آثار بسیار متنوع موتسارت او را در شمار پُرکارترین آهنگسازان قرار می‌دهد؛ او در تمام فرم‌های موسیقی زمان خود شاهکارهائی آفریده است. سنفونی‌هایش هم‌اندازهٔ کوارتت‌های زهی او ژرفند، و کنسرتوهای پیانوی او همان‌قدر دراماتیک و تغزلی هستند که اپراهایش. موسیقی او سراسر کیفیتی آوازگونه دارد: حتی ملودی‌های سازی او چنان هستند که گوئی از آواز سربرآورده‌اند. آثار او انتقال‌دهندهٔ حسی از آسودگی، ملاحت، خودجوشی و نیز توازن، خویشتنداری و تناسبی متعالی هستند. با این همه گاه در موسیقی او هارمونی‌هائی رمزآلود، حالتی تیره و متضاد با بیان تغزلی پدید می‌آورند. موتسارت در آثار خود قدرت و وقار را به‌گونه‌ای بی‌همتا در هم آمیخته است. آثارش حتی پُرشور و پُرطنین نیز باشند، همواره پُراحساس و زیبا هستند. موتسارت بر این باور بود که موسیقی ”هرگز نباید گوش خراش که باید خوشایند شنونده باشد، یا به بیان دیگر، همواره باید موسیقی بماند“.


آثار موتسارت نه فقط حالتی سلیس و خودجوش دارند، که به سهولت و سرعتی معجزآسا نیز خلق شده‌اند. برای مثال، او سه سنفونی آخرش را فقط در مدت شش هفته ساخته است! او می‌توانست در ذهن اثری طولانی را به‌طور کامل بیافریند. حتی می‌توانست هنگام نگارش موسیقی به گفتگو نیز بپردازد.


بیش از ۶۰۰ اثر برجامانده از موتسارت، در سدهٔ نوزدهم توسط لودویگ فون کوشِل (Ludwig Von Köchel) جمع‌آوری و فهرست‌بندی شدند. به همین سبب مرسوم است که رجوع به آثار موتسارت با حرف ”ک“ (حرف اول نام کوشل) و سپس یک عدد که نمایندهٔ ترتیب زمانی آفرینش اثر است، صورت می‌گیرد. برای نمونه، کنسرتو پیانو او در ر مینور (۱۷۸۵) ک . ۴۶۶ و سنفونی شمارهٔ ۴۰ درسل مینور (۱۷۸۸) - که سه سال بعد ساخته شده است - ک. ۵۵۰ است.


کنسرتوی کلاسیک در دست موتسارت به والاترین مرتبهٔ کمال خود رسید. بسیاری از کنسرتوهای او در شمار برجسته‌ترین آثارش هستند. در این میان، بیش از بیست کنسرتو پیانو موتسارت - که خود پیانیستی چیره‌دست و برجسته بود - اهمیتی ویژه دارند و او آنها را بیشتر برای اجراء شخصی خود آفرید است. او همچنین، کنسرتوهائی متعدد برای ویولون و هورن، دو کنسرتو برای فلوت و یک کنسرتو برای هر یک از سازهای باسون، اُبوا و کلارینت ساخته است. کنسرتوهای موتسارت، مانند دیگر آثارش، نشان از حساسیت او در بهره‌گیری از رنگ صوتی بادی‌های چوبی دارد. حساسیتی که نزد آهنگسازان پیشین همتائی نمی‌شناسد. کلارینت، به‌ویژه، سازی بود که توسط موتسارت شخصیتی مستقل یافت. کنسرتو او برای کلارینت، ک. ۶۲۲ (۱۷۹۱)، که در واپسین سال زندگیش آفریده، هنوز نیز عالی‌ترین اثری است که برای این ساز ساخته شده است.


