آوای دیرینهٔ کودکان (۱۹۷۰)، اثر جورج کرامب

جورج کرامب، آهنگساز آمریکائی (متولد ۱۹۲۹) در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ به سبب محبوبیت فراوان رشته‌ای از آثارش نزد شنوندگان و نیز منتقدان اعتباری چشمگیر یافت. موسیقی او سبک و سیاقی شخصی دارد و از نظر حسی پُرمایه است؛ آنچه موسیقی او را از دیگران متمایز می‌سازد به‌کارگیری خیال‌پردازانهٔ رنگ‌های بدیع و لطیف صوتی است. کرامب اکنون به تدریس آهنگسازی در دانشگاه پنسیلوانیا سرگرم است.


آوای دیرینهٔ کودکان، مانند بیشتر ساخته‌های کرامب بر مبنای شعری از فدریگو گارسیا لورکا (Federico Garcla Lorca)، نویسندهٔ بزرگ اسپانیائی که در ۱۹۳۶ در جنگ‌های داخلی این کشور جان باخت، ساخته شده است. کرامب می‌نویسد: ”در جستجوی ایماژهائی موسیقائی بودم که ایماژهای پُرتوان اما شگفت و به یادماندنی شعر لورکا را تشدید و تقویت کند. حس می‌کنم که معنای اساسی این شعرها با ملموس‌ترین و ساده‌ترین چیزها مربوط است: زندگی، مرگ، عشق، بوی خاک، صدای باد و دریا“.


آوای دیرینهٔ کودکان سیکلی است دارای پنج آواز و دو اینترلود سازی. این اثر برای یک آوازخوان متسو سوپرانو، پسربچهٔ سوپرانو، اُبوا، هارپ، ساز کوبه‌ای و ”پیانوی الکترویکی“ ساخته شده است. (صدای پیانوی متعارف کنسرت به‌وسیلهٔ میکروفون‌هائی که به صفحهٔ تشدید ساز متصل شده‌اند، به آمپلی‌فایر منتقل و تقویت می‌شود). سه نوازندهٔ کوبه‌ای، نواختن سازهائی متنوع و نامتعارف - تام - تام کوک‌شده، چرخ دعای تبتی (Tibetan prayer stones) و ناقوس معبد ژاپنی - را بر عهده دارند. پیانیست نیز (در چهارمین آواز) به نواختن پیانوی کوچک پرداخته، نوازندهٔ اُبوا (در همان آواز) ساز دهنی می‌نوازد و نوازندهٔ ماندولین، نوازندهٔ (ارهٔ موسیقائی - "Musical saw") نیز هست (این ساز با چوب آرشهٔ کُنترباس نواخته می‌شود).


کرامب می‌نویسد: ”شاخص‌ترین جلوهٔ آوازی اثر شاید جلوه‌ای باشد که متسو سوپرانو پدید می‌آورد و آن خواندن نوعی وُکالیز (Vocalise) رؤیائی (فقط با ادای حروف صدادار) است که در صداهای تقویت‌شدهٔ پیانو تنیده می‌شود و رایحهٔ لرزانی از پژواک‌ها پدید می‌آورد“. (وُکالیز ملودی گسترده‌ای است که بی‌کلام و فقط با ادای حروف صدادار خوانده می‌شود). اندک اندک صداهائی محوشونده توسط گونگ‌، هارپ، ویبرافون و ماریمبا - از میان دیگر سازها - سر برمی‌آورد و جوی آسیائی و پُرابهام می‌سازد. (ویبرافون - vibraphone)، گونه‌ای ساز کوبه‌ای است که تیغه‌های فلزی آن کوک می‌شوند و تشدیدکننده‌های لوله‌ای آن به‌وسیلهٔ پره‌های چرخان فلزی که با موتور به حرکت درمی‌آیند ویبراسیون می‌سازد؛ ماریمبا (marimba)، زایلوفونی بزرگ با تشدیدکننده است). آهنگساز می‌خواهد رنگ‌های صوتی را تک‌تک بچشیم؛ در بسیاری از پاساژهای اثر فقط صدای یک ساز یا آوازخوان شنیده می‌شود.


آوای دیرینهٔ کودکان سرشتی نمایشی دارد و تاکنون بارها به‌عنوان موسیقی باله به‌کار گرفته شده است. کیفیت دراماتیک اثر با آواز پسرک سوپرانو که از پشت صحنه به گوش می‌رسد، اوج می‌گیرد و حتی نوازندگان نیز ایفاگر نقشی نمایشی هستند؛ آنها هر از گاه با آواز، فریاد یا نجوا نیز در اجراء شرکت می‌کنند. سومین آواز این سیکل را بررسی می‌کنیم.

از کجا می‌آئی، دلبند من، کودکم؟ (رقص چرخهٔ مقدس حیات)

سومین آواز سیکل آوای دیرینهٔ کودکان با ریتم شاخص بولرو، رقصی اسپانیائی که الهام‌بخش بولرو راول (نگاه کنید به مبانی اپرا) نیز بوده است، جذاب‌ترین بخش آن است. آوای تکخوان سوپرانو که به ادای اصواتی بر زمینهٔ صداهای تقویت‌شدهٔ پیانو می‌پردازد آغازگر قطعه است. در این تکخوانی از آوازخوان خواسته شده است تا با ارتعاش زبان صداهائی مرتعض پدید آورد. سپس نوازندگان کوبه‌ای نواختن اُستیناتوئی با ریتم بولرو را آغاز می‌کنند که در سراسر قطعه تداوم می‌یابد. آنها کرشندو و دی‌کرشندوئی تدریجی می‌آفرینند و از نجوا تا صداهائی غریوآسا گذر کرده و سپس بار دیگر به نجوا می‌رسند. هر کدام از بندهای سه‌گانهٔ شعر دارای پرسشی نیم‌آوازی و پاسخ دو آوازخوان دیگر، عبارت تزئینی اُبوا و نیز ملودی سرشار آوازخوان سوپرانو است.


