کشور اسرائیل (جمعیت پنج میلیون نفر) در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد، اما پیدایش سینمای عبری در فلسطین حداقل به مستندهای صامت یعقوب بن‌داو (۱۹۶۸ - ۱۸۸۲) برمی‌گردد. بن‌داو یک عکاس حرفه‌ای بود و اولین دوربین فیلمبرداری را او به فلسطین آورد و در اورشلیم یک کمپانی تولید فیلم به راه انداخت - نخستین انجمن فیلم فلسطینی معروف به ”مِنوراح“ - تا فیلم‌های سینمائی با انگیزه‌های صهیونیستی دربارهٔ ”آزادی‌ فلسطین“ از دست ترک‌ها به کمک بریتانیا (یهودی آزاد شده، ۱۹۱۷؛ سرزمین اسرائیل آزاد شده، ۲۰ - ۱۹۱۹) و فیلم‌هائی دربارهٔ تأثیرات اعلامیهٔ بالفور (بازگشت به صهیون، ۲۱ - ۱۹۲۰؛ فلسطین یهودی نوین، ۱۹۲۱) تولید کند. فیلم‌های دیگر بن‌داو به استقرار یهودیان در فلسطین (بیداری فلسطین، ۱۹۲۳)، بنای دانشگاه عبری در اورشلیم (ساختهٔ پسران ما، ۱۹۲۵)، و آموزش زبان عبری (فلسطین جوان، ۱۹۲۶) پرداخته‌اند. فیلم شش حلقه‌ای سینمائی او، بهار در فلسطین (۱۹۲۸)، که در استودیوهای UFA در برلین تدوین و صداگذاری شد تا در پنجاه کشور در سراسر جهان پخش شود، توسط بنیاد سرمایه‌گذاری فلسطین سرمایه‌گذاری شد تا صهیونیسم را در جهان اشاعه دهد. آخرین فعالیت سینمائی بن‌داو همکاری در ساخت یک موزیکال مستند آمریکائی به‌نام رؤیای مردم من (ا.ج.بلوم، ۱۹۳۳) بود که در فلسطین اتفاق می‌افتد و کنتور معروف یهودی، یوسل رُزنبلات در آن ایفاء نقش کرده است. این فیلم به زبان‌های عبری، انگلیسی و ییدیش پخش شد. (در باب محبوبیت فیلم‌های ییدیش با شرکت کنتورها [آوازخوان‌های مذهبی یهودی] در ایالات متحد.


پس از بن‌داو دو تن از تهیه‌کنندگان کهنه‌کار جای او را گرفتند: ناتان آکسلرود و باروخ آگاداتی. آکسلرود در کمپانی مولِدت (زادگاه)، که در ۱۹۲۷ برای تولید حلقه‌های خبری در تل‌آویو راه‌اندازی شده بود به‌کار پرداخت و در ۱۹۳۳ نخستین فیلم سینمائی صامت عبری، اُدِدِ سرگردان (۱۹۳۳؛ به کارگردانی خاییم‌ هالاخمی) را تهیه کرد. سپس کمپانی کارمل فیلم را به‌راه انداخت و در آنجا هم تا اواسط دههٔ ۱۹۵۰ به تولید حلقه‌های خبری صهیونیستی (یومان کارمل) پرداخت. آگاداتی نیز بین سال‌های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۴ گهگاه حلقه‌های خبری (یومان‌آگا) تولید می‌کرد تا آنکه یک نیمه مستند تاریخی دربارهٔ استقرار یهودیان به‌نام این است سرزمین عرضه کرد و در آن گفتار و دیالوگ ضبط شده به‌کار گرفت. در همین سال‌ها بود که مستند ناطق سرزمین موعود (جودا لِمان، ۱۹۳۵)، حماسه‌ای تبلیغاتی در باب دستاوردهای صهیونیستی در فلسطین، تهیه شد این فیلم را کِرِن هیزود با همکاری لوئی دو رُشمُن تهیه کرده بود و به زبان‌های انگلیسی آلمانی، عبری، ییدیش، فرانسوی و لهستانی در سراسر جهان پخش شد. فیلم عبری قابل ذکر دیگر در پیش از ۱۹۴۸ یک فیلم ناطق سینمائی به‌نام صبرا (۱۹۳۳) بود که مناقشات بر سر حق آب میان مهاجران یهودی و روستائیان عرب را نشان می‌داد. این فیلم را کارگردان لهستانی، آلکساندر فورد، به دعوت زه اِوْ مارکُویچ ساخته بود و صحنه‌هائی از آن توسط انگلیسی‌ها سانسور شد تا تضادهای بومی از چشم‌ها پنهان بماند، و با عنوان پیشگامان پخش شد. فیلم صبرا بعدها به‌صورت اولیهٔ خود تدوین شد و در سال ۱۹۵۴ در جشنوارهٔ حیفا به‌صورت کامل به نمایش درآمد.


