فیلم‌های گنگستری، که در جریان جنگ جای خود را به فیلم‌های جاسوسی سپرده بودند، در اواخر دههٔ ۱۹۴۰ تحت‌تأثیر فیلم نوار سربرآوردند. در آن زمان فیلم‌های ”سیاه“ جنائی همگی به افراد جنایتکار و روابط آنها با خلافکاران می‌پرداختند، از جمله در فیلم‌هائی نظیر قاتلین (رابرت سیودماک، ۱۹۴۶)، بوسهٔ مرگ (هنری هاتاوی، ۱۹۴۷)، تنها خواهم رفت (I Walk Alone)(بایرُن هسکین ـ Byron Haskin؛ سال ۱۹۴۷)، شهر برهنه (ژول داسَن، ۱۹۴۸)، نیروی شر (ابراهام پالنُسکی، ۱۹۴۸)، آنها شب را پسندیده‌اند (نیکلاس ری، ۱۹۴۹)، گرمای سوزان (White Heat) (رائول والش، ۱۹۴۹)، دیوانهٔ اسلحه (جوزف هـ. لوییس، ۱۹۵۰)، بوسهٔ خداحافظی فردا (Kiss Tomorrow Goodbye) (گُردون داگلاس، ۱۹۵۰) و جائی‌که پیاده‌روها تمام می‌شوند (اتو پره مینجر، ۱۹۵۰). در دههٔ پا در هوای ۱۹۵۰ این تأکید از افراد خلافکار به‌سوی توطئه‌های جنائی در سراسر کشور تغییر جهت داد.


تنها خواهم رفت
تنها خواهم رفت
گرمای سوزان
گرمای سوزان

در این رابطه، در ۱۹۵۱، کمیتهٔ ویژهٔ سنا به رهبری سناتور اِستیس کِفاوِر (Estes Kefauver) یک سلسله تحقیقات در مورد قتل‌های سازمان‌یافته تشکیل داد. نخستین فیلمی که اقدام به نمایش چنین سازمانی بر پردهٔ سینما کرد، گروه فشار (The Enforcer) نام دیگرش شرکت سهامی جنایت (Murder, Inc - سال ۱۹۵۱) از برتانی وینداست (Bretaigne Windust) نام داشت. همین فیلم بود که مایهٔ اولیه‌ٔ فیلم‌هائی چون ضربهٔ بزرگ (فریتس لانگ، ۱۹۵۳)، در بارانداز (الیا کازان، ۱۹۵۴)، محرمانه از نیویورک (New York Confidential) (راسل رُز ـ Russell Rose - سال ۱۹۵۴)، جدال بزرگ (جوزف لوییس، ۱۹۵۵)، قضیهٔ شهر فینِکس (The Phoenix City Story) (فیل کارلسُن، ۱۹۵۵)، برادران ریکو (The Brothers Rico) (فیل کارلسُن، ۱۹۵۷)، جنگل پوشاک (The Garment Jungle) (وینسنت شرمن (Vincent Sherman - سال ۱۹۵۷)، شرکت سهامی جنایت (استوارت رزنبرگ ـ Sluart Rosenbery؛ سال ۱۹۶۰)، تبهکاری در آمریکا (سمیول فولر، ۱۹۶۰) و بسیاری فیلم‌های گنگستری دیگر در این دهه را فراهم آورد. زنجیرهٔ فیلم‌های سندیکائی در دههٔ ۱۹۶۰ ده سالی متوقف شد - به‌استثناء فیلم‌ برادری (The Brotherhood - سال ۱۹۶۸) از مارتین ریت (Martin Ritt) - و بار دیگر با خشونتی بی‌سابقه در فیلم‌های خونباری چون پدرخوانده و پدرخواندهٔ ۲ (Godfather, Part II) (فرنسیس فورد کوپولا، ۱۹۷۲، ۱۹۷۳) بر پردهٔ سینماها ظاهر شد. این فیلم‌ها نیز به‌نوبهٔ خود مقلدانی به همراه آوردند، از جمله اسناد والاچی (Valachi Papers) (ترنس یانگ ۱۹۷۲)، رابط فرانسوی (The French Connection) (ویلیام فریدکین (William Friedkin - سال ۱۹۷۱) و رابط فرانسوی ۲ (The French Connection, II) (جان فرانکن‌ هایمر ـ John Frankenheimer؛ سال ۱۹۷۵) و فیلم نیاکانت را پاس بدار (Honor Thy Father) (پال وِندکاس (Paul Wendkos - سال ۱۹۷۱، پخش در ۱۹۷۳).


