هنگامی‌که فیلم دروازهٔ بهشت (۱۹۸۰) از مایکل چیمینو در بحبوبهٔ اتهامات منتقدان مبنی بر غیر قابل درک بودند، پس از اولین نمایش از دایرهٔ پخش کنار گذاشته شد، دههٔ ۱۹۸۰ با بزرگ‌ترین فاجعه‌ای که می‌توانست بر سر یک کمپانی مهم بیاید آغاز شد. این فیلم حماسی سه ساعت و چهل دقیقه‌ای، که انصافاً از فیلم‌های خوب این دهه بود، با اعلام اینکه سرمایه‌سالاری بی‌رحمانهٔ آمریکا موجب نابودی اعتبار کشور شده در واقع کمپانی یونایتد آرتیستز را، که خود ماهیتی سرمایه‌سالار داشت، با خود به ‌ورطهٔ نابودی افکند. صنعتی که در طول دههٔ ۱۹۷۰ کلان‌ترین سودهای تاریخ سینما را از طریق مخاطب قرار دادن کودکان (جنگ ستاره‌ها، ۱۹۷۷؛ مواجههٔ نزدیک از نوع سوم، ۱۹۷۷؛ سوپرمن، ۱۹۷۸) و نوجوانان (تبِ شنبه‌شب، ۱۹۷۷؛ گُریز، ۱۹۷۸) برده بود، تقریباً قابل پیش‌بینی بود که فیلمی چون دروازهٔ بهشت چوب حراجش را بزند. به‌علاوه این صنعت اکنون به‌دست وکلا و حسابداران شرکت‌های بزرگ سهامی اداره می‌شد که تجربهٔ پیشکوست‌ها را نداشتند و مایل بودند به الگوهای تجربه‌شده و پروندهٔ فیلم‌های پرفروش ”از جمله رمبو، سه قسمت جنگ ستاره‌ها، چهار نمونه آرواره‌ها، پنج تا راکی و حدال دو نمونه از هر چیز دیگر) و همچنین به حواس فطری تماشاگران تکیه کنند (مانند فیلم‌هائی آکنده از صحنه‌های نمایش جنسی، خشونت یا ترجیحاً هردو).


یکی از علایم اخطاردهندهٔ سکس و خشونت سرازیر شدن سیل فیلم‌های ”بیماران خطرناک روانی“ بود که بازار داخلی را اشباع کرد، از جمله فیلم بسیار پرفروش هالُوین (۱۹۷۸) از جان کارپنتر، که با ظاهری هنری و دلهره‌آور با هزینهٔ هشتصد هزار دلاری خود شصت میلیون دلار باز گرداند. این فرمول - که فیلم رکوردشکن جمعهٔ سیزدهم (شان -س. کَنینگهام، ۱۹۸۰) با کارگردانی ناشیانه‌اش آن را تحکیم کرد - ماجرای قتل زنجیره‌ای نوجوانان به‌دست یک بیمار روانی بی‌رحم و غیر قابل کنترل را تصویر می‌کرد. ماجرائی همراه با صحنه‌های نابه‌جای سکسی و جار و جنجال و قتل‌های واقعگرا به یاری گریم‌ها و افکت‌های مخصوص پیشرفته توسط هنرمندانی چون دیک اسمیت، راب باتین و تام ساوینی، که در زمینهٔ کاری خود ستاره شده بودند. جنایت توسط بیمار روانی و خشونت در سینما سابقهٔ چندین ده ساله داشت، از جمله فیلم‌های روح (۱۹۶۰) از هیچکاک و کشتار با اره برقی در تکزاس (۱۹۷۴) از توب هوپر، همچنین بهره‌برداری از خون و خونریزی (از جمله در فیلم‌های ”خون و خونریزی“ هرشل‌گُردون لوئیس - جشن خون، ۱۹۶۳؛ ۲۰۰۰ دیوانهٔ زنجیری، ۱۹۶۴؛ مرا با خون سرخ رنگ‌آمیزی کن، ۱۹۶۴ و غیره)، اما در این دوره صدها فیلم ”خون آلود“ (اسلَشِر) با مجوز X - Rated از نوع هالُوین/جمعهٔ سیزدهم، وارد جریان رایج سینما شدند. از آن جمله‌‌اند جنایت‌های جعبه‌ ابزار (دنیس دانلی، ۱۹۷۹)، قتل با مته (اَبِل فِره‌را، ۱۹۷۹)، شب جشن‌ فارغ‌التحصیل (پان لینچ، ۱۹۸۰)، قطار وحشت (راجر اسپاتیسوود، ۱۹۸۰)، امتحان نهائی (جیمی هیوستُن، ۱۹۸۱)، شب دوزخی (تام دوسیمونه، ۱۹۸۱)، روز فارغ‌التحصیلی (هِرب فرید، ۱۹۸۱)، والنتاین خونین من (جرج میهالکا، ۱۹۸۱)، جن سال نو (اِمِت آلستُن، ۱۹۸۱)، دعای مرگ‌آور (وِس کرِیِون، ۱۹۸۱)، سوزش (تونی می‌لان، ۱۹۸۱)، تولدم مبارک (ج. لی. تامپسُن، ۱۹۸۱)، مدرسهٔ شبانه (کِن هیوز، ۱۹۸۱)، کشتار در جشن زاغه‌نشین‌ها (اِمی جونز، ۱۹۸۲)، ساعات ملاقات (ژان کلود لُرد، ۱۹۸۲)، مردهٔ شوم (سم راییمی، ۱۹۸۳)، کابوس در خیابان اِلم (وِس کریون، ۱۹۸۴)، و البته به همراه تقلیدهای پایان‌ناپذیر از این نوع فیلم‌ها.


