در اواخر دههٔ ۱۹۴۰ موزیکال‌های هالیوودی به اوج اعلاء زرق و برق و رنگ رسیده بودند و این شکوفائی به یمن وجود آرتور فرید (Arthur Freed؛ سال ۱۹۷۳-۱۸۹۴) تهیه‌کنندهٔ MGM حاصل شده بود که از اواسط تا اواخر دههٔ ۱۹۴۰ واحدهای تولیدی بلندپروازانه‌ای را سازمان داده بود: کارگردان‌هائی چون وینسنت مینلّی (دیدار در سنت لوییس ـ Meet Me in St.Louis؛ سال ۱۹۴۴؛ یُلاندا و دزد ـ Yolanda and the Thief؛ سال ۱۹۴۵)؛ استنلی دانن، و رقص آرا و کارگردان‌هائی چون چارلز والترز (Charles Walters - سال ۱۹۸۲-۱۹۱۱) و جین کِلی (متولد ۱۹۱۲)، و اجراءکنندگان با قریحه‌ای چون خودِ کِلی، فِرد آستِر، جودی گارلند، جون اِلیسُن (June Allyson) و سید چَریس (Cyd Charisse) همگی در این واحدها قرار می‌گرفتند.



این گروه در سراسر دههٔ ۱۹۵۰ حدود سی فیلم موزیکال با هزینهٔ متوسط تولید کردند که در میان آنها آثار فوق‌العاده‌ای را می‌توان یافت، مانند دزد دریائی (The Pirate) (مینلّی، ۱۹۴۸)، جشن عید پاک (Easter Parade) (والترز، ۱۹۴۸)، در شهر (On the Town) (کلی/دانن، ۱۹۵۲)، بریگادون (Brigadoon) (مینلّی، ۱۹۵۴)، هوا همیشه خوب است (کلی/دانن، ۱۹۵۵) و دعوت به رقص (Invitation to the Dance) (کلی، ۱۹۵۶)، و همچنین کوشش‌هائی در نمایش‌های پرزرق و برق مانند واگن نمایش (The Band Wagon) (مینلّی، ۱۹۵۳)، قسمت (Kismet) (مینلّی، ۱۹۵۵)، جوراب ابریشمی (Silk Stockings) (روین مامولیان، ۱۹۵۷) و ژی‌ژی (Gigi) (مینلّی، ۱۹۵۸).


فرید که تصنیف‌سازی حرفه‌ای نیز بود، اعتقاد داشت به‌جای اینکه بازیگران مانند میان‌پرده‌ها در جائی بایستند و به تنهائی آواز بخوانند باید خود با دیالوگ و پیرنگ فیلم تلفیق و درگیر شوند و اینکه آواز و رقص لازم است در پیشبرد داستان سهم داشته باشند، اما در عمل شیوهٔ او شخصیت‌ها را غیرواقعی می‌‌کرد، به این معنی که ناگهان یکی از شخصیت‌ها با کوچکترین پیچ دراماتیک زیر آواز می‌زد. نخستین فیلمی که با نظریهٔ فرید ساخته شد، احتمالاً جادوگرِ شهرِ زمُرّد (۱۹۳۹) بود، گونهٔ موزیکال تا ۱۹۵۵ پانزده سالی در اختیار غول‌های رقص و آواز قرار گرفت و به‌جای استفاده از فیلمنامه‌های اصیل به فیلمبرداری از نمایش‌های صحنه‌ای پرداخت، نمایش‌هائی که سال‌ها در برادوی با موفقیت اجراء شده بودند. از جمله فیلم‌های اُکلاهما! (فرد زینه‌مان، ۱۹۵۵)، مردها و عروسک‌ها (Guys and Dolls) (جوزف ل.منکیه‌ویچ، ۱۹۵۵)، شاه و من (The King and I) (والتر لنگ ـ Walter Lang؛ سال ۱۹۵۶)، جنوب اقیانوس آرام (جاشوا لُگان، ۱۹۵۸)، داستان وست‌ساید (West Side Story) (رابرت وایز، ۱۹۶۲)، اهل موسیقی (The music Man) (مُرتُن داکُستا ـ Morton da Costa؛ سال ۱۹۶۲)، کولی (Gypsy) (مروین لی‌روی، ۱۹۶۳) و بانوی زیبای من (My fair lady) (جرج کیوکُر، ۱۹۶۴) گرایش به بازسازی نمایش‌های صحنه‌ای در فیلم آوای موسیقی (Sound of Music) (رابرت وایز، ۱۹۶۵) با موفقیت شگفت‌آور خود به اوج رسید.


آوای موسیقی که توسط فاکس قرن بیستم تهیه شده بود یک سوپرموزیکال کلان بودجه بود که بیش از هر فیلم آمریکائی تا آن زمان سود به همراه آورد (هفتاد و نه میلیون دلار تنها در فروش داخلی)، رکوردی که بعدها با فیلم‌هائی چون پدرخوانده (فرانسیس فورد کوپولا، ۱۹۷۲)، آرواره‌ها (استیون اسپیلبرگ، ۱۹۷۵) و جنگ‌های فضائی (جنگ ستارگان، جرج لوکاس، ۱۹۷۷) شکسته شد. موفقیت این فیلم راه را برای فیلم‌های چند میلیون دلاری دیگر هموار کرد - کامِلوت (Camelot) (جاشوا لُگان، ۱۹۶۷)، ستاره (Star) (رابرت وایز، ۱۹۶۸)، خداحافظ آقای چیپس (هربرت راس ـ Herbert Ross؛ سال ۱۹۶۹)، آلیور (Oliver) (کَرول رید، ۱۹۶۹)، سلام دالی (Hello Dolly) (جین کلی، ۱۹۶۹) در این میان فیلم زیرکانه و متعهد باب فاسی (Bob Fosse - سال ۱۹۸۷-۱۹۲۷) از نمایش موفق کاباره (Cabaret - سال ۱۹۷۲) موردی استثنائی بود که در واقع پایهٔ موزیکال‌های مناسبتری را برای دههٔ ۱۹۷۰ ریخت. در پایان دههٔ ۱۹۷۰ فیلم‌هائی چون این همه جاز (All That Jazz - سال ۱۹۷۹، باب فاسی)، هِیر (Hair) (مو، ۱۹۷۹، میلوش فُرمن)، لباس مبدل (زوت سوت (Zoot Suit - سال ۱۹۸۱، لوئی والدِز ـ Louis Valdez) و برکت خدا (Pennies from Heaven - سال ۱۹۸۱، هربرت راس (Herbert Ross) در واقع تأییدی بر رهیافت باب فاسی بر موزیکال بودند. باید دانست که موزیکال‌های الهامبخش MTV از جمله فلش‌دنس (اِدریَن لین، ۱۹۸۳) و فوت لوس (هربرت راس، ۱۹۸۴) تردیدهائی در مورد امکان ادامهٔ موزیکال به سبک گذشته را ایجاد کرد.