نوع دیگر فیلم‌های گنگستری، سرگذشت جنایات دوران ممنوعیت / رکود، توسط دان سیگل با فیلم نلسُنِ بچه صورت (۱۹۵۷) آغاز شد. فیلم‌های این زنجیره - داستان بانی پارکر (The Bonnie Parker Story) (ویلیام ویتنی ـ William Witney؛ سال ۱۹۵۸)، کِلیِ با اسلحه خودکار (Machine Gun Kelly) (راجر کُرمن، ۱۹۵۸)، آل کاپونه (Al Capone) (ریچارد ویلسُن -Richard Wilson؛ سال ۱۹۵۹) ظهور و سقوط لگلزدایموند (The Rise and Fall of Legs Diamond) (باد بوتیچر، ۱۹۶۰)، کول دیوانه (Mad Dog Coll) (برت بالابان ـ Burt - Balaban؛ سال ۱۹۶۱)، تصویر یک جنایتکار (Portrait of a Mobster) (دربارهٔ داچ شولنز، به کارگردانی جوزف پِوْنی، ۱۹۶۱).


دو گونهٔ فرعی گنگستری نیز در دههٔ ۱۹۵۰ سر برآوردند که فیلم‌هائی حادثه‌ای و تریلر بودند و تحت عنوان ”فیلم‌های خلاف“ یا ”ضدسرخ“ شهرت یافتند. این جریان که با فیلم جنگل آسفالت (۱۹۵۰) آغاز شده بود، به سرقت بزرگ قطار می‌پرداخت و هنوز هم طرفداران خود را دارد. داستان این نوع فیلم‌ها گاه جدّی و گاه سبُک و شوخ‌طبع بود. نمونه‌های آنها در آمریکا و کشورهای دیگر عبارتند از ریفی فی (ژول داسن، ۱۹۵۵)، کشتن (استنلی کوبریک، ۱۹۵۶)، ردای مشکوک (Odds Against Tomorrow) (رابرت وایز، ۱۹۵۹)، هفت دزد (Seven Thieves) (هنری هاتاوی، ۱۹۶۰)، زد و بند بر سر خیابان مادونا (Big Deal on Madonna Street) (ماریو مونیچلّی ـ Mario Monicelli؛ سال ۱۹۶۰)، پیمان نامهٔ آقایان (The League of Gentlemen) (بِیزیل دیردِن ـ Basil Dearden؛ سال ۱۹۶۰)، تُپکاپی (ژول داسن، ۱۹۶۴)، ضربهٔ سنگین (Grand Slam) (جولیو مُنتالدو ـ Giuliano Montaldo؛ سال ۱۹۶۷) و آنها برای چاپیدن لاس وگاس آمده‌اند (They Came to Rob Las Vegas) (آنتونیو ایساسی ـ Antonio Isasi؛ سال ۱۹۶۸). فیلم‌های حادثه‌ای ضد سرخ فیلم‌هائی ابتدائی در باب مسائل جاری در دههٔ ۱۹۵۰ بودند که نمونه‌های شاخص آنها عبارتند از من با یک کمونیست ازدواج کردم (I Married a Communist) (نام دیگرش زنی در پل ۱۳ ـ The Woman on Pier 13؛ سال ۱۹۵۰) از رابرت استیونس (Robert Stevens) و من کمونیستی در خدمت FBI بودم (I Was a Communist for FBI - سال ۱۹۵۱)، جیم مک لین بزرگ (Big Jim McLain - سال ۱۹۵۳) از ادوارد لودویگ (Edward Ludwig) و فیلم دوپهلوی ملاقات در ساوث استریت از سمبول فولر. در این نوع فیلم‌های قاتل یک جاسوس کمونیست و سندیکای کارگری یک ”توطئهٔ جهانی کمونیستی“ بود، و پیکرهٔ اصلی فیلم‌های گنگستری در آنها حفظ شده بود.


فیلم‌های کمونیست - همچون - گنگستر تنها بخشی از زنجیرهٔ پنجاه فیلمی بود که تقریباً همهٔ استودیوهای هالیوود بین سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۵۵ ساختند. بسیاری از این فیلم‌ها ریشه در فیلم‌های جاسوسیِ دوران جنگ جهانی دوم داشتند. فیلم‌هائی مانند پردهٔ آهنین (The Iron Curtain) (ویلیام ولمن، ۱۹۴۸)، چند گام لغزان (Walk a Crooked Mile) (گردون داگلاس، ۱۹۴۷)، تهدید سرخ (ر.ج.اسپرینگستین ـ R.G. Springsteen؛ سال ۱۹۴۹)، دست سنگین (The Whip Hand) (ویلیام کامرون منزیز، ۱۹۵۱). پیام دیپلماتیک (Diplomatic Courier) (هنری هاتاوی، ۱۹۵۲)، دزد (The Thief) (راسل رُز، ۱۹۵۲)، شهر اتمی (The Atomic City) (جری هاپر ـ Jerry Hopper؛ سال ۱۹۵۲)، به‌سوی شرق با امواج رادیوئی (Walk East on Beacon) (آلفردل. ورکر، ۱۹۵۲) و گلوله‌ای برای جوئی (A Bullet for Joey) (لوییس آلن ـ Lewis Allen؛ سال ۱۹۵۵).


