به گفتهٔ کلاید تیلر از جنگ جهانی دوم به بعد بیش از پنجاه کشور آفریقائی استقلال خود را به‌دست آوردند - غالب آنها پس از ۱۹۶۰ - با این حال در مقایسه با استانده‌های غربی بازار فیلم آفریقائی کوچک است. این بازار از نظر منطقی به دو بخش آفریقای‌شمالی و سینمای صحاری آفریقائی قابل تقسیم است. در شمال، سینمای الجزایر، از نظر تولید متمایزتر است. صنعت سینمای الجزایر اندکی پس از کسب استقلال ملی شد، استقلالی که بعد از جنگ خانمانسوز آزادیبخش با فرانسه از ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۲ به‌دست آمد. نخستین فیلم‌های الجزایری، که به همان مبارزات آزادیبخش پرداخته‌اند، در مجموع با نام سینمای مجاهد شناخته می‌شوند.


تعدادی از آنها - سپیده‌دم نفرین‌شدگان (۱۹۶۵) از احمد راشدی (متولد ۱۹۳۸) و باد اُره (۱۹۶۶؛ برندهٔ دوربین طلائی جشنوارهٔ کن) از محمد اخضر حمینه (متولد ۱۹۳۵) - از کیفیت بالائی برخوردار بودند اما با پیدایش نهضت سینمای جدید در دههٔ ۱۹۷۰ بود که الجزایر سینمای جایگزین (آلترناتیو) و صاحب اهلیتی به‌عنوان سینمای بومی به راه انداخت، به‌ویژه از طریق آثار علی قالم با فیلم مکتوب (۱۹۷۰)؛ محمد بواماری (متولد ۱۹۴۱) با فیلم معدنچی زغال‌سنگ (۱۹۷۳)، محمد سلیم ریاض (متولد ۱۹۳۲) با فیلم باد جنوب (۱۹۷۵) و محمد اخضر حمینه با روزشمار سال‌های آتش زیر خاکستر (۱۹۷۵)، فیلمی حماسی دربارهٔ خانواده‌ای که در سال‌های تعیین‌کنندهٔ میان ۱۹۳۹ و ۱۹۵۴ به آگاهی انقلابی می‌رسند.


فیلم اخیر نیز جایزهٔ بزرگ جشنوارهٔ کن را نصیب اخضر حمینه کرد. در سال‌های اخیرتر علی‌قالم با فیلم همسری برای پسرم (۱۹۸۳) و احمد راشدی با فیلم آسیاب آقای فابر (۱۹۸۶) دوباره به میدان فیلمسازی آمده‌اند و در این میان اخضر حمینه نیز محصول مشترک فرانسه - الجزایر، تصویر نهائی (۱۹۸۶)، را کارگردانی کرده است. الجزایر با جمعیتی حدود بیست‌وهفت میلیون نفر در سال‌های اخیر سالانه حدود پنج یا شش فیلم سینمائی و شصت تا هشتاد فیلم کوتاه تولید می‌کند و با کشورهای دیگر نیز در زمینهٔ فیلمسازی مشارکت دارد، از جمله ایتالیا (جیلو پونته کُروو [نبرد الجزایره، ۱۹۶۶] و مصر (یوسف شاهین [گنجشک، ۱۹۷۳]). به‌‌علاوه تعدادی از فیلمسازهای الجزایری در فرانسه کار و زندگی می‌کنند، از جمله مهدی شارف (چای در حرم، ۱۹۸۵؛ دوشیزه مونا، ۱۹۸۷؛ کامومی، ۱۹۸۸) و مرزاق آلواشه (یک عشق سوزان در پاریس، ۱۹۸۷).


همسایهٔ فرانسه‌دان الجزایر، تونس (جمعیت ۵/۸ میلیون نفر)، که از سال ۱۹۶۶ میزبان جشنوارهٔ کارتاژ بوده است، یک صنعت کوچک سینمای متکی به دولت دارد و آثار قابل ملاحظه‌ای عرضه کرده است، از جمله سایه بر زمین (طیب لوهیشی، ۱۹۸۲؛ با مشارکت فرانسه)؛ افسانهٔ مملوک (عبدالحافظ بواسیدا، ۱۹۸۲؛ با مشارکت چکسلواکی)؛ و دو فیلم مستند از فرید بو قدیر - دوربین آفریقا: ۲۰ سال سینمای آفریقا (۱۹۸۳) و دوربین عرب: سینمای جوان عرب (۱۹۸۷) - که این هر دو نیز با مشارکت فرانسه ساخته شده‌اند. در ۱۹۸۶ یک فیلم خالص تونسی به‌نام مرد خاکسترها از نوری بوزید برندهٔ جایزهٔ طلای بیست‌ودومین جشنوارهٔ فیلم تائورمینا در سیسیل شد، و سه سال بعد ادامهٔ همان فیلم به‌نام نعل‌های طلا (۱۹۸۹) جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران کن را به‌دست آورد. سومین فیلم بلند بوزید، کسب و کار (۱۹۹۱) نام دارد و به ماجرای یک همچنس‌باز می‌پردازد که راهنمای زنان توریست می‌شود، و فیلم ناصر خمیر به‌نام طوق گمشدهٔ کبوتر (۱۹۹۱)، یک فانتزی رمزآمیز، هر دو جوایز متعددی از جشنواره‌ها گرفتند. همچنین کمدی صمیمانهٔ فرید بوقد به‌نام هَلفاوین، پرندهٔ بام‌ها در ۱۹۹۲ رکورد فروش در تونس را شکست.


