در گذر سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۰ آثار بسیاری از آهنگسازان، از جمله ایگور استراوینسکی و پاول هیندمیت، بازتابندهٔ جنبشی هنری بود که با عنوان مکتب نوکلاسیک شناخته می‌شود. خودداری از بیان احساسات تند و تیز، حفظ توازن و وضوح از ویژگی‌های آثار نوکلاسیک است؛ آثار موسیقی نو کلاسیک از فرم‌ها و سبک موسیقی دوره‌های پیشین و به‌ویژه سدهٔ هجدهم بهره می‌گیرند. استرواینسکی سبک نوکلاسیک را اینگونه جمع‌بندی و بیان کرده است: ”کوشیده‌ام تا موسیقی نوئی بر مبنای سبک کلاسیک سدهٔ هجدهم بسازم“ موسیقی نوکلاسیک فقط احیاکنندهٔ فرم‌ها و سبک‌های قدیمی نیست؛ این موسیقی تکنیک‌های قدیم را برای سازمان بخشیدن به هارمونی‌ها و ریتم‌های سدهٔ بیستم به‌کار می‌گیرد.


شعار این نهضت که واکنشی برابر رمانتیسیسم و امپرسیونیسم شمرده می‌شد ”بازگشت به باخ“ بود. (از آنجا که موسیقی باخ سرمشق بسیاری از آثار نوکلاسیک بوده است، شاید عنوان نوباروک (neobaroque) برای آن مناسب‌تر می‌بود). آهنگسازان نو کلاسیک از موسیقی برنامه‌ای و نیز ارکسترهای غول‌آسای محبوب در آغاز سدهٔ بیستم رو گرداندند. آنها موسیقی محض (غیربرنامه‌ای) را که برای گروه نوازندگان مجلسی به نگارش درمی‌آمد، ترجیح می‌دادند. رجحان گروه‌های اجرائی کوچک‌تر، تا اندازه‌ای بازتاب محدودیت‌های مالی نیز بود: در دوران جنگ جهانی اول، در بخش‌هائی از اروپا اوضاع اقتصادی چنان بحرانی بود که دیگر برای تدارک ارکسترهای بزرگ پول کافی وجود نداشت. آهنگسازان در این دوره با رو آوردن به بافت‌های واضح پُلی‌فونیک به آفرینش فوگ، کنسرتو گروسو و نیز سوئیت‌هائی بر مبنای رقص‌های باروک پرداختند. آثار نوکلاسیک اغلب تونال بودند و گام‌های ماژور و مینور را به‌کار می‌گرفتند. با این همه، موسیقی نو کلاسیک بیشتر یک اسلوب بود تا سبک. شونبرگ نیز به نوبهٔ خود با استفاده از نظام دوازده صوتی‌اش به‌نگارش منوئه و ژیگ می‌پرداخت. گرچه آهنگسازان نو کلاسیک بسیاری از سبک‌های قدیمی را به‌کار می‌گرفتند، اما آثارشان کیفیتی سراسر مدرن داشت. آنها تنش لذت‌بخشی را که از انتظار برای شنیدن فرم‌ها و سبک‌های قدیمی و رویاروئی با هارمونی‌ها و ریتم‌های بدیع بر پا می‌شود به‌کار گرفتند. در مبحث ایگور استراوینسکی یکی از آثار نوکلاسیک، سنفونی مزامیر (۱۹۳۰) ساختهٔ استراوینسکی، را بررسی خواهیم کرد.


اسلوب نو کلاسیک در هنرهای دیگر نیز اهمیت داشت. تی‌اس. الیوت (Ts Eliot) شاعر انگلیس در آثار خود اغلب نقل‌قول‌ها و اشاره‌هائی از نویسندگان پیشین می‌آورد. پیکاسو، که طرح صحنهٔ نخستین اثر نو کلاسیک استواروینسکی یا عنوان پولچینلا (۱۹۲۰) بود، در دوره‌ای از خلاقیت خود به آفرینش آثاری پرداخت که نشان از تأثیر هنر یونان باستان داشتند. پیکاسو دربارهٔ اسلوب نو کلاسیک می‌گوید ”هنرمند می‌باید هر چه را که لازم است از هر جا که باشد برایمان دستچین کند. برای نمونه، اگر مجموعه‌ای از نقاشای‌های قدیمی را به من نشان دهند، در برداشتن هر چه بخواهم تردید نمی‌کنم“.


دختر برابر آینه (۱۹۳۲)، اثر پایلو پیکاسو، دختر جوان سمت چپ پرده، تصویری سالخورده و رنجور از خود را در آینه می‌بیند. پیکاسو در این اثر مضمون، قدیمی زنی که سر یک مرده را در آینه‌اش می‌بیند تعبیری تازه بخشیده است. آهنگسازانی سدهٔ بیستمی مانند استراوینسکی  نیز فرم‌ها و سبک‌های پیشین را تعبیری نو بخشیده‌اند.
دختر برابر آینه (۱۹۳۲)، اثر پایلو پیکاسو، دختر جوان سمت چپ پرده، تصویری سالخورده و رنجور از خود را در آینه می‌بیند. پیکاسو در این اثر مضمون، قدیمی زنی که سر یک مرده را در آینه‌اش می‌بیند تعبیری تازه بخشیده است. آهنگسازانی سدهٔ بیستمی مانند استراوینسکی نیز فرم‌ها و سبک‌های پیشین را تعبیری نو بخشیده‌اند.