گئورگ فریدریش هندل (Georg Frideric Handel) ،(۱۶۸۵ - ۱۷۵۹)، استاد اپرای ایتالیائی و اوراتوریوی انگلیسی، یک ماه پیش از تولد یوهان سباستیان باخ در شهر هاله آلمان زاده شد. پدرش آرایشگر بود و می‌خواست پسرش نه به تحصیل موسیقی که به تحصیل حقوق بپردازد. هندل در نُه‌ سالگی چنان استعداد چشمگیری در موسیقی نشان داد که پدرش بر سر لطف آمد و اجازه داد تا نزد ارگ‌نواز محل که آهنگساز نیز بود به آموختن موسیقی بپردازد. در یازده سالگی نه فقط می‌توانست آهنگ بسازد که قادر به تدریس ارگ نیز بود. هندل هفده ساله شاید برای احترام به خواست پدر، که در دوازده سالگی او را از دست داده بود، برای تحصیل در رشتهٔ حقوق به دانشگاه هاله رفت. اما یک سال بعد دانشگاه را رها کرد و راه هامبورگ را پیش گرفت.


پیشهٔ سه‌گانهٔ هندل در مقام مدیر، آهنگساز و اجراء‌کنندهٔ اپرا برایش موفقیت و شهرت به ارمغان آورد اما به ستیز سیاسی و دو شکست سخت نیز انجامید.
پیشهٔ سه‌گانهٔ هندل در مقام مدیر، آهنگساز و اجراء‌کنندهٔ اپرا برایش موفقیت و شهرت به ارمغان آورد اما به ستیز سیاسی و دو شکست سخت نیز انجامید.

در هامبورگ توجه هندل به تالار اپرای مشهور این شهر جلب شد، جائی‌که در ارکستر آن به نوازندگی ویولون و کلاوسن پرداخت و در بیست‌ سالگی یکی از اپرهایش با موفقیت به اجراء درآمد.


هندل مردی تندخو و سرسخت بود. ماجرائی در اپرای هامبورگ نزدیک بود به قیمت جانش تمام شود. انجمن اپرای هامبورگ به اجراء اپرائی ساختهٔ یکی از دوستان هندل پرداخت، دوستی که اصرار داشت در اجراء اثرش هندل نوازندهٔ کلاوسن نباشد. هندل از پذیرفتن این درخواست سرباز زده و بحث و جدل آنها به دوئل انجامید. دگمهٔ فلزی کُت هندل شمشیر حریفش را شکست، و چنین بود که دگمه‌ای ناچیز در رقم زدن آیندهٔ موسیقی نقشی بزرگ ایفاء کرد.


خوش اقبالی هندل تداوم یافت. در بیست‌ویک سالگی رهسپار ایتالیا شد، به تثبیت موقعیت حرفه‌ایش پرداخت و سه سال بسیار پُربار را سپری کرد. در آنجا بود که به نگارش اپراهائی ایتالیائی پرداخت که در همه جا با تحسین بسیار رویارو شدند. در ایتالیا با شاهزاده‌ها و موسیقیدانان مشهور دمخور بود؛ حتی برخی از کاردینال‌ها برایش لیبرتو می‌نوشتند تا آن را به موسیقی در آورد.


هندل پس از بازگشت به آلمان در ۱۷۱۰، منصبی پُردرآمد یافت و سرپرست موسیقی دربار گئورگ لودویگ گزینشگر هانوور (Georg Ludwig.the elector of Honover) شد. تنها یک ماه پس از عهده‌داری این منصب، برای رفتن به لندن، جائی‌که اپرایش رینالدو (Rinaldo) به اجراء درمی‌آمد، تقاضای مرخصی کرد. رینالدو کامیابی بزرگی برای هندل به ارمغان آورد، و او به هانوور بازگشت. یک سال بعد، هندل بار دیگر تقاضای مرخصی کرد تا به انگلستان برود. تقاضایش پذیرفته شد به آن شرط که فقط مدتی محدود در لندن بماند.


این مدت، حدود پنجاه سال (۱۷۵۹ - ۱۷۱۲) از آب درآمد. آوازهٔ هندل در انگلستان با همان شتابی که در ایتالیا گسترش یافته بود، افزایش می‌یافت. او مهم‌ترین آهنگساز انگلستان و محبوب ملکهٔ آن (Anne) شد که مقرری سالانهٔ ۲۰۰ پوند برایش تعیین کرد. با مرگ ملکه، ترتیب پیچیدهٔ امور سبب شد که گئورگ لودویگ، گزینشگر هانوور، پادشاه انگلستان شود و با لقب جورج اول به تخت بنشیند (۱۷۱۴). از ابتدا آشکار بود که پادشاه تقصیر و غیبت پیشین هندل را به دل نگرفته است، مقرری سالانهٔ او به ۴۰۰ پوند افزایش یافت و معلم موسیقی به نوادگان دختری پادشاه شد.