بقیه به تلاش افرادی می‌پرداختند که می‌کوشند از پشت پردهٔ آهنین به درآیند، از جمله فیلم‌های دانوب سرخ (The Red Danube - سال ۱۹۴۹؛ جرج سیدنی) مشت آهنین (The Steel Fist - سال ۱۹۵۲، وسلی بَری (Wesley Barry)، مأموریت پاریس (Assignment - Paris - سال ۱۹۵۲)، رابرت پَریش (Robert Parish)، مردی بر طناب بندبازی (۱۹۵۳، الیا کازان) و هرگز رهایم نکن (Never Let Me Go - سال ۱۹۵۳؛ دلمر دِیوز). همچنین فیلم‌هائی که در قالب ملودرام محلی (زندگی در بزرگراه ۱۰۱ ـ Shack Out on 101؛ سال ۱۹۵۲)، ادوارددِین (Edward Dein)؛ فیلم‌های نیمه‌مستند (برف سرخ - Red Snow؛ سال ۱۹۵۲)، بوریس ل. پترُف (Boris L. Petroff) و هری س. فرنکلین (Harry S.Franklin)؛ تسخیر آمریکا (Invasion U.S.A - سال ۱۹۵۲) آلفردی. گرین (ALfred E.Green)؛ افسانه‌های علمی (مریخ سیارهٔ سرخ ـ Red Planet Mars؛ سال ۱۹۵۲، هنری هورنر ـ Henry Horner)؛ برنامهٔ فضائی ماه (Project Moorbase - سال ۱۹۵۳)، ریچارد تالماج (Richard Talmadge)؛ فیلم‌های جنگی (زندانیان جنگی - Prisoner of War؛ سال ۱۹۵۴)، اندرو مارتُن (Andrew Marton)؛ وسترن‌ها (فتح کالیفرنیا -California Conquest)؛ فیلم‌های جنگی (زندانیان جنگی ـ Prisoner of War؛ سال ۱۹۵۴)، اندرو مارتُن (Andrew Marton)؛ وسترن‌ها (فتح کالیفرنیا ـ California Conquest؛ سال ۱۹۵۲)؛ لی. لتمئرس (Lew Landers) یا حتی فیلم‌های ماجراجویانه در دریای جنوب (طبل‌های وحشی ـ Savage Drums - سال ۱۹۵۱)، ویلیام برک (William Berke). در این میان کارگردان بااستعدادی به‌نام لئو مک‌کرَی (Leo Mccarey - سال ۱۹۶۹-۱۸۹۸) فیلم باارزشی به‌نام پسرم جان (My Son John - سال۱۹۵۲) برای کمپانی پارامونت را نوشت و کارگردانی کرد.


او از مهم‌ترین فیلمسازان دههٔ ۱۹۳۰ بود (سوپ مرغابی، ۱۹۳۳؛ خانوادهٔ راگلز از رِدگپ (Ruggles of Red Gap - سال ۱۹۳۵)؛ حقیقت تلخ (The Awful Truth - سال ۱۹۳۷) که گفته‌اند بعدها استعداد طنز خود را از دست داد. فیلم پسرم جان ترکیب تب‌آلودی است از ضدروشنفکری، عقدهٔ ادیپ و گرایش‌های پارسایانهٔ مسیحی که رابرت واکر (Robert Walker - سال ۱۹۵۱-۱۹۱۸) بازیگر جوان و درخشان آمریکائی آخرین نقش خود را در آن ایفاء کرد. این فیلم چندان به اعماق دل تماشاگر نفوذ می‌کرد که شایسته است آن را از نظر تبلیغات دیکتاتور مآبانه در ردیف آثاری چون تولد یک ملت و پیروزی اراده قرار داد، و همانند فیلم‌های ذکر شده از آغاز نمایش خود بسیار جنجال‌آفرین بوده است.


