سده‌های پانزدهم و شانزدهم در تاریخ اروپا به‌عنوان دورهٔ رنسانس شناخته می‌شوند. این دوره را عصر ”نوزائی“ یا ”تجدید حیات“ خلاقیت انسان نیز نامیده‌اند. این عصر - با توجه به سفرهای کریستف کلمب (Christopher Columbus) ،(۱۴۹۲)، واسکو داگاما (۱۹۴۸)، (Vasco da Gama)، و فردیناند ماژلان (Ferdinand Magellan) ،(۱۵۱۹ - ۱۵۲۲) - عصر اکتشاف و ماجراجوئی بوده است. رنسانس دورهٔ کنجکاوری و فردگرائی بود، چنانکه لئوناردو داوینچی (۱۵۱۹ - ۱۴۵۲)، نقاش، پیکره‌ساز، معمار، مهندس، دانشمند و موسیقیدان برجسته می‌تواند نمایندهٔ تمام عیار آن باشد.


سنت آن، مریم عذرا و کودک (۱۵۱۰ - ۱۵۰۶)، اثر لئوناردو داوینچی، رنسانس عصر کنجکاوی فردگرائی بود، چنانکه‌ لئوناردو داوینچی (۱۵۱۹-۱۴۵۲)، نقاش، پیکره‌ساز، معمار، مهندس، دانشمند و موسیقیدان برجسته می‌تواند نمایندهٔ تمام عیار آن باشد. نقاشان رنسانس بر توازن و زیبائی انسان تأکید داشتند و پرسپکتیو را برای خلق ژرفائی دید فریب به‌کار می‌گرفتند.
سنت آن، مریم عذرا و کودک (۱۵۱۰ - ۱۵۰۶)، اثر لئوناردو داوینچی، رنسانس عصر کنجکاوی فردگرائی بود، چنانکه‌ لئوناردو داوینچی (۱۵۱۹-۱۴۵۲)، نقاش، پیکره‌ساز، معمار، مهندس، دانشمند و موسیقیدان برجسته می‌تواند نمایندهٔ تمام عیار آن باشد. نقاشان رنسانس بر توازن و زیبائی انسان تأکید داشتند و پرسپکتیو را برای خلق ژرفائی دید فریب به‌کار می‌گرفتند.

در دورهٔ رنسانس، جنبش فکری غالب، که اومانیسم (انسان‌گرائی) نامیده شده است، زندگی و دستاوردهای انسان را در کانون توجه خود قرار داد. زندگی پس از مرگ، در بهشت یا دوزخ، اومانیست‌ها را مشغول نمی‌کرد. آنها مسیحیانی معتقد، اما شیفتهٔ فرهنگ‌های کفرآلود و باستانی یونان و روم، و سرمست زیبائی زبان‌های باستانی - یونانی و لاتین - و ادبیات باستان بودند. در گذر رنسانس، اومانیسم، تأثیری نیرومند بر هنر داشت. پیکره‌سازان و نقاشان رنسانس به نقش کردن و نمایاندن اندام برهنهٔ انسان پرداختند، که گرچه محبوب هنر باستان بود، اما در قرون وسطا شرم‌آور شمرده و پنهان داشته می‌شد. آن‌ها دیگر مریم مقدس را نه دخترکی با ظاهر کودکانه و غیرزمینی، که همچون زنی زیبا و جوان می‌نمایانند. قدرت کلیسای کاتولیک در دورهٔ رنسانس، نسبت به قرون وسطا بسیار کاهش یافته بود،


زیرا یکپارچگی و وحدت قلمرو آن بر اثر نهضت اصلاح‌طلبانهٔ پروتستان به رهبری مارتین لوتر (Martin Luther) - (۱۴۸۳ - ۱۵۴۶) از میان رفته بود. از این پس، دیگر کلیسا آموزش را در انحصار خود نداشت. در این زمان، اشراف و طبقهٔ متوسط مرفهٔ، تحصیل را نمادی از جایگاه اجتماعی می‌شمردند و ادیبان و دانشوران را برای آموزش فرزندانشان استخدام می‌کردند. اختراع چاپ، با به‌کارگیری کلیشهٔ متحرک (حدود ۱۴۵۰)، به گسترش و فراگیر شدن آموزش شتاب بخشید. پیش از ۱۴۵۰ میلادی، کتاب کمیاب و بسیار گران‌بها بود، زیرا به‌طور کامل با دست نسخه‌برداری می‌شد، اما تا ۱۵۰۰ میلادی، ۱۵ تا ۲۰ میلیون نسخه کتاب، حاصل ۴۰،۰۰۰ نوبت چاپ، در اروپا چاپ شده بود.