سومین هنرمند مهم سینمای صامت شوروی و شاید نامتعارف‌ترین آنها آلکساندر داوژنکو (Alexander Dovzhenko) (۱۹۵۶ -۱۸۹۴) است. او فرزند یک کشاورز اهل اوکراین بود و پیش از اشتغال به‌کار فیلم در استودیوهای اُدِسا در ۱۹۲۶ در سن ۳۲ سالگی مشاغل دیگری را آزموده بود: معلم، دیپلمات، کاریکاتوریست سیاسی، و نقاش. داوژنکو نیز مانند گریفیث در آغاز راه اطلاعات اندکی از سینما داشت. نخستین سه فیلمی که در استودیوی اُدسا ساخت. کاملاً تحت‌تأثیر کمدی‌های اسلپ استیک آمریکائی بودند که در آن زمان طرفداران فراوانی در شوروی داشتند.


آلکساندر داوژنکو
آلکساندر داوژنکو

اما در ۱۹۲۸ فیلمی ساخت که سرشار از احساسی شاعرانه بود و از نظر تکنیکی چندان نامتعارف بود که مسئولان اتحادیهٔ اواکرین فیلم از آیزنشتاین و پوتفکین خواستند تا فیلم را تأیید کنند. فیلم زونیگور (Zvenigora)، حاوی سلسله افسانه‌هائی است که به‌صورتی کم‌رنگ شیوه‌پردازی شده‌اند و به ‌جستجوی گنج باستانی سایتیان می‌پردازند. افسانه‌ها در چهار مرحله از تاریخ اوکراین اتفاق می‌افتند و به داوژنکو امکان داده‌اند تا در استعاره‌ای سیاسی تضاد روزگار گذشتهٔ اوکراین را باز زمان حال نشان دهد؛ آیزنشتاین و پودفکین بلافاصله اهمیت این فیلم را دریافتند. آیزنشتاین بعدها نوشت فیلم زونیگورا ترکیب درخشانی از خیال‌پردازی و واقعگرائی، و کشفی عمیقاً ملی و شاعرانهٔ و یادآور آثار نیکلای گوگول (Nikolai Gogol) (۱۹۵۲ - ۱۸۰۹) نویسندهٔ روسی است. فیلم زونیگورا طلایه‌دار دو شاهکار بزرگ صامت داوژنکو، آرسِنال (۱۹۲۹) و زمین (۱۹۳۰) شد.


آرسِنال (زرادخانه) فیلمی حماسی و شاعرانه دربارهٔ تأثیرات انقلاب و جنگ داخلی بر اوکراین است. ساختار آرسنال را یک سلسله تصاویر گویا و چشم‌اندازی موجز از انقلاب بلشویکی در اوکراین تشکیل می‌دهد که در آن، تاریخ، کاریکاتور، فرهنگ مردم، کنایه و اسطوره با یکدیگر درآمیخته‌اند. در ترکیب‌بندی قالب‌های زیبای فیلم که توسط دانیلو دِموتسکی (Danylo Demutsky) (۱۹۵۴ - ۱۸۹۳) فیلمبرداری شده است، مردم زندگی می‌کنند و می‌میرند، اسب‌ها سخن می‌گویند، عکس‌ها جان می‌گیرند و در پایان فیلم قهرمان داستان، در حالی‌که در مقابل گلوله‌‌هائی که از چپ و راست بر او می‌بارند، سینه سپر می‌کند و به شکلی جادوئی ایستاده می‌ماند، و این همه به‌صورت نمادی از روحیهٔ تسلیم‌ناپذیر انقلاب جلوه می‌کند. منتقدان رسمی شوروی، البته، با فیلم آرسنال هم مشکل داشتند، با این حال مردم به‌صورتی غریزی و با معیارهای خود این فیلم را پسندیدند.


فیلم بعد داوژنکو، زمین (۱۹۳۰) در جهان به‌عنوان شاهکار او شناخته شده است. این فیلم یک سرور غیرروائی در باب ادامهٔ زندگی و مرگ در سرزمین محبوب داوژنکو، اوکرائی، است. با آنکه فیلم زمین در رأی‌گیری از متخصصان فیلم در جهان دوبار به‌عنوان یکی از دوازده فیلم برتر جهان برگزیده شد، اما روزی که در شوروی به نمایش عمومی درآمد، منتقدان شوروی آن را جدی نگرفتند و فیلم را ”انفعالی“ ”ضدانقلابی“ و در یک مورد ”فاشیستی“ ارزیابی کردند. داوژنکو پس از یک وقفه‌ٔ داوطلبانهٔ دو ساله استعداد خود را در خدمت تقاضای جدید جهانی، یعنی فیلم ناطق، آزمود: فیلم‌های ایوان (Ivan) (۱۹۳۲)، هواشناسی (Aerograd) (۱۹۳۵) و شاچورس (Shchors) از آن جمله‌ هستند، اما فشار روزافزون حزبی در جهت انطباق فیلم‌ها با خط‌مشی حزبی، دستیابی دوبارهٔ داوژنکو به قله‌های غنائی آرسنال و زمین را ناممکن ساخت، هر چند داوژنکو با شهامت تمام در طول حیات خود دست از کوشش برنداشت.