تنها گونه‌ای که توانست پردهٔ عریض‌‌شدهٔ سینما در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ را به‌خوبی تحمل کند سینمای وسترن بود که در آن مناظر گسترده‌ٔ طبیعی عنصری حیاتی محسوب می‌شوند. صورتِ قهرمانی، آرمانی و حماسی در وسترن‌های جان فورد و مقلدانش در دههٔ ۱۹۵۰ همچنان محبوبیت خود را حفظ کرده بود، اما به‌تدریج جای خود را به‌صورت تازه‌ای سپرد که ”وسترن بالغ“ لقب گرفت. این گونهٔ سینمائی، که فیلم‌های تفنگدار (The Gunfighter) (هنری کینگ، ۱۹۵۰) و صلات ظهر (فرد زینه‌مان، ۱۹۵۲) از سرمشق‌های آن به‌شمار می‌روند، معمولاً به تضادی روانشناختی یا اخلاقی میان قهرمان اصلی با جامعه‌اش می‌پردازد و با خلق کهن - الگوی شاعرانه و اخلاقِ فرقه‌گرایانهٔ فورد کار چندانی ندارد.


دِلمِر دِیوْز
دِلمِر دِیوْز

کارگردان‌هائی چون دِلمِر دِیوْز (Delmer Daves - سال ۱۹۷۷-۱۹۰۴) - جوبال (Jubal - سال ۱۹۵۶)؛ سه ساعت و ده دقیقه تا یوما (3:10 to Youma - سال ۱۹۵۷)؛ کابوی (Cowboy - سال ۱۹۵۸) - و جان استرجس (John Sturges - سال ۱۹۹۲-۱۹۱۱) - جدال در اُکِی کُرال (Gunfight at O.K. Corral - سال ۱۹۵۷)؛ آخرین قطارِ گان هیل (Last Train from Gun Hill - سال ۱۹۵۸) ـ هر دو تأثیر خود را بر سبک روانکاوانهٔ این دوره باقی گذاشتند، اما مهم‌ترین کارگردان وسترنِ بالغ در دههٔ ۱۹۵۰ آنتونی مان بود.


مابین سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ یازده فیلم بر این سیاق ساخت که پنج مورد از آنها با همکاری نزدیک جیمز استوارت (James Stewart) به سامان رسیدند، از جمله وینچستر ۷۳ (Winchester 13 - سال ۱۹۵۰). وسترن‌های مان بیش از همتاهای خود به روانکاوی و خشونت گرایش دارند، و او نخستین کارگردانی بود که دریافت عرصهٔ بصری وسترن کاملاض مناسب اندازه‌های پردهٔ عریض است او با فیلم‌هائی چون خم رودخانه (Bend of the River - سال ۱۹۵۲)، مهمیز برهنه (The Naked Spur - سال ۱۹۵۳)، سرزمین دور (The Far Country - سال ۱۹۵۵)، مردی از لارامی (The Man from Laramie - سال ۱۹۵۵)، آخرین جبهه (۱۹۵۵)، ستارهٔ فلزی (The Tin Star - سال ۱۹۵۷) و مردی از غرب (Man of the West - سال ۱۹۵۸) توانست این‌گونه را برای همیشه به سطح یک سرگرمی بالغ ارتقاء دهد و سبک بصری دقیقی برای آن خلق کند که به قول اندرو ساریس شباهت نزدیکی به سبک میکلانجلو آنتونیونی دارد.


پس از آنتونی مان نوبت به باد بوتیچر رسید که در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ یک سلسله وسترن بالغ با همکاری هری جو براونِ (Harry Joe Brown) تهیه‌کننده و رندالف اسکاتِ (Randolph Scott) بازیگر برای کمپانی رَنون پروداکشنز ساخت. بوتیچر در فیلم‌هائی چون آنها هفت نفر شدند (Seven Men from Now - سال ۱۹۵۶)، تصمیم هنگام غروب (Decosopm at Simdpwm - سال ۱۹۵۷)، هدف بلند (The Tall T - سال ۱۹۵۷)، بوکانان تنها می‌تازد (Buchanan Rides Alone - سال ۱۹۵۸)، تنها بتاز (Ride Lonesome - سال ۱۹۵۹)، و ایستگاه کومانچی (Comanche Staion - سال ۱۹۶۰) الگوی قهرمان اخلاقی را همچون عنصری حیاتی و حتی استعاری برای وسترن تعیین کرد که در آن مردان ناچار هستند در خلاء اخلاق در جامعهٔ خود به تنهائی معیار اخلاق را برگزینند. البته سنّت رمانس‌های حماسی فوردی همچنان برجا بود و فورد خود در فیلم‌هائی چون کاروان سالار (۱۹۵۰)، ریوگرانده (۱۹۵۰) و به‌ویژه جستجوگران آن را ادامه داد. فیلمسازان پرده عریض نظیر جرج استیونس (شین، ۱۹۵۳) ویلیام وایلر (سرزمین بزرگ (The Big Country - سال ۱۹۵۸)؛ جان وین (آلامو ـ The Alamo؛ سال ۱۹۶۰) و فیلم‌هائی چون چگونه غرب تسخیر شد (How the West Was Won) (جان فورد، هنری هاتاوی، جرج مارشال، ۱۹۶۲ ـ سینه‌راما) این سنت را ادامه دادند، هر چند این سبک در وسترن‌های پرهزینه‌ای چون مک‌کلیتاک (McClintock - سال۱۹۶۱)، شتاندوا (Shenandoah - سال ۱۹۶۵)، نسل کمیاب (The Rare Breed - سال ۱۹۶۶) به افراط کشیده شد. به هر حال، در دههٔ ۱۹۶۰ در فیلم‌های سم پکین‌پا (همراهان مرگبار (The Deadly Companions - سال ۱۹۶۱ و بر بلندی‌ها بتاز، ۱۹۶۲) بروشنی انعکاس یافت. در این میان سنّت‌های وسترنی دیگری که عمیقاً تحت‌تأثیر سنّت‌های غیرآمریکائی، از جمله فیلم‌های سامورائی ژاپنی قرار داشت، به زودی سربرآوردند و تأکید خود را بیشتر بر حمیت، از جان گذشتگی و خشونت گذاشتند.


