مجارستان نیز مانند چکسلواکی پیشنهٔ سینمائی دیرپا و متمایزی دارد. در واقع به‌نظر می‌رسد مجارها پیش از هر ملتی، حتی فرانسوی‌ها، فیلم را همچون یک قالب هنری پذیرفتند. آنها از همان آغاز بر جنبه‌های ادبی و روشنفکرانهٔ سینما تأکید می‌ورزیدند و اکثر فیلم‌هایشان را از رمان‌ها و نمایشنامه‌های کلاسیک مجارستان اقتباس می‌کردند. در ۱۹۱۲ نویسندهٔ تندرو، شاتدُر کُردا نخستین مجلهٔ فیلم مجارستان را به‌نام پِستی موتزی (”سینمای پِستی“)، راه‌اندازی کرد در اینجا بود که سنت نیومند و پیشرفته‌ای در نظریهٔ فیلم در دههٔ اول سدهٔ بیستم توسط فیلسوفانی به‌نام یِنوتوروک و سسیل بونیار پا گرفت. ان سنت بعدها به بلا بالاش (۱۹۴۹ - ۱۸۸۴) رسید و کتاب او با عنوان نظریهٔ فیلم: ویژگی و رویش یک هنر نوین تأثیر زیادی بر نظریه‌ٔ فیلم جهان به‌جا گذاشت.


از جمله در فرانسه توجه آوان - گاردها را به سینما جلب کرد از طرف دیگر مجارستان در تاریخ سینما اولین کشوری است که سینمای خود را ملی کرد. انقلاب سوسیالیستیِ بلاکون در مارس ۱۹۱۹ مجارستان را ”جمهوری سرخ شوراها“ اعلام کرد و در آوریل همان سال سینمای مجارستان ملی شد انقلاب مجارستان تنها تا اوت آن سال دوام آورد زیرا یک ضدانقلاب دست‌راستی به رهبری دریاسالار میکلوش هورتی به‌عنوان نائب‌السلطنه سر برآورد؛ اما در همین فاصله سی و یک فیلم ساخته شده بود.


نخستین کارگردان مهم مجار، میهالی کُرت (مایکل کُرتیز، ۱۹۶۲-۱۸۸۸، در دههٔ ۱۹۲۰ در آلمان تعدادی فیلم ساخت و سپس به ایالات متحد آمریکا مهاجرت کرد و با نام مایکل کُرتیز برای کمپانی برادران وارنر کار کرد. چهره‌های مهم دیگر مجار، از جمله پال‌فیوس (۱۹۶۳-۱۸۹۸) و آندره توت (مشهور به آندره دو توت، متولد ۱۹۰۰؛ نیز هر دو برای همیشه به آمریکا مهاجرت کردند، هر چند فیوش در ۱۹۳۱ به مجارستان آمد تا فیلم تحسین‌انگیز باران بهاری (۱۹۳۲) را کارگردانی کند.


در سال ۱۹۲۰ نظام هورتی تولید فیلم را به بخش خصوصی واگذار کرد و در طول دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ صنعت فیلم مجارستان سینمائی تجاری به شیوهٔ آمریکا برپا داشت. غالب این فیلم‌ها به تقلید از هالیوود به‌صورت خط تولید ساخته می‌شدند، و پس از پیدایش صدا در ۱۹۳۰ موزیکال‌هائی مانند مارش راکوچی (۱۹۳۳) از ایشتوان ژِکلی و اتومبیل رؤیائی (۱۹۳۴) از بلاگال محبوبیت عظیمی به‌دست آوردند. فیلم‌های جدیِ این دوره در آثار فیوس و کارگردان اتریشی‌الاصل، گئورگ هولِرینگ، (هورتوباگی، ۱۹۳۵) ظاهر شدند، که فیلم واقعگرایانهٔ خشک و بی‌پیرایه‌ای است از زندگی کشاورزان معاصر، و در مکان اصلی در دشت وسیعی در مجارستان به‌نام پوستا فیلمبرداری شده است. با آغاز جنگ جهانی دوم دولت هورتی با آلمان‌ها متحد شد و از طیق کمیتهٔ ملی فیلم نظارت بر سینما را به‌دست خود گرفت و تنها به فیلم‌های تبلیغاتی و محافظه‌کارانهٔ موردنظر دولت اجازهٔ تولید داد. در میان این آثار فیلم مردم آلپ (۱۹۴۲) از ایشتوان ژوتس (متولد ۱۹۱۲) که اثری ضدسرمایه‌داری بود که استثناء بزرگ محسوب می‌شود.


