جاکومو پوچینی (۱۹۲۴ - ۱۸۸۵)، مهم‌ترین اپرانویس دوران خود پس از وردی، آفرینندهٔ شماری از محبوب‌ترین اپراها است. خاندان پوچینی نسل در نسل آهنگساز و ارگ‌نواز کلیسا بودند. او طی سا‌های تحصیلش در کنسرواتوار میلان (۱۸۸۳ - ۱۸۸۰) زندگی فقیرانه‌ای و دشواری را از سر گذراند و اغلب در رستورانی که نام بامسمای آیدا داشت غذای نسیه می‌‌خورد. موفقیت نخستین اپرای پوچینی، که اندکی پس از پایان تحصیل آفرید، توجه یکی از ناشران پیشرو ایتالیائی را جلب کرد و سبب شد که به پوچینی آثاری دیگر سفارش داده و مقرری سالیانه‌ای برایش معین کند.


جاکومو پوچینی
جاکومو پوچینی

پوچینی ۱۸۹۳ با اپرای مانون لسکو (Manon Lescaut)، در سراسر ایتالیا پُرآوازه شد و پس از ۱۸۹۶ با موفقیت عظیم اپرای لابوهم (La Boheme)، که تجسم‌بخش زندگی ”کولی‌وار“ی مانند زندگی فقیرانهٔ خود او در دوران تحصیل است، به ثروت و شهرت جهانی دست یافت. لابوهم و دو اپرای بسیار محبوب دیگرش یعنی توسکا (Tosca) ،(۱۹۰۰) و مادام باترفلای (Madame Butterfly) ،(۱۹۰۴) با همکاری دو لیبرتونویس به‌نام‌های لوییجی ایلیکا (Luigi Illica) و جوزپه جاکوسا (Giuseppe Giacosa) ساخته شده‌اند. پوچینی به کیفیت ادبی و نمایشی لیبرتو بسیار اهمیت می‌داد و اغلب خواستار تغییرهای فراوانی در لیبرتوهای همکارانش بود. او برای بهبود لیبرتوی آثار خود هم‌اندازهٔ آفرینش موسیقی اپرا وقت صرف می‌کرد. توراندخت، واپسین اپرای پوچینی، بر اساس افسانه‌ای چینی ساخته شده است. او پیش از به پایان رساندن این اپرا درگذشت اما دوستش فرانکو آلفانو (Franco Alfano) بر مبنای طرح‌های برجامانده از پوچینی آن را کامل کرد.


حس نمایشی حیرت‌انگیز پوچینی، به اپراهایش جذابیتی ماندگار بخشیده است. او زمان مناسب معرفی مواد موسیقائی تازه یا هنگام سکوت را به خوبی می‌دانست و می‌توانست گذری نرم و روان از یک صحنه یا حالت به صحنه و حالتی دیگر پدید آورد. ملودی‌های او دربردارندهٔ عبارت‌هائی کوتاه، به یاد ماندنی و بسیار پُرشور هستند. پوچینی ارکستر را برای مؤکد ساختن ملودی آوازی و تداعی فضا، چشم‌انداز و حالت به‌کار می‌گرفت. او نیز مانند وردی در واپسین آثارش، تمایز میان آریا و رسیتاتیف را به حداقل رساند و به این ترتیب جریان موسیقائی پیوسته‌ای آفرید. او در آثارش همچنین با بهره‌گیری از مواد موسیقائی همسان در پرده‌های گوناگون اپرا، به‌ویژهٔ در لحظه‌هائی که شخصیت‌ها به رخدادها یا احساسات پیشین خود می‌اندیشند، به انسجام و پیوستگی دست یافت.


برخی از اپراهای پوچینی، به‌ویژه توسکا، بازتابندهٔ موج هنری دههٔ ۱۸۹۰ است که با عنوان وریسمو (۱) ، رئالیسم، یا سبک ”واقع‌گرا“ شناخته می‌شود. شخصیت‌ها، در اپراهای سرچشمه گرفته از این نهضت واقع‌گرا، به‌جای پادشاهان والاهه‌ها و قهرمانان، مردم عادی هستند و این آثار اغلب دربردارندهٔ صحنه‌هائی تکان‌دهنده و پُرخشونت است که با موسیقی پُرهیجان و زمختی همراه هستند. اپراهای کاوالریا روستیکانا (Cavalleria rusticana)، (سلحشور روستائی)، اثر پی‌یترو ماسکانی (Pietro Mascagni)، در ۱۸۹۰ و ئی‌ پایلیاچی (I Pagliacci)، (دلقک‌ها، ۱۸۹۲) ساختهٔ روجرو لئونکاوالو (Ruggiero Leoncavallo)، دو نمونهٔ مشهور دیگر از اپراهای نهضت وریسمو هستند. برخی از آثار پوچینی نیز کیفیتی غریب و ناآشنا دارند. پوچینی نه فقط مکان وقوع داستان اپراهای مادام باترفلای و توراندخت را به ترتیب در ژاپن و چین قرار داده بلکه از عناصر ملودیک و ریتمیک موسیقی ژاپنی و چینی نیز در این آثار بهره گرفته است. ملودی‌های او به هر مضمونی، از واقع‌گرا گرفته تا ناآشنا و غریب، جلوه‌ای رمانتیک می‌دهد.


(۱) . verismo یا verism، نهضتی هنری مبتنی بر استفاده از مضامین روزمره به‌جای مضامین قهرمانی یا افسانه‌ای در اپرا، آثار این سبک در تقابل به اپرای شکوهمند (grand opera) قرار می‌گیرند - م.