این تأثیر ابتدا در فیلم خشونت‌آمیز و موافق جان استرجس، هفت دلاور (The Magnificent Seven - سال ۱۹۶۰)، ظاهر شد که روایتی غربی شده از هفت سامورائی (The Seven Samurai) از آکیراکوروساوا بود. هفت دلاور مورد استقبال قرار گرفت و تقلید از سامورائی‌ها را در سطحی گسترده رواج داد. این رسم سرانجام از ”اسپاگتی وسترن“ سردرآورد - فیلم‌های خشونت‌آمیزی از غرب آمریکا با شرکت بازیگران آمریکائی که در ایتالیا یا یوگسلاوی و توسط کارگردان‌های ایتالیائی ساخته می‌شدند. استاد اسپاگتی وسترن‌ها سرجبو لئوته (Sergio Leone - سال ۱۹۸۹-۱۹۲۱) فیلمی به‌نام به خطار یک مشت دلار (A Fisful of Dollars - سال ۱۹۶۴) ساخت که رونوشتی مستقیم و تقریباً نما به نما از فیلم یوجیمبو (Yojimbo - سال۱۹۶۱) از کوروساوا بود، که خود از فیلم بوکانان تنها می‌تازد اقتباس شده بود. لئونه که در ۱۹۶۴ زنجیره‌ای از این فیلم‌ها را آغاز کرد، بعدها نشان داد که خود صاحب استعداد و نوآوری است. فیلم‌های بعدی لئونه عبارتند از به خاطر چند دلار بیشتر (For a Few Dallars More - سال ۱۹۶۵)، خوب، بد، زشت (The Good, the Bad, and the Ugly - سال ۱۹۶۶) و روزی روزگاری در غرب (Once Upon a Time in the West - سال ۱۹۶۷) فیلم‌های لئونه و بسیاری از مقلدان او گرایش به سبک‌گرائی، رنگ‌آمیزی و خونریزی بی‌حدوحصر دارند. این پدیده در دههٔ بعد حتی به فیلم‌های غیروسترن هم سرایت کرد، از جمله بانی و کلاید (آرتور ین، ۱۹۶۷) و فیلم آخرالزمانی پکین‌پا، این گروه خشن (The Wild Bunch). فیلم اخیر به‌ویژه بیش از هر فیلم دیگری موجب اسطوره‌زدائی از غرب آمریکا شد، سنّتی که در واقع از فیلم مهمیز برهنه (۱۹۵۳، آنتونی‌مان) آغاز شده بود.


وسترن‌های مان، بوتیچر، استرجس (هفت دلاور) و اسپاگتی وسترن‌های ایتالیائی‌ و پکین پا چهرهٔ وسترن سنّتی را دگرگون کردند و سنّت ضدقهرمان و واقعگرائی را به‌جای آن نشاندند. در این دوره دو فیلم، سرباز آبی (Soldier Blue - سال ۱۹۷۰) از رالف تلسُن (Ralph Nelson) و بزرگمرد کوچک (Little Big Man - سال ۱۹۷۱) از آرتور پن، کشتار سرخپوست‌های بی‌دفاع توسط سواران آبی‌پوش ارتش آمریکا را به تصویر کشید با این حال، فیلم‌های ”کلاسیک“ وسترن در دههٔ ۱۹۶۰ همچنان ادامه داشت و فیلمسازان کارکشته‌ای چون هنری هاتاوی (Henry Hathaway) (پسرانِ کتی اِلدر ”The Sons of Katie Elder“ - سال ۱۹۶۵)؛ عزم جزم (True Grit - سال ۱۹۶۹) و فردگرای مستقلی چون هاوارد هاکز (ریو براوو، ۱۹۵۹؛ ال دورادو، ۱۹۶۷) به ساختن آنها ادامه دادند، با این تفاوت که گرایش عمدهٔ فیلم‌های اخیر یا واقعگرائی بصری بود (ویل پنی ـ Will Penny - سال ۱۹۶۷) از تام گریز (Tom Gries)؛ مونتی والش (Monte Walsh - سال ۱۹۷۰) از ویلیام فرِیکر (William Fraker) و یا طنز (کت بالو - Cat Ballou؛ سال ۱۹۶۵) از الیوت سیلورستین (Eliot Silverstein)؛ چاه شماره ۳ (Waterlhole No.3 - سال ۱۹۶۷) از ویلیام گراهام (William Graham)؛ بوچ کسَیدی و ساندَنس کید (Butch Cassidy and Sundance kid - سال ۱۹۶۹) از جرج روی هیل (George Roy Hill).