هنری پورسل (henry Purcell) ،(۱۶۹۵ - ۱۶۵۹) که بزرگ‌ترین آهنگساز انگلیسی نام گرفته است، در لندن زاده شد و پدرش موسیقیدان دربار بود. کم‌وبیش ده سال داشت که آوازخوان گروه همسرایان سلطنتی شد و استعدادهای چشمگیرش در واپسین سال‌های نوجوانی برای او منصب‌هائی مهم در موسیقی به ارمغان آورد. در ۱۶۷۷، هنگامی‌که فقط هجده سال داشت، آهنگساز ارکستر زهی پادشاه، سال بعد، آهنگساز منصوب کلیسای وِست مینسِتر و در ۱۶۸۲ ارگ‌نواز کلیسای سلطنتی شد. پورسل در واپسین سال‌های عمر کوتاهش به آفرینش موسیقی برای نمایش نیز می‌پرداخت.


هنری پورسل
هنری پورسل

پورسل که به‌عنوان یک آهنگساز انگلیسی در دوران خود مورد ستایش بود، پس از مرگ در ۲۶ سالگی، زیر ارگ کلیسای وست‌مینستر به خاک سپرده شد. او تا پیش از سدهٔ بیستم، واپسین آهنگساز انگلیسی تباری بود که جایگاه جهانی داشت.


پورسل در تمام فرم‌های موسیقائی مرسوم در انگلستان پایان سدهٔ هفدهم استاد بود و به نگارش موسیقی کلیسائی، آثار کُرال غیرمذهبی، موسیقی برای گروه‌های کوچک سازی، آواز، و موسیقی صحنه پرداخت. دیو و آینیاس (Dido and Aeneas) (۱۶۸۹) یگانه اپرای تمام عیار او است، (۱) اپرائی که بسیاری از صاحب‌نظران آن را عالی‌ترین اپرا به زبان انگلیسی دانسته‌اند. از دیگر آثار نمایشی او، شماری نمایشنامهٔ موسیقائی را می‌توان نام برد که اووتور، آواز، بخش‌های کُرال و رقص را شامل می‌شوند.


(۱) . پورسل تعدادی ”شبه‌اپرا“ نیز ساخته است که در واقع نمایش‌هائی با بخش‌ها و اپیزودهای گستردهٔ موسیقائی هستند - م.


آهنگسازانی انگشت‌شمار توانسته‌اند در آوازنویسی به زبان انگلیسی با پورسل برابر کنند. موسیقی آوازی او به لحن گفتار انگلیسی وفادار مانده و معنای متن را متجلی می‌کند. او رسیتاتیفی خوش‌آهنگ را چنان ساخته و پرورانده است که گوئی از بطن زبان انگلیسی برمی‌آید. موسیقی او انباشته از ریتم‌هائی سرزنده و سَبک ملودیک پُرطراوت ویژهٔ آوازهای عامیانهٔ انگلیسی است. او آواز کُر را به‌گونه‌ای بسیار متنوع به‌کار می‌گرفت و می‌توانست با بافت سادهٔ هوموفونیک یا پُلی‌فونی پیچیده جلوه‌هائی ژرف و تأثیرگذار پدید آورد. موسیقی پورسل به چاشنی دیسونانس‌ها آمیخته بود که در نظر نسل بعدی آهنگسازان گوش خراش می‌آمد. شماری از عالی‌ترین آوازهای او، فرمی از واریاسیون را به‌کار می‌گیرد که در بسیاری از آثار باروک یافت می‌شود - فرمی به‌نام باس زمینه.

