگ به پا کرد. معشوقهٔ قدیمی‌اش خود را با گلوله زد، زیرا دُبوسی او را رها کرده و با روزالی تکسیه (Rosalie Texier)، خیاط زنانه‌ای که نخستین همسر او شد، صمیمیت یافته بود. روزالی تکسیه نیز به‌نوبهٔ خود با دل بستن دُبوسی به اِما بارداک (Emma Bardac) - زنی هوشمند، بااستعداد و اعیان‌زاده - خود را با شلیک گلوله مجروح کرد.


ازدواج دُبوسی با اِما بارداک، او را برای تأمین زندگی پُرخرجشان ناگزیر از سفر و اجراء کنسرت ساخت. گرچه استعدادی در رهبری ارکستر نداشت و از ظاهر شدن در مکان‌های عمومی منزجر بود اما در سراسر اروپا به ارائهٔ آثارش پرداخت. آغاز جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴، حس ملی‌گرایانهٔ او را دامن زد و از آن پس آثارش را با نام ”کلود دُبوسی“ موسیقیدان فرانسوی“ امضاء می‌کرد. پنجاه ساله بود که سرطانی حاد و پیشرفته در او پدیدار شد و در ۲۵ مارس ۱۹۱۸، هنگامی‌که پاریس آماج توپخانهٔ آلمان بود، درگذشت.