پال‌فیوس
پال‌فیوس

این فیلم در کوه‌های ترانسیلوانیا در مکان‌های واقعی فیلمبرداری شد و در سال پخش خود جایزه‌ای از جشنوارهٔ ونیز به‌دست آورد و در روزنامهٔ ایتالیائی سینما، همچون الگوئی برای نئورئالیسم، مورد تحسین قرار گرفت. به‌علت عدم ثبات سیاسی در مجارستان نازی‌ها در مارس ۱۹۴۴ کشور را اشغال کردند، هورتی را از سلطنت خلع و خود دولتی به‌جای او تعیین کردند. اشغال اتحاد جماهیر شوروی در اواخر ۱۹۴۴ آغاز شد و سرانجام در ۵ ژانویه ۱۹۴۵ مجارستان به متفقین اعلام آتش‌بس کرد. تقریباً بلافاصله آکادمی هنرهای دراماتیک و سینما تأسیس شد و صدها فیلم شوروی و آمریکائی برای نخستین‌ بار در مجارستان به نمایش درآمدند. شاخص‌ترین فیلم مجاری این دوره، جائی در اروپا (۱۹۴۷)، در جریان همین تحولات ساخته شد که گِزا رادوانی (متولد ۱۹۰۷) آن را کارگردانی کرد. هنگامی‌که دولت کمونیستی در ۱۹۴۸ قدرت را به‌دست گرفت صنعت سینمای مجارستان برای دومین بار ملی شد. از جملهٔ نخستین فیلم‌هائی که با یارانهٔ دولتی ساخته شدند، زمین زیر پای تو (۱۹۴۸) از فریگیش‌بان (۱۹۰۲)، ملودرامی روستائی و انقلابی و بسیار سرگرم‌کننده بود. اما اوضاع سیاسی تحت سلطهٔ استالینیس به سرعت رو به فساد نهاد و سال‌های ۵۳-۱۹۴۹ با فیلم‌های سرد و خشکِ واقعگرائی سوسیالیستی گذشت.