پس از ایجاد کشور اسرائیل در ۱۹۴۸ دو استودیوی بزرگ در آنجا تأسیس شد - گه‌وا (۱۹۵۰) و هِرزلیا (۱۹۵۱) - که هدف اولیه‌شان تولید فیلم‌های مستند و اطلاعاتی توسط دولت بود. تا اینجا صنعت فیلم اسرائیل به مستندسازی اختصاص داشت؛ اما از اواسط دههٔ ۱۹۴۰ تا اواسط دههٔ ۱۹۵۰ بسیاری از مستندها یک خط داستانی به همراه شخصیت‌‌پردازی پیدا کردند تا مگر صنعت فیلم را در مسیر فیلم‌های سینمائی و داستانی بیندازند. در ۱۹۵۴ کنیسهٔ اسرائیل قانون حمایت از فیلم اسرائیلی را به تصویب رساند که برای تهیه‌کنندگان خارجی و داخلی کمک مالی و معافیت مالیاتی در نظر گرفته بود، نتیجه آنکه سیل حماسه‌های ”قهرمانی - ملی‌گرا“ به راه افتاد - تپهٔ ۲۴ جواب نمی‌دهد (تُرُلد دیکینُسن، ۱۹۵۵)، ستون آتش (لَری فریش، ۱۹۵۹)، آنها ده نفر بودند (باروخ دینار، ۱۹۶۱)، شورش بر ضد روشنائی (الکساندر راماتی، ۱۹۶۴؛ پخش در خارج با عنوان ماسه‌های بیرشِبا) - که همگی به تضادهای ریشه‌دار عرب - اسرائیل در تاریخ صهیونیسم پرداخته‌اند. این فیلم‌ها به همراه تولیدهای هالیوودی در این زمینه، مانند شعبده‌باز (ادوارد دمیتریک، ۱۹۵۳)، اِکسُدُس (اُتو پره‌مینجر، ۱۹۶۰)جودیت (دانیل مان، ۱۹۶۵) و سایه‌ای غول‌آسا بیفکن (ملویل شاوِلُسن، ۱۹۶۶)، تجربه‌های فنی باارزشی به فیلمسازان محلی دادند، اما مهارت فنی اسرائیلی‌ها زمانی واقعاً تحقق یافت که جنگ عرب - اسرائیل در ۱۹۶۷ موجی از رفاه، ثروت، استعداد و تجهیزات را به آنجا سرازیر کرد و یک صنعت فیلم ملی به مرکزیت تل‌آویو علم شد. در همین دوره (۱۹۶۸) تلویزیون اسرائیل هم پایه‌ریزی شد و برای فیلمسازان در سطوح مختلف امکان کار فراهم آمد. ۱۹۶۹ دولت اسرائیل برای جلب سرمایه‌گذاری خارجی مرکز فیلم اسرائیل را تأسیس کرد و تا اوایل دههٔ ۱۹۷۰ تولید سالانه به بیست فیلم یعنی چهار برابر دههٔ پیش رسید.


