یوزف هایدن (۱۸۰۹ - ۱۷۳۲)، نخستین آهنگساز بزرگ کلاسیک، در روستائی کوچک به‌نام روهرو (Rohrau) در اتریش زاده شد. پدرش چرخ ارابه می‌ساخت و هایدن کوچک تا شش سالگی جز آوازهای عامیانه‌ای که پدرش دلبستهٔ خواندن آنها بود و نیز رقص‌هائی روستائی که هنگام جشن و سرور در گوشه و کنار زادگاهش برپا می‌شد چیزی از موسیقی نمی‌شناخت. (این تماس اولیه با موسیقی عامیانه، بر سبک آیندهٔ او تأثیر گذاشت). طولی نکشید که اشتیاق فراوان او را به موسیقی دریافتند و برای زندگی نزد یکی از بستگان، که مدت دو سال مقدمات موسیقی را به او آموخت، روانه‌اش کردند. در هشت سالگی به وین رفت تا در زمرهٔ پسران آوازخوان کلیسای سن اشتفان (St. Stephan) درآید. در آنجا، گرچه صدای دلنشین او مورد توجه قرار گرفت اما هیچ امکانی برای تحصیل آهنگسازی و هنر نوازندگی برایش فراهم نیامد و هنگامی‌که صدای خوشش را از دست داد، او را بدون یک شاهی پول از سن اشتقان روانهٔ گوشهٔ خیابان کردند. او دربارهٔ این دوران چنین نوشته است: ”با تدریس موسیقی به بچه‌های هفت هشت ساله، به زحمت می‌توانستم زنده بمانم“ آن سال‌ها، او در تقلای آن بود که فن آهنگسازی را پیش خود بیاموزد و همزمان به هر کاری که می‌توانست، از جمله نوازندگی ویولون در گروه محبوب نوازندگان خیابانی وین که اسباب سرگرمی و تفریح شبانهٔ مردم را فراهم می‌کردند، می‌پرداخت.


یوزف هایدن
یوزف هایدن

اندک اندک، حامیان اشرافی استعداد هایدن را دریافتند. مدتی کوتاه سرپرست موسیقی دربار یک کُنت بوهمیائی بود، اما این ارکستر به سبب گرفتاری‌های مالی ارباش فرو پاشید. هایدن بیست‌ونُه ساله بود که وضع زندگیش بهبودی دائم یافت.


در ۱۷۶۱ به خدمت خاندان استرهازی، (Esterhazy) ثروتمندترین و مقتدرترین خاندان اشرافی مجار، درآمد. بیشتر آثار او در دورانی کم‌وبیش سی‌ساله، از ۱۷۶۱ تا ۱۷۹۰، برای اجراء در قصرهای این خاندان ساخته شده‌اند. او بیشتر در استرهازا، (Eszterhaza)، کاخی مجلل اما دور افتاده در خاک مجارستان، بود؛ کاخی که یک تالار اپرا، یک تماشاخانه، دو تالار کنسرت و ۱۲۶ اتاق برای مهمانان داشت.


او در مقام مستخدمی ماهر و هنرمند مسئول تصنیف تمام آثار مورد درخواست حامی خود، رهبری ارکستری با بیست‌وپنج نوازنده، تمرین با آوازخوانان و نیز نظرات بر نگهداری سازها و کتابخانهٔ موسیقی بود. او همچنین می‌بایست ”صبح و بعد از ظهر در اتاق مجاور سراسر حضور یابد تا بداند سرورش تمایلی به سفارش اثری برای ارکستر دارند یا خیر“. شمار فراوان آثاری که هایدن، نخست به‌عنوان دستیار سرپرست موسیقی و سپس در مقام سرپرست موسیقی، ملزم به ساخت آنها بود. سرگیجه‌‌آور است؛ به‌طور معمول، علاوه بر اجراء روزانهٔ موسیقی مجلسی در اقامتگاه شاهزاده، هر هفته دو کنسرت و دو اپرا نیز اجراء می‌شد. از آنجا که نیکولاس استرهازی، باریتون (نوعی ساز پیچیدهٔ زهی که منسوخ شده است) می‌نواخت هایدن بیش از ۱۵۰ قطعه ساخته که در آنها از این ساز نیز استفاده شده بود.


گرچه امروزه خفت‌آور می‌نماید که نابغه‌ای بازیچهٔ هوس‌های یک شاهزاده باشد، اما در سدهٔ هجدهم داشتن یک حامی توانگر غنیمت بود. چنین آهنگسازی از این امتیاز بهره‌مند بود که درآمدی پیوسته و مطمئن داشته باشد و آثارش نیز به اجراء درآید. هایدن گرچه گاه خود را اسیر شغلش حس می‌کرد، اما بعدها در توصیفی خردمندانه از وضعیت خود چنین گفت: ”آنجا نه فقط دلگرم به اقبال و پذیرشی مداوم بودم، بلکه در مقام رهبر ارکستر می‌توانستیم تجربه کنم و دریابم که چه چیز سبب تقویت جلوه‌ای صوتی می‌شود یا آن را تضعیف می‌کند، و به این ترتیب می‌توانستم به دلخواه خود ترکیب سازها را بهبود بخشم، آنها را تغییر دهم و سازهائی را حذف یا اضافه کنم. از دنیا دور افتاده بودم؛ کسی نبود که مرا مشوش کند، وادار شده بودم که اصیل و خودساخته شوم“.