زنجیرهٔ فیلم‌های ضدکمونیستی دقیقاً با دورهٔ میان نخستین احضاریه‌های HUAC و سانسور فیلم توسط جوزف مک کارتی از سنای آمریکا همزمان بود. اما گه‌گاه فیلم‌هائی نظیر سیر رودخانه تغییر می‌کند (The River Changes) (اُوِن کرامپ - Owen Crump؛ سال ۱۹۵۶)، دختری در کرملین (The Girl in the Kremlin) (راسل بِردوِل - Russel Birdwell؛ سال ۱۹۵۷) و ترس‌آفرینان (The Fearmakers؛ ژاک ترنر، ۱۹۵۸) تا پایان دهه ادامه داشت تا آنکه آخرین فیلم کمونیست - همچون - گنگستر به‌نام داستان اف بی ای ”The FBI Story“ مروین لی‌روی، ۱۹۵۹) ساخته شد. اما نطفهٔ اصلی فیلم‌های ضدکمونیستی با فیلم‌های حادثه‌ای جاسوسی جیمزباند در دههٔ ۱۹۶۰ حفظ شد. این زنجیره از روی رمان‌های نویسندهٔ انگلیسی‌ یان فلمینگ (lan Fleming) ساخته می‌شد که کمپانی اِئون پروداکشنز (Eon Productions) مستقر در لندن، متعلق به آلبرت ر. بروکولی (Albert R. Broccoli) و هری سالتزمن (Harry Saltzman)، آنها را تهیه می‌کردند و یونایتد آرتیستز پخش می‌کرد. این فیلم‌های بی‌نهایت پولساز و نسخه بدل‌های آنها بین سال‌های ۱۹۶۲ و ۱۹۶۹ عملاً جای گونهٔ گنگستری را گرفتند.


فیلم‌های جیمزیاندی به توطئهٔ جنائی در مقیاس جهانی می‌پرداختند و خشونتِ گنگستریسم در آنها دوجانبه بود، در یک طرف توطئه‌گران و در طرف دیگر ابرقهرمان (”با مجوز کشتن“) قرار داشت که سرانجام توطئه را خنثی می‌کرد. این رشته فیلم‌ها موفق‌ترین تصاویر متحرک در تاریخ سینما از کار درآمدند و نامزد ۹ جایزهٔ اسکار شدند و بیش از نیم میلیارد دلار بین سال‌های ۱۹۶۲ و ۱۹۸۵ از طریق پخش جهانی نصیب تهیه‌کنندگان خود کردند. فیلم‌های دههٔ ۱۹۶۰ جیمزباند - دکتر نو (Dr. No)، از روسیه با عشق، تِندربال (Thunderball) (ترنس یانگ ـ Terence Young؛ سال ۱۹۶۲، ۱۹۶۳، ۱۹۶۵)، گُلد فینگر (Gold finger) (گی همیلتُن، ۱۹۶۴)، تنها دو بار زندگی می‌کنید (You Only Live Twice) (لوییس گیلبرت ـ Lewis Gilbert؛ سال ۱۹۶۷) و مأمور مخفی علیا حضرت (On Her Majesty's Secret Service) (پیتر هانت ـ Peter Hunt - سال ۱۹۶۹) ـ تأثیر عمیقی بر فرهنگ عمومی به‌جا گذاشتند و بذر تقلیدهای بی‌شماری را کاشتند: از جمله سریال‌های تلویزیونی نظیر مردی از (The Man from U.N.C.L.E - سال ۱۹۶۸-۱۹۶۴) .U.N.C.L.E، مأمور مخفی (Secret Agent - سال ۱۹۶۶-۱۹۶۵)، من جاسوس (I Spy - سال ۱۹۶۸-۱۹۶۵) و بالاتر از خطر با مأموریت ناممکن (Mission Impossible - سال ۱۹۷۱ - ۱۹۶۶)، و نسخه بدل‌های سینمائی نظیر دو فیلم از چارلز واین دو فیلم از درِک فلینت (Derek Flint) (مأمور ما فلینت ”Our Man Flint“ [دانیل مان - Daniel Mann؛ سال ۱۹۶۶] فلینت دوستدار زنان (In Like Flint [گُردون داگلاس، ۱۹۶۷]، و سریال مَت هِلم به‌نام ساکت‌کنندگان (The Silencers) [فیل کارلسن، ۱۹۶۶]؛ صف جنایتکاران (Murderer's Row) [هنری لِوین، ۱۹۶۶]؛ کمین‌کرده‌ها (The Ambushers) [هنری لوین، ۱۹۶۷] و گروه تخریب (The Wrecking Crew؛ [فیل کارلسن، ۱۹۶۸]).


در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ کارگردان‌های موج نو فرانسوی نیز تحت‌تأثیر شدید فیلم‌های گنگستری آمریکائی آثاری خلق کردند، از جمله از نفس‌افتاده (ژان - لوک گُدار، ۱۹۶۰) و به نوازندهٔ پیانو شلیک کنید (فرانسوا تروفو، ۱۹۶۰)، این‌گونهٔ سینمائی در آمریکا تا سال ۱۹۶۷ فراموش‌ شد، تا آنکه در دههٔ ۱۹۷۰ آرتور پن آن را با فیلم بانی و کلاید دوباره احیاء کرد.