موتسارت در آفرینش اپرا نیز استاد بود؛ توانائی او در همخوان کردن موسیقی با بازی صحنه در میان آهنگسازان کمتر رقیبی می‌شناسد. آثار دراماتیک موتسارت نمایانگر حس نمایشی ژرف او، قریحه‌ای لایزال در ملودی‌نویسی و نبوغش در شخصیت‌پردازی از راه موسیقی است. بیشتر اپراهای او کُمدی‌هائی هستند که بر اساس لیبرتوهائی به زبان آلمانی یا ایتالیائی، زبان جهانی موسیقی در دوران موتسارت، ساخته شده‌اند. اپراهای ایتالیائی او سراسر آوازی هستند حال آنکه اپراهای آلمانیش، به شیوهٔ مرسوم در اپراهای آلمانی آن زمان، دیالوگ‌هائی گفتاری نیز دارند. عروسی فیگارو (۱۷۸۶)، دون ژوان (۱۷۸۷) و زنان همه مثل هم هستند (۱) (۱۷۰۹)، سه شاهکار موتسارت در زمینهٔ اپرای کُمیک ایتالیائی هستند و همگی بر مبنای لیبرتوهائی نوشتهٔ لورنتسو داپونته (Lorenzo da Ponte) ساخته شده‌اند. فلوت سحرآمیز (۱۷۹۱) عالی‌ترین اپرای آلمانی موتسارت است؛ اپرائی که گستردهٔ پهناور سبک‌های به‌کار رفته در آن، از ترانهٔ عامیانه گرفته تا فوگ، کُمدی مسخره‌آمیز و سرودهای شکوهمند روحانی با مضمون برادری انسان‌ها را دربرمی‌گیرد.


(۱) . عنوان کامل این اپرا چنین است: Cost fan tutte , ossia la scuola degli amanti (زنان، همه مثل هم هستند، یا مدرسهٔ عشاق) - م.


در اپراهای کُمیک موتسارت شخصیت‌های مضحک و جدی هر دو دیده می‌شوند. در این آثار، شخصیت‌های اصلی تنها آوازخوانانی صاحب صدای درخشان و رسا نیستند بلکه انسان‌هائی هستند برخوردار از اندیشه و احساس. حتی هنگامی‌که شش شخصیت با هم به اجراء همسرائی پیچیده‌ای می‌پردازند، فردیت هر یک بارز و نمایان است. موتسارت در تلاش برای بیان شیوه‌اش به‌منظور تجسم احساس در یک آریا چنین گفته است: ”دوست دارید بدانید من چگونه چنین چیزی - و حتی تپش قلب - را بیان کرده و نشان داده‌ام؟ با دو ویولون به فاصلهٔ اکتاو - لرزهٔ او - و لکنتش - را حس می‌کنید، حرکت سینهٔ پُرتپش او را می‌بینید؛ این چیزی است که با یک کرشندو بیان کرده‌ام. نجوا و آه را می‌شنوید - چیزی که با صدای ویولون اول‌های سوردین‌دار و یک فلوت که هم‌صدا می‌نوازند نشان داده‌ام“ احساس و هیجان در آریاها و همسرائی‌های موتسارت ایستا نیستند بلکه پیوسته می‌بالند و دگرگون می‌شوند. شخصیت‌ها ممکن است در آغاز همسرائی یک احساس و در پایان آن احساسی دیگر داشته باشند. برای نمونه، در یک دوئت از اپرای دون ژوان، احساس دختر روستائی هنگامی‌که اندک‌اندک در دام جذابیت دون ژوان اشراف‌زاده گرفتار می‌شود، تغییر می‌یابد.


موتسارت از آهنگسازان دیگر نیز چیزهائی آموخت. در نوجوانی از اپراهای ایتالیائی و سبک دلپذیر یوهان کریستیان باخ، یکی از پسران باخ، تأثیر پذیرفته بود. یوهان سباستیان باخ، که در گذشته و کم‌وبیش فراموش شده بود، و هایدن که مشهورترین آهنگساز زمان به‌شمار می‌آمد، بر آثار واپسین سال‌های او بیشترین تأثیر را داشتند. موتسارت، از باخ شیوهٔ نگارش بافت پیچیدهٔ پُلی‌فونیک روان و سلیس را آموخت. او آثار باخ و هندل را برای اجراء در کنسرت‌های خصوصی بارون گوتفرید وان سویتن (Baron Gottfried van Swietten)، که یک وینی شیفتهٔ موسیقی بود، تنظیم می‌کرد. از آثار هایدن، شیوه‌های بسط و گسترش تم را آموخت، اما ارتباط موسیقائی او با هایدن یک سویه نبود. برخی از ساخته‌های هایدن نیز از سبک ملودیک و ارکسترنویسی موتسارت تأثیر پذیرفته است.


موتسارت در نامه‌ای به پذرش نوشته است: ”هیچ‌وقت شادتر از زمانی نیستم که کاری برای ساختن در دست دارم. زیرا آهنگسازی، هر چه باشد، تنها مایهٔ لذت و شور من است“. ”لذت و شور“ موتسارت در آثارش به بیان درآمده است؛ آثاری که نمایانگر سبک موسیقائی پایین سدهٔ هجدهم در والاترین مرحلهٔ کمال آن است.