مجلهٔ روایتی در ۱۹۸۱ از بیست و پنج فیلم ”خون آلود“ نام برده که جزء پنجاه فیلم پرفروش بوده‌اند و در همین سال ۶۰ درصد از فیلم‌های پخش شده را اینگونه تشکیل داده است. کوتاه زمانی محبوبیت فیلم‌های خون‌آلود همچنان در اوج بود اما بعد از آن به هر حال اینگونهٔ سینمائی در برنامه‌ریزی سالانهٔ تولید آمریکائی ماندگار شد و انواع فیلم‌های پُرنو - وایولنت (خشونت و سکس) جزء لاینفک جریان فیلم‌های ترسناک شد از جمله پولتر گایست (روح خبیث، توب هوپر، ۱۹۸۲)، ولع (تونی اسکات، ۱۹۸۳)، شب وحشت (تام هُلاند، ۱۹۸۵)، پولتر گایست ۲ (برایان گیبسُن، ۱۹۸۶)، مار و رنگین‌کمان (وِس کریون، ۱۹۸۷) و گورستان حیوانات دست‌آموز (مری لامبرت، ۱۹۸۹) و همچنین جزء لاینفک برخی از فیلم‌های افسانهٔ علمی مانند مخلوق‌های بیگانه (جیمز کامرون، ۱۹۸۶)، پلیس ماشینی (پال ورهُون، ۱۹۸۷)، بازگشت کامل خاطره (پال و رهُون، ۱۹۹۰)، و نیز بسیاری از فیلم‌های تریلر (دلهره‌آور) همچون نقش جایگزین (برایان دوپالما، ۱۹۸۴)، پیوند ناهموار/لبهٔ دندانه‌دار (ریچارد مارکاند، ۱۹۸۵)، روح ۳ (آنتونی پرکینز، ۱۹۸۶)، (قلب اِنجل اَلَن پارکر، ۱۹۸۷)، معتقدان (جان شلِزینگر، ۱۹۸۷) و فولاد سرد (کترین بیگلو، ۱۹۸۹)، به هر حال فیلم‌های خون‌آلود با برخوردهای اجتماعی تیرهٔ خود و به‌واسطهٔ تعداد فراوانشان (در گذشته و حال) اکنون به یکی از محصولات مهم بازار ویدئوکاست و تلویزیون کابلی تبدیل شده‌اند. تا دههٔ ۱۹۹۰ نفس‌گرائی فیلم‌های خون‌آلود، نظر نسخهٔ ویژه به نمایش‌های تلویزیونی با پردهٔ کوچک گرایش یافته و گزارش‌های جنائی اخبار تلویزیون را تحت‌الشعاع قرار داده بودند.


دههٔ ۱۹۸۰ همچنین شاهد هجوم فیلم‌های ملایم‌تری از گونهٔ افسانهٔ علمی/فانتزی بود و طیف گسترده‌ای از فیلم‌ها را دربر می‌گرفت، از فیلم‌ ای.تی: موجودی از فضای بی‌کران (۱۹۸۲) از اسپیلبرگ، پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما، گرفته تا گوست باسترها (نابودگران روح، ایوان رایتمن، ۱۹۸۴) و گرملین‌ها (جو دانته، ۱۹۸۴)، و همچنین فیلم سی و پنج میلیون دلاری لوکاسفیلم به‌نام اردکی به‌نام هاوارد (ویلیام هیاک، ۱۹۸۶). گونه‌های دیگری هم در دههٔ ۱۹۸۰ پا گرفتند که می‌توان آنها را حادثه‌ای/فانتزی نامید، از جمله آثار اسپیلبرگی مهاجمان صندوقچهٔ گمشده (۱۹۸۱)، ایندیانا جونز و معبد شوم (۱۹۸۴)، و ایتدیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی (۱۹۸۹)، و نیز گونه‌های شمشیر و جادو که با فیلم‌هائی از این دست به محبوبیت رسیدند: اژدهاکش (ماتیو رابینز، ۱۹۸۱) کُنان وحشی (جان میلیوس، ۱۹۸۲)، شمشیر و ساحر (آلبرت پیون، ۱۹۸۲)، کُرال (پیتر ییتس، ۱۹۸۳)، بلور تار (جیم هِنسُن، ۱۹۸۳)، ارباب وحوش (دان کُسکارلّی، ۱۹۸۳)، خانم شاهین (ریچارد دانر، ۱۹۸۵)، و ویلو (ران‌هاوارد، ۱۹۸۸)، فیلمی که محبوبیت خود را مدیون اسباب‌بازی ”دخمه و اژدهاها“ بود، که نیاز به ایفاء نقش دارد. غالب این فیلم‌ها در ردهٔ PG (با همراهی والدین) قرار داشتند و برای جلب تماشاگران گسترده از سنین مختلف تأکید بسیاری بر اکشن و افکت مخصوص می‌گذاشتند. این فیلم‌ها به بهره‌مندی از ابزارهای مختلف، از تلویزیون گرفته تا سینما، در درجهٔ اول به مخاطبان جوان می‌اندیشیدند. این الگوسازی شامل فیلم‌های ”جوان‌گرا“ یا ”جوان‌پسند“ (تین‌پیکس) هم می‌شد و در ۱۹۸۴ قانونی تحت‌عنوان PG - 13 (زیر ۱۳ سال ممنوع) برای بهره‌برداری از نوجوانان وضع شد.