با پشتوانه‌هائی که ذکر آن رفت تهیه‌کننده - کارگردانی به‌نام مناخیم گولان (متولد ۱۹۲۹) و پسرخاله‌اش، یورام‌گلویوس شرکت بسیار موفقی به‌نام گولان - گلوبوس پروداکشنز به راه انداختند که با ترکیبی از فیلم‌های کم‌هزینهٔ محلی و محصولات مشترک جهانی آنقدر سرمایه اندوختند که توانستند در ۱۹۷۹ شرکت کانُن فیلم در نیویورک را بخرند، و در مدت ده سال به یکی از قدرت‌های مهم صنعت فیلم تبدیل شدند. دههٔ ۱۹۷۰ همچنین شاهد پیدایش یک گونهٔ سینمائی به‌نام ”بورِکاس“ بود. این نام برگرفته از نام نوعی شیرینی یهودیان سِفرادی، به کمدی‌های بسیار موفق بومی و ملودرام‌هائی اطلاق می‌شد که به تنش‌های میان طبقه‌ٔ پائین یهودیان شرق (سفرادی) و هموطنان مهاجرت‌کردهٔ اروپای شرقی (اَشکنازی) می‌پرداخت. اشکنازی‌ها در طول سدهٔ بیستم به فلسطین مهاجرت کرده بودند تا رهبریت این ملت را در دست بگیرند. یورِکاس در دههٔ ۱۹۶۰ توسط اِفریم کیشُن (صلاح شباتی، ۱۹۶۴) و مناخیم گولان (فورتونا/شانس، ۱۹۶۶) معرفی شد و در دههٔ ۱۹۷۰ توسط بواَز داویدسُن با فیلم‌هائی چون یک چارلی و نصفی (۱۹۷۴)؛ بیلیارد (۱۹۷۵)، و خانوادهٔ تسان آنی (۱۹۷۶) به یک گونهٔ سینمائی تبدیل شد. داویدسن در فیلم دیگری به تهیه‌کنندگی گولان به‌نام یخ در بهشت لیموئی (۱۹۷۹) اینگونه را به مسائل جوانان و فیلم‌های ملایم سکسی تسری داد. او در واقع به سبک جرج‌لوکاس در فیلم دیوارنویسی‌های آمریکائی (۱۹۷۱) فرمول بورکاس را در قالب فیلم‌های حادثه‌ای - جنسی در میان دانش‌آموزان دبیرستانی رواج داد و در سطحی گسترده مورد تقلید قرار گرفت.


در دههٔ ۱۹۷۰ همچنین نخستین مدرسه‌ٔ فیلم اسرائیل و تعدادی سینماتِک متعلق به شهرداری تأسیس شد، اما در ۱۹۷۲ دولت، نگران از تجاری شدن روزافزون فیلم‌های اسرائیلی، بنیاد توسعهٔ کیفی فیلم اسرائیلی را به‌راه انداخت تا از نظر مالی تولیدهای مستقل کاییتس (نام اختصاری ”سینمای جوانان اسرائیلی“) را حمایت کند. از اقدام اخیر موجی از فیلم‌های کم‌هزینه با پایان‌بندی آزاد سربرآورد که به وضع روانی افراد می‌پرداختند، از جمله سه‌گانهٔ یوری زُهار - چشم‌چران‌ها (با هیزها، ۱۹۷۲)، چشم‌های درشت (۱۹۷۴) و ناجی غریق را نجات دهید (۱۹۷۶) - و فیلم‌هائی چون دانیل وَکس کجاست (۱۹۷۳)، از آوراهام هِفنر؛ مایکل من (۱۹۷۵) و قایم‌موشک (۱۹۸۰) از دَن‌وُلمَن، و ترانزیت (۱۹۸۰) از دَن‌وَکسمَن. در دههٔ ۱۹۸۰، به‌‌ویژه