با مرگ استالین در ۱۹۵۳ نخست‌وزیری ایمره‌ناگی به‌جای ماتیاس راکوسی ”یک خط‌مشی نوین“ و یک دوران کوتاه لیبرالیستی در مجارستان آغاز شد. در این دوره بود که نسل تازه‌ای از کارگردان‌ها در مجارستان سر برآوردند: زُلتان فابری (متولد ۱۹۱۷) - چهارده زندگی در خطر (۱۹۵۴)، چرخ و فلک (۱۹۵۵)، تمثیل ضداستالینیستیِ پروفسور هانیبال (۱۹۵۶؛ که در ۱۹۵۷ توقیف شد) ـ کارولی ماک (متولد ۱۹۲۵) ـ لیلیومْفی (۱۹۵۴) - پاتوش هرسکو (متولد ۱۹۲۶) - چهرهٔ پنهان شهر (۱۹۵۴) - و فلیکس ماریاسی (۷۶-۱۹۱۹) - بهار در بوداپست (۱۹۵۵) و یک لیوان ابجو (۱۹۵۵). بسیاری از این فیلمسازها هنوز هم در سینمای مجارستان فعال هستند. فیلم‌های این کارگردان‌ها به شکلی روزافزون احساسات آزادی‌خواهانه و تمنای یک دموکراسی واقعی را منعکس می‌کنند. در ۲۳ اکتبر ۱۹۵۶ این میل به مردم‌‌سالاری در قالب راهپیمائی‌ها، جنگ‌های خیابانی و سرانجام مبارزات مسلحانه در بوداست ظاهر شد. با انتشار سریع انقلاب بر سراسر مجارستان شوراهای کارگری بخش عمده‌ای از امور دولت را بر عهده گرفتند و در اول نوامبر همان سال ایمره‌ناگی عزم خود را در باب جدا شدن از پیمان ورشو اعلام کرد. سه روز بعد اتحاد جماهیر شوروی قدم در میدان گذاشت و دویست هزار نیرو و سه هزار تانک با پشتیبانی هوائی به مجارستان سرازیر کرد. در بمباران منظم شهرها و مراکز صنعتی توسط تانک‌های شوروی بیش از بیست‌وپنج هزار مجار کشته شدند؛ ایمره ناگی به همراه حدود ده هزار تن از طرفدرانش دستگیر و سرانجام اعدام شدند؛ ده هزار تن دیگر را به اردوگاه‌های کار اجباری در شوروی گسیل کردند، و تعداد نامعلومی سالیان دراز بدون محاکمه به زندان افتادند و بر اثر این حوادث دویست هزار شهروند مجار از کشور خود مهاجرت کردند. انقلاب مردمی سرکوب شد اما یانوش کادارِ میانه‌رو به‌عنوان نخست‌وزیر منصوب شد؛ و او به‌نوبهٔ خود پایه‌های یک لیبرالیسم واقع‌بینانه با وعدهٔ رشد اقتصادی را دستور کار خود قرار داد. چنانکه کشور مجارستان بسیار آزادتر و از نظر مالی بااثبات‌تر از کلیهٔ همسایگان پیمان ورشو گردید.


تأثیر این انقلاب - که تا سال ۱۹۸۹ حزب کمونیست آن را ”ضدانقلاب“ می‌نامید - بر سینمای مجارستان در واقع موجب شد که تحول آن متوقف شود. فیلم‌های سال‌های ۵۶-۱۹۵۴ در درجهٔ اول به خاطر محتوای خود مورد توجه بودند و نه فن‌آوری در قالب، چنانکه در لهستان و چکسلواکی شاهد آن بودیم. پس از سرکوب انقلابِ مردمی فیلم‌های مجار از نظر سبک و ساختار هنوز واقعگرا بودند (یا حداکثر نئورئالیستی)، اما پس از این سرکوب، تا استقرار لیبرالیسمِ کادار، این سینما نه از لحاظ قالب و نه محتوا تحولی نیافت، حتی فیلم‌های بعدیِ دوران ۶۱-۱۹۵۷ نیز چندان قابل ملاحظه نبودند. هر چند بین سال‌های ۱۹۵۸ و ۱۹۶۱ بود که استودیوی تجربیِ بالا بالاش تأسیس شد و همین استودیو موفق شد بودجهٔ مناسبی فراهم کند تا فارغ‌التحصیل‌های مؤسسهٔ دولتی آکادمی هنرهای دراماتیک و سینمائی در بوداپست نخستین فیلم‌های خود را بسازند. اما سال ۱۹۶۱ شاهد نمایش نخستین محصولات کوتاه و پیدایش دوبارهٔ درونمایه‌های سیاسی در آثار زُلتان فایری، دو نیمهٔ بازی در جهنم، و فیلمی از ماک، به‌نام متعصب‌ها، بود. در سال ۱۹۶۲ کادار به‌طور نامنتظر عفو عمومی اعلام کرد و شرایط برای یک احیاء تمام و کمال در سینمای مجارستان آماده شد. دو تن از چهره‌های ممتاز این نوزائی، آنده‌آش کواچ و میکلوش یانچو نام دارند.