باس زمینه

در آثار باروک، اغلب در خط باس ایده‌ای موسیقائی بارها و بارها تکرار می‌شود و در همان حال ملودی‌های خط‌های بالا دائم تغییر می‌یابند. ایدهٔ موسیقائی تکرارشونده باس‌زمینه (ground bass) یا باسو اُستیناتو (basso ostinato)، یا باسو اُستیناتو (basso ostinato) (باس مداوم یا پایا) نامیده می‌شود. الگوی باس زمینه ممکن است از چهار نت تشکیل شود یا چنان طولانی باشد که هشت میزان را دربرگیرد. در این گونه از فرم واریاسیون، تکرار مداوم الگوی باس سبب یکپارچگی قطعه می‌شود و جریان آزاد خط‌های ملودیک در بالای این الگو تنوع می‌آفریند. آهنگسازان، باس زمینه را در موسیقی آوازی ونیز در موسیقی سازی به‌کار گرفته‌اند.

دیدو آینیاس (۱۶۸۹)

دیدو آینیاس که از شاهکارهای اپرای باروک است، برای اجراء توسط شاگردان شبانه‌روزئی دخترانه به نگارش درآمد. این اپرا تنها یک ساعت به‌طور می‌انجامد و ارکستر آن فقط دارای سازهای زهی و کُنتینوئوی کلاوسن است و اجرایش صحنه‌آرائی استادانه یا تکخوان‌های ماهر و توانا نمی‌خواهد. بیشتر نقش‌های تکخوان در این اپرا را آوازخوانان بر عهده دارند. پورسل در این اپرا رقص‌های متعددی به‌کار برده است، زیرا مدیر مدرسه خود استاد رقص بود و می‌خواست که مهارت شاگردان در رقص به نمایش گذاشته شود. در این اپرا، گروه کُر با شرکت در ایفاء نقش و نیز شرح و تفسیر رخدادهای داستان نقشی برجسته ایفا می‌کند.


لیبرتوی دیدو و آینیاس توسط نِیم تِیت (Naham Tate) و با الهام از منظومهٔ حماسی اِنئید (Aeneid)، سرودهٔ ویرژیل شاعر رومی (۷۰ تا ۱۹ پیش از میلاد) به نگارش درآمده است. دیدو، ملکهٔ کارتاژ و آینیاس پادشاه تروائی‌های شکست‌خورده، شخصیت‌های اصلی اپرا هستند. آینیاس پس از ویرانی زادگاهش (تروا) از سوی خدایان فرمان می‌یابد تا به جستجوی مکانی برای برپائی شهری تازه برآید. او با بیست‌ویکم کشتی رهسپار این جستجو می‌شود و پس از آنکه در کارتاژ، بندری در شمال آفریقا، پا به خشکی می‌گذارد، به دیدو دل می‌بازد. یک ساحره و دو پیر زن جادوگر این را مجالی مناسب برای سرنگون کردن دیو می‌یابند. (در دوران پورسل، مردم به واقع، وجود ساحره‌ها را باور داشتند: در ۱۹۶۲، سه سال پس از نخستین اجراء این اپرا، نوزده ”ساحره“ در ماساچوست به دار آویخته شدند). قاصدی دروغین به آینیاس می‌گوید که خدایان فرمان داده‌اند تا کارتاژ را بی‌درنگ ترک کنند و جستجویش را از سر گیرد. آینیاس می‌پذیرد اما از اندیشهٔ ترک دیو پریشان و اندوهگین است.


در آخرین پرده که در بندرگاه جریان دارد، ملوانان آینیاس پیش از ترک بندر به رقص و آواز سرگرم هستند و ساحره‌ها شاد و سرمست از پیروزی به تماشا نشسته‌اند. در ادامه، صحنه‌ای پُراحساس می‌آید که آینیاس و دیو - که با دوستش بلیندا وارد می‌شود - اجراء‌کنندهٔ آن هستند. دیدو، آینیاس را ریاکار می‌خواند و از بیان تمنایش برای ماندن او خودداری می‌کند. پس از بادبان کشیدن کشتی آینیاس و راهی شدن او، دیدو مرثیه‌ای باوقار و بسیار تراژیک می‌خواند و خود را می‌کشد. اپرا با آواز غم‌آلود کُر به پایان می‌رسد.