پس از حملهٔ اسرائیل به لبنان، بسیاری از کارگردان‌های کاییتس به درونمایه‌های سیاسی روی آوردند و غالباً به تضاد عرب - اسرائیل و در بعُد فلسطینی آن پرداختند. فیلم‌های ”موج فلسطینی“ در این دوره عبارتند از، هِمسین (۱۹۸۲ - برندهٔ اسکار اسرائیلی به‌عنوان بهترین فیلم، و جایزهٔ هنرِ اسرائیلی) از وَکسمن؛ همسفران/دیس‌نقره‌ای (۱۹۸۳) از یهودی (جهود) نعمان؛ آن سوی دیوارها (۱۹۸۳ - برندهٔ جایزهٔ منقدان جشنوارهٔ ونیز) از یوری باراباش؛ یک پل بسیار باریک (۱۹۸۵) از نیسیم دایان، و لبخند بره (۱۹۸۶ - برندهٔ اسکار اسرائیلی به‌عنوان بهترین فیلم) از شیمُن دُتان، فیلمی که با اشغال نوار غزه به‌صورتی ضد و نقیض برخورد کرده و فلسطینی‌ها را همدلانه تصویر می‌کند. (بسیاری از فیلم‌های ”موج فلسطینی“، که طبعاً با حمایت دولتی ساخته می‌شدند، اشغال نوار غزه را تلویحاً مورد انتقاد قرار می‌دادند و نباید آنها را با فیلم‌های کارگردان فلسطینی اسرائیلی، میشل خلیفی - از جمله خاطرهٔ بارور (۱۹۸۰) و عروسی در جلیله (۱۹۸۷ - برندهٔ جایزهٔ FIPRESCL از جشنواره کن) - اشتباه گرفت. این فیلم‌ها تاریخ تصرف فلسطین را با درونمایه‌های معاصر به‌هم یافته‌اند و با سرمایه‌های خارجی و سازمان آزادیبخش فلسطین تهیه شده‌اند.


در دههٔ ۱۹۹۰ بازار کوچک داخلی سینمای اسرائیل (با ۲۰۳ تالار نمایش و یازده میلیون بلیت فروخته شده که تنها ۱۰ درصد آنها به فیلم‌های اسرائیلی تعلق داشت) بر اثر یک تورم شدید دچار بحران مالی شد. تولید فیلم به پائین‌ترین سطح خود، یعنی پنج فیلم سینمائی در ۱۹۹۱، سقوط کرد. اما کمک مالی بنیاد توسعهٔ کیفی فیلم اسرائیلی موجب شد که در اواسط این دهه تولید به سطح عادی خود بازگردد. از جمله آثار قابل ذکر این دوره می‌توان به چند فیلم اشاره کرد: خیاط زنانه (۱۹۹۰) از مهاجر روسی، لئونید گُرُوِت؛ تابستان با اِریکا (۱۹۹۲) از دالیا هاجر؛ داستان‌های تل‌آویو (۱۹۹۲) از اَیِلِت مناخیم، و انتقام ایتسیک فینکلستین (۱۹۹۳) از اِنریکه رُتنبرگ. اسرائیل به‌عنوان نزدیک‌ترین متحد آمریکا در خاورمیانه با هالیوود رابطه‌ٔ ویژه‌ای دارد. سینمای اسرائیل علاوه بر امکان پخش گسترده در آمریکا از حمایت اشخاصی چون گُلدی هاون نیز برخوردار است که در ۱۹۸۹ به ساخته شدن سینماتِک تل‌آویو کمک مالی کرد و استیون اسپیلبرگ که در ۱۹۹۱ آرشیو فیلم یهودی را در دانشگاه هبرو، اورشلیم، به راه انداخت.