هایدن، به رغم ازدواج ناموفقش، مردی خوش‌خلق و خاکسار بود. وظیفه‌شناس بود و به خواسته‌های موسیقیدانان زیردستش توجه داشت. شاهزاده نیکولاس، عاشق استرهازا بود و یک‌بار بیش از معمول در آنجا ماندگار شد. اعضاء ارکستر که از انزوای طولانی دور از شهر و خانواده‌شان به تنگ آمده بودند، نزد هایدن آمدند و خواستار بازگشت به وین شدند. هایدن به این منظور، ناگزیر یک سنفونی در فاد دیز مینور ساخت که امروزه به سنفونی وداع (farewell) شهرت دارد. در نخستین اجراء این اثر در حضور شاهزاده، نوازندگان ارکستر دستورهای نوشته شده در پارتیتور را به‌کار بستند: در موومان آخر، آنها یکی پس از دیگری از نواختن دست کشیدند، شمع خود را برداشتند و به آرامی تالار را ترک کردند. هنگامی‌که دیگر فقط هایدن و نوازندهٔ ویولون اول در تالار مانده بودند، نیکولاس به‌منظور آنها پی برد و روز بعد فرمان داد تا تمام مستخدمان به وین بازگردند.


هایدن، موتسارت جوان را در اوایل دههٔ ۱۷۸۰ دیدار کرد و دوستانی صمیمی شدند. او در پاسخ فردی که به عیب‌جوئی یکی از اپراهای موتسارت پرداخته بود گفت: ”من نمی‌توانم این بحث را پایان دهم اما می‌دانم که موتسارت بزرگ‌ترین آهنگساز زندهٔ دنیا است.


پس از بیست‌وپنج سال، آهنگساز خاندان استرهازی زبانزد همه شد و موسیقی او در سراسر اروپا محبوبیت فراوان یافت. ناشران موسیقی و مؤسسه‌های برپاکنندهٔ کنسرت به او آثاری تازه سفارش می‌دادند. هایدن پس از مرگ نیکولاس استرهازی در ۱۷۹۰ آزاد بود که به لندن، جائی‌که قرار بود مجموعه کنسرت‌هائی از آثارش به اجراء درآید، برود. مدیر کنسرت، یوهان پتر سالومون (Johann Peter Salomon) از هایدن خواست تا سنفونی‌های تازه‌ای ساخته و آنها را در کنسرت‌های عمومی رهبری کند. در نخستین دیدار هایدن از لندن، ۱۷۹۱ تا ۱۷۹۲، شش سنفونی اول و هنگام دومین دیدارش از این شهر، ۱۷۹۴ تا ۱۷۹۵، شش سنفونی دیگر از این مجموعه ساخته شده بود. این دوازده سنفونی به سنفونی‌های سالومون یا سنفونی‌های لندن شهرت یافته‌اند.


گزارش‌های آن زمان گویای موفقیت فراوان هایدن در این کنسرت‌ها است. لندن، در پایان سدهٔ هجدهم ثروتمندترین و بزرگ‌ترین شهر جهان بود. کنسرت‌های زنده، در این شهر رونق بی‌مانند داشت و شمار فراوانی از موسیقیدانان را از دیگر کشورها به خود جذب می‌کرد. تحسین شنوندگان از کنسرت‌های هایدن چنان پُرشور بود که برخی موومان‌های سنفونی‌ها به ناچار در یک شب دوبار اجراء می‌شد. یکی از شنوندگان این کنسرت‌ها گفته است که در آنجا ”چنان شور و جذبه‌ای بر همه حاکم بود که کم‌وبیش سر به شیدائی می‌زد“.


اجراء اوراتوریوی آفرینش ساختهٔ هایدن در دانشگاه وین، ۱۸۰۸.
اجراء اوراتوریوی آفرینش ساختهٔ هایدن در دانشگاه وین، ۱۸۰۸.

و به این ترتیب بود که خدمتگزار یک شاهزاده، نام‌آور شد. هایدن از توجه و حمایت اشرافیت بهره‌مند شد، به دریافت دکترای افتخاری از آکسفورد نائل آمد و به حضور اعضاء خاندان سلطنتی رسید. در این زمان، گوئی برای زدودن تلخکامی پیشینش در زناشوئی، با یک بیوهٔ ثروتمند انگلیسی روابط عاشقانه داشت. محبوبیتش نزد انگلیسی‌ها، پس از سی سال خدمت به خاندان استرهازی، او را به آنجا رساند که نوشت: ”آزاد بودن چه شیرین است. دانستن اینکه دیگر خدمتگزاری حلقه به گوش نیستم، تمام رنجی را که برده‌ام شیرین و پذیرفتنی می‌کند“.