مراکش (جمعیت بیست و پنج میلیون نفر) از کشورهای دیگر مغرب (به معنای ”غروب‌گاه“) - حوزه‌ای از آفریقای شمالی که تا دل دریای مدیترانه گسترده می‌شود و کشورهای الجزایر، تونس و مراکش را دربر می‌گیرد - پس از استقلال در ۱۹۵۶ تا سال ۱۹۸۰ تنها حدود بیست فیلم در سال ساخته است، اما فیلم‌های مراکشی تجربی‌تر از فیلم‌های الجزایری و تونسی هستند. علت شاید آن باشد که سطح فرهنگی مراکش نسبتاً بالاتر است و همیشه یک سینه - کلوب فعال داشته است. موفقیت فیلم‌هائی چون خورشید بهاری (۱۹۷۰) از لطیف‌لهلو؛ هزار و یک دست (۱۹۷۲) از سودل بِن بَرکه (متولد ۱۹۴۲)؛ الشرکی/سکوت وحشیانه (۱۹۷۵) از مؤمن سمیهی (متولد ۱۹۴۵) و الیوم!الیوم! (۱۹۷۸) از احمد المعنونی (متولد ۱۹۴۴) موجب شد که دولت مراکش از طریق مرکز سینمائی مراکش (CCM) سینمای ملی را حمایت کند. بین سالظهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۴ سی فیلم تازه تحت‌حمایت این مرکز ساخته شد که مهمترین آنها عبارتند از، سلمانی در محلهٔ فقرنشین (محمد رغاب، ۱۹۸۲)، آموک (سوتل بن‌برکه، ۱۹۸۳)، کایوس (احمد یاسفین، ۱۹۸۴)، و بتون (طیب صدیقی، ۱۹۸۴). در میان فیلم‌های مراکشی که از قالب شیوه‌پردازانهٔ برخورد دارند سه فیلم قابل ذکر هستند: ۴۴ یا قصه‌های شب (۱۹۸۵) از مؤمن سمیهی؛ حدا (۱۹۸۶) از محمد ابولواکار، و شمس (۱۹۸۶) از نجیب سِفریوئی.


مصر (جمعیت پنجاه و هفت میلیون نفر) نیز از کشورهای دیگر شمال آفریقا است که صنعت فیلم بزرگی دارد، هر چند غالباً فیلم‌های تجاری و ستاره‌گرا تولید می‌کند. (مثلاً عمر شریف [متولد ۱۹۳۲] از جمله ستارگان سیستم سینمائی مصر است). سینمای مصر با مرکزیت قاهره، که به ”شهر سینما“ مشهور است، از سال‌های دراز بر جهان عرب سلطه داشته و سیصد میلیون تماشاگر بالقوه، یعنی پس از ایالات‌متحد و هند سومین رتبه در جهان را در اختیار دارد. در سال‌های اخیر و تا اواخر دههٔ ۱۹۹۰ صنعت فیلم مصر با یارانهٔ قابل ملاحظهٔ دولتی هفتاد تا هشتاد فیلم در سال تولید می‌کند، و برخی فیلمسازان مصری مانند شادی عبدالسلام (متولد ۱۹۳۰) حتی قادر شدند فیلم‌های شخصی و پیچیده‌ای چون مومیائی (شب شمارش سال‌ها، ۱۹۶۹) بسازند. این کشور همچنین کارگردان‌های معتبری چون یوسف شاهین (متولد ۱۹۲۶) را به جهان معرفی کرده است، که مهم‌ترین فیلم‌هایش عبارتند از باب‌الحدید (ایستگاه قاهره، ۱۹۵۸)، زمین (۱۹۶۹)، گنجشک (محصول مشترکی با الجزایر) و روز ششم (۱۹۸۶)، ملودرامی در پس‌زمینهٔ سال شیوع وبا در ۱۹۴۷.


سه‌گانهٔ زندگینامه‌ای او - اسکندریه ... چرا؟ (۱۹۷۸)، یک داستان مصری (۱۹۸۲) و اسکندریه، بیشتر و بیشتر (۱۹۹۰) - نیز در عین استحکام، تاریخ اجتماعی مصر مدرن را تصویر می‌کند. کارگردان‌های قابل ذکر دیگر مصری را کهنه‌کارانی چون صلاح ابوسیف با فیلم امپراتوری شیطان/آغاز (۱۹۸۶)؛ کمال الشیخ با فیلم‌هائی چون طاووس (۱۹۸۲) و فاتح زمان (۱۹۸۶) تشکیل می‌دهند؛ و نوآمدگانی چون محمدخان (متولد ۱۹۴۲) که اکثر فیلم‌هایش را در مکان واقعی فیلمبرداری می‌کند - بازیگران خیابانی (۱۹۸۳)؛ بازگشت یک همشرهی (۱۹۸۶)؛ همسر یک مرد مهم (۱۹۸۷)؛ فیلم فمینیستی رؤیاهای هیند و کاملیا (۱۹۸۹) و فیلم نامتعارف و اساطیری القارکانا (۱۹۹۲). از جمله تحولات سال‌های اخیر در سینمای مصر کاهش چشمگیر ممیزی دولت و سربرآوردن زنان کارگردان مصری بوده است که در زمینه‌ٔ فمینیستی فیلم می‌سازند، از جمله عاصمه‌البکری (گدایان سرفراز، ۱۹۹۱) و ایناس الدغیدی (قاتلین خانم‌ها، ۱۹۹۲) جا دارد از کارگردان سوررئالیست و صاحب سبک مصری، داود عبدالسعید، با فیلم‌های در جستجوی سعید مرزوق (۱۹۹۱) و کیت‌کت (۱۹۹۲) نیز نامی برده شود.