این قالب از دههٔ ۱۹۸۰ (از جمله در فیلم‌های دُردانه‌های کوچک [رانلد ف. مکسول، ۱۹۸۰])؛ ایام روزه در بلندی‌های ریجمونت [اِمی هِکِرلینگ، ۱۹۸۲]؛ دختر دره [مارتاکولیج، ۱۹۸۳]) و دهه‌های پیشین سابقه داشت (از جمله زنجیرهٔ فیلم‌های ”پتوی ساحلی“ به‌دنبال موفقیت تجاری فیلم ردهٔ R - rated (کمتر از ۱۸ سال ممنوع) حرفهٔ خطرناک (پال بریکمن) در ۱۹۸۳، فیلمسازان آمریکائی دست به تولید انبوه کمدی‌های جوان و نوجوان‌پسند با درونمایه‌های سکسی/اجتماعی زدند. بسیاری از این فیلم‌ها آثار قابل توجهی نیستند، از جمله انتقام کودن‌ها (جف کَرو، ۱۹۸۴)، تعطیلی انجمن اخوت (جیمز فراولی، ۱۹۸۵)، شرور (مل دامسکی، ۱۹۸۵)، و بدتر از مرگ (استیو هُلاند ”وحشی“، ۱۹۸۵)، اما تعدادی از آنها نوآوری‌هائی داشتند، مانند فیلم توف‌تورف (فریتس کیرش، ۱۹۸۵؛ که توسط فیلمبردار گدار، ویلی‌کوران، در فیلم مذکر و مؤنث فیلمبرداری شد) و آتشسوزی سنت‌اِلمو (باب اشماخر، ۱۹۸۵)، یا فیلم‌هائی تفکرانگیز نظر بچهٔ فلامینگو (گری مارشال، ۱۹۸۴)، بچهٔ کاراته (جان.ج. اَویلدسُن، ۱۹۸۴)، فقط یکی از پسرها (لیسا گاتلیب، ۱۹۸۵). استاد فیلم‌های تفکرانگیز جوان‌گرا در دههٔ ۱۹۸۰ کارگردان - تهیه‌کننده‌ای به‌نام جان هیوز بود که با فیلم‌هائی چون شانزده شمع (۱۹۸۴)، باشگاه صبحانه (۱۹۸۵)، علم عجیب و غریب (۱۹۸۵)، رنگ صورتی به او می‌آید (به کارگردانی هاوارد داچ، ۱۹۸۶)، روز تعطیل فریس بولر (۱۹۸۶) و در نوع خود عالی (۱۹۸۷) دریافت خوبی از نگرانی‌های اجتماعی حاصل از قشربندی دبیرستان‌های آمریکائی به‌دست داده است. به هر حال بازار فیلم‌های جوان‌گرا در اواسط دههٔ ۱۹۸۰ چندان سودآور بود که فیلم‌هائی چون آخرین جنگندهٔ فضائی (نیک کَسِل، ۱۹۸۴) و بازگشت به آینده (رابرت زمه‌کیس، ۱۹۸۵)، با تلفیق کمدی نوجوان با گونه‌های دیگر (و هر دو در گونهٔ افسانهٔ علمی) به‌سرعت به بالای جدول پرفروش‌ها صعود کردند. شاید بتوان گفت که اوج (یا حضیض) عقب‌نشینی سنی در این دوره را فیلمی واقعاً گرم و پرنشاط، و حتی می‌توان گفت درخشان، به‌نام ماجرای بزرگ پی ‌وی (تیم برتن، ۱۹۸۵) رقم زد. در این فیلم کاراکتر کودکانهٔ اصلی در جستجوی دوچرخهٔ دزدیده شده‌اش با یک سلسله بدشانسی‌های پرماجرا روبرو می‌شود. سرانجام چنانکه می‌توان حدس زد، پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۸۸، ساختهٔ رابرت زمه‌کیس به‌نام چه کسی راجر رَبیت را به دام انداخت؟ (۱۹۸۸) بود. زمه کیس در این فیلم که به‌عنوان کارتون سینمائی ساخته شده، تلفیق خیره‌کننده‌ای از حرکت زنده و نقاشی متحرک به‌دست داده است.