در لندن، اپرای ایتالیائی تفریحی پُرتجمل و باب‌طبع اشراف بود. شنوندگان طبقهٔ متوسط به تماشای این آثار که مضامینی اسطوره‌ای داشت و به نظرشان پوچ و مضحک می‌آمد،


چندان رغبتی نداشتند. به این سبب، چند تن از اشراف برای اداره و ترویج اپرا در لندن مؤسسه‌ای تشکیل دادند. آنها برای اپرای تجاری مؤسسه‌ای بنیان گذاشتند که به آکادمی سلطنتی موسیقی شهرت یافت و هندل در ۱۷۱۹ سرپرست موسیقی آن شد. این مؤسسه پس از نُه فصل نمایش به سبب نبود پشتوانهٔ کافی برچیده شد، اما در دوران فعالیت آن، هندل جندین اپرای درخشان آفرید که توسط سوپرانوها و کاستراتوهای سرشناس اجراء شدند.


شهرت و اعتبار هندل پیوسته فزونی می‌یافت و او پس از ورشکستگی آکادمی سلطنتی تصمیم گرفت تا خود برای اجراء آثارش شرکتی برپا کند. (هندل چندین سال عهده‌دار منصب‌های سه‌گانه‌ٔ مدیریت اپرا، آهنگسازی و رهبری آثارش بود). اپرا به حربه‌ای سیاسی بدل شده بود. شرکتی اپرائی به‌نام ”اپرای اشراف“ مخالف با او تشکیل شد. حامیان این شرکت به تعارض با جناح حاکم برخاستند و هندل - که دوست پادشاه و نیز آهنگساز اپرای سلطنتی بود - قربانی ماجرا شد.


هر دو شرکت در این معارضه ورشکست و هندل دستخوش ناکامی شد. برای بهبودی و جبران خسارت به آلمان رفت و چنان وضع و حالی داشت که پادشاه آیندهٔ پروس در ۱۷۳۷ دربارهٔ دربارهٔ او چنین نوشت: ”روزگار عظمت هندل سرآمده است، سرچشمهٔ الهامش خشکیده و ذوق و سلیقهٔ موسیقائی او باب روز نیست“.


اما پادشاه پروس در اشتباه بود. هندل بهبود یافت، به لندن بازگشت و گرچه - بسیار مقروض بود - آفرینش و اجراء اپراهایش را از سرگرفت. او بر این آثار، اوراتوریوهایش را نیز افزود که فصلی درخشان در تاریخ موسیقی گشودند.


اوراتوریو برای جماعت عامهٔ انگلیسی تازگی داشت، اما انگلیسی‌ها که با داستان‌های عهد عتیق آشنائی داشتند، دوستدار اجراء آثاری بر مبنای آنها و به زبان انگلیسی بودند. هندل اوراتوریوهای خود را در ایام پرهیز، (Lent)، که در آن اجراء اپرا ممنوع بود، ارائه می‌کرد. اوراتوریو بر خلاف اپرا، به صحنه‌آرائی، اسباب و لوازم یا لباس و آرایش پُرهزینه نیاز نداشت و به همین سبب، اجرایش ک‌هزینه‌تر بود. با آنکه هندل ورودیهٔ سنگینی برای این اجرا‌ها قرار داد، گروهی تازه از شنوندگان، یعنی شنوندگان طبقهٔ متوسط را جذب کرد.


هندل در ۱۷۴۱، سال آفرینش اوراتوریوی مسیح، ساختن اپرا را یکسره کنار گذاشت؛ اوراتوریوها از قلمش جاری بودند. در آغاز، عده‌ای خواندن کلام انجیلی در یک تماشاخانهٔ عمومی را ملامت کردند. در نامه‌ای که یکی از روزنامه‌ها دریافت کرده بود چنین خوانده می‌شد: ”مردم انگلستان به چنان مرتبه‌ای از بی‌ایمانی و کفرگوئی رسیده‌اند که مقدس‌ترین چیزها دستاویز سرگرمی عامه شده‌اند“.


به رغم این کوته‌فکری‌ها، اجرای اوراتوریوها با تحسین و استقبالی پُرشور روبه‌رو شد، اجراهائی که چون هندل در میان‌پرده‌های آن به نواختن کنسرتوهای ارگ خود می‌پرداخت، جاذبهٔ بیشتری نیز می‌یافت. اما کامیابی زیاد از حد می‌تواند مشکل‌ساز باشد. چند تن از اشراف برای لطمه زدن به هندل آغاز به دسیسه‌چینی کردند. برای آنان اینکه آهنگسازی بیگانه به قدرت و برتری دست یابد تحمل‌ناپذیر بود. آگهی‌های کنسرت پاره شدند، اوباش مزدور به غارت و یورش به شرکت‌کنندگان کنسرت پرداختند و اشراف یا برپائی کنسرت‌ها و مجالس خصوصی رقص در شب‌های اجراء اوراتوریو به رویاروئی با آن پرداختند. این بلوا به‌تدریج فرونشست، اما نه پیش از آنکه هندل دچار ناکام دیگری شود. او از نو شکستش را به‌سرعت جبران کرد و دست به‌کار آفرینش و اجراء اوراتوریو شد.