از کجا می‌آئی، دلبند من، کودکم؟ ?De dónde vienes, amor, mi niño?
از ستیغ یخبندان .De la cresta del duro frío
چه می‌خواهی، دلبند من، کودکم؟ ?Qué necesitas, amor, mi niño
بافهٔ گرم جامه‌ات. .La tibia tela de tu vestido
باشد که شاخه‌ها در آفتاب برانگیخته شوند. ίQue se agiten las ramas al sol
و فواره‌ها همه جا برجهند! !y salten las fuentes alrededor
در حیاط سگی پارس می‌کند، En el patio ladra el perro
باد در درختان می‌خواند. en los árboles canta el viento
نره‌گاوها رام رمه‌ دارند Los bueyes mugen al boyero
و اقمار پیچیده بر گیسوانم. y la luna me riza los cabellos
از این همه راه در پی چه آمده‌ای، کودکم؟ ?Qué pides, nino, desde tan lejos¿
کوه‌های سپید سینه‌ات. Los blancos montes que hay en tu pecho
باشد که شاخه‌ها در آفتاب برانگیخته شوند Que se agiten las ramas al sol¿
و فواره‌ها همه جا برجهند! !y salten las fuentes alrededor
آری، کودکم، به تو می‌گویم، Te diré, nino mlo, que si
برایت گسیخته و درهم شکسته‌ام. .tronchada y rota soy para ti
چه دردآلود است این تن، ίCómo me duele esta cintura
جائی‌که نخستین گهواره‌ات خواهد بود! !donde tendrás primera cuna
چه هنگام می‌آیی، کودکم؟ ?Cuándo mi nino, vas a venir¿
وقتی‌که تنت بوی یاس دهد. .Cuando tu carne huela a jazmln
باشد که شاخه‌ها در آفتاب برانگیخته شوند. ίQue se agiten las ramas al sol
و فواره‌ها همه جا برجهند! !y salten las fuentes alrededor

کنسرتو گروسو ۱۹۸۵

- (بر مبنای موومان اول سونات ویولون و کونتینوئو در ر ماژور از هندل)، اثر اِلن تاف زوئیلیخ:

آهنگساز آمریکائی اِلِن تاف زوییلیخ (Ellen taaffe Zwilich)، (متولد ۱۹۳۹) در ۱۹۸۳ برای سنفونی شمارهٔ ۱ خود برندهٔ جایزهٔ پولیتزر شد. او دختر خلبان خطوط هوائی و متولد میامی فلوریدا است. زوییلیخ در دانشگاه ایالتی فلوریدا و مدرسهٔ جویلیارد (Juiliard School) تحصیل کرد و به‌عنوان ویولونیست حرفه‌ای چندین سال در ارکستر سنفونیک آمریکا، به سرپرستی لئوپولد استوکوفسکی، به نوازندگی پرداخت. او آفرینندهٔ آثاری تأثیرگذار در موسیقی سازی است که فراوان اجراء شده‌اند. کوارتت زهی (۱۹۷۴)، سنفونی مجلسی (۱۹۷۹)، تریوی زهی (۱۹۸۲)، کوارتت دوبل برای سازهای زهی (۱۹۸۴)، سنفونی شماره ۲ (۱۹۸۵)، کنسرتو برای پیانو و ارکستر (۱۹۸۶) و سیمبولون (Symbolon) از دیگر آثار او هستند؛ سیمبولون اثری ارکستری است که ارکستر فیلارمونیک نیویورک برای نخستین‌بار در ۱۹۸۸ در سفر به اتحاد شوروی آن را اجراء کرد.


کنسرتو گروسو ۱۹۸۵ به سفارش انجمن دوستداران هندل در واشینگتن و به ‌مناسبت بزرگداشت سیصدمین سالگرد تولد هندل ساخته شد. هر کدام از موومان‌های پنج‌گانهٔ این اثر مواد تتماتیکی از موومان اول سونات هندل در رماژور برای ویولون و کونتینوئو را به‌کار می‌گیرد. زوبیلیخ می‌گوید: ”این اثر [هندل] را سال‌ها پیش اجراء کرده بودم و به‌ویژه تم آغازین موومان اول آن را دوست داشتم ... هنگام کار [کنسرتو گروسو ۱۹۸۵] متوجه شدم که سرگرم استفاده از تکنیک‌های ویژهٔ آهنگسازی باروک مانند دینامیک پله‌ای و عبارت‌های تکرار شونده هستم ... تکنیک‌هائی که به‌طور معمول آنها را به‌کار نمی‌بردم، اما خود را در این کار الهام‌یافته حس می‌کردم، زیرا این قطعه در واقع مبتنی بر موسیقی هندل بود“. کنسرتو گروسو ۱۹۸۵ اثر زوییلیخ نیز مانند کنسرتو گروسوهای هندل و باخ برای ارکستری کوچک شامل کلاوسن به نگارش در آمده و به تکنوازان نقش‌هائی برجسته می‌دهد. پنج موومان این اثر ترتیبی متقارن دارند: موومان پایانی مانند موومان اول، و موومان چهارم آن همتای موومان دوم است. موومان‌های اول و آخر دربردارندهٔ پاساژهائی کامل (نقل شده) از هندل هستند اما سه موومان میانی بدون نقل از هندل و فقط با بسط و گسترش آزاد موتیف ملودیک آغازین ساخته شده‌اند.