|
یکی دیگر از چهرههای سینمای دههٔ پنجاه که تأثیر عمیقی بر نسل موج نوی فرانسوی پس از خود بهجا گذاشت ماکس اُفولس (نام اصلی ماکس اُپنهایمر، ۱۹۰۲-۱۹۵۷) نام داشت. افولس یک یهودی آلمانی بود که بین سالهای ۱۹۳۰ و سالهای قدرت گرفتن هیتلر در ۱۹۳۳ در سازمان UFA کارگردانی میکرد (عروس مبادلهشده، ۱۹۳۲؛ دلبری، ۱۹۳۳). پس از مهاجرت هفت فیلم در ایتالیا، هلند و فرانسه ساخت و در ۱۹۳۸ به تابعیت فرانسه درآمد.
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
هنگامیکه نازیها فرانسه را اشغال کردند افولس ناچار شد به آمریکا فرار کند و در آنجا پس از چهار سال زندگی بهطور ناشناس سرانجام موفق شد یک سلسله ملودرامِ صاحب سبک برای کمپانی پارامونت بسازد: تبعید (۱۹۴۷)، نامهٔ یک زنِ ناشناس (۱۹۴۸)، گرفتار (۱۹۴۹)، لحظهٔ بیپروائی (۱۹۴۹)، که از بهترین فیلمهای او بهشمار میروند.
در سال ۱۹۴۹ به فرانسه بازگشت و خلاقترین دوران خود را آغاز کرد. در آنجا بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۵ پشت سر هم چهار فیلم باشکوه و استادانه ساخت - دایره؛ لذت؛ خانم...، و لولا مونِتز. اُفولس همواره در سیستم استودیوئی کار کرده است بنابراین موضوع فیلمهایش - غالباً سبک و اُپِرِتگونه - هرگز به اندازه سبک بصری آنها برایش اهمیت نداشته است.
|
|
|
|
| |
|
|
|
این چهار فیلم آخری، که توسط فیلمبردار بزرگ فرانسوی، کریستین ماترا (۱۹۰۳ - ۱۹۸۷) فیلمبرداری شدهاند، به واسطهٔ میزانسن خیرهکنندهشان از آثار دیگر او مهمتر هستند.
دایره (۱۹۵۰) اقتباسی است از نمایشنامهٔ آرتور شنیتسلر که در اوایل سدهٔ بیستم اتفاق میافتد. این فیلم با ده بخش جداگانه بر آن است که عشق همچون دایرهای گردان و ابدی است و در آن یکی از همراهان مدام جای خود را به دیگری میسپارد تا هنگامیکه همچون رقص والس الگوی این حلقه کامل شود و گردش از نو آغاز گردد. این حلقهٔ ناگسستهٔ روابط توسط رهبری اداره میشود و او است که با اعمالِ قوانینِ شخصیتها را اداره میکند و سرانجام جانشین خود اُفولس میشود.
| |
|
|
|
فیلم لذت (نام انگلیسی، خانهٔ لذت، ۱۹۵۲) ترکیبی است برگرفته از سه داستان کوتاهِ موپاسان که توسط یک راوی به یکدیگر متصل میشوند؛ این قصهها درونمایهای را میپروارنند مبنی بر این که لذت ممکن است مسهل باب باشد اما خوشبختی چنین نیست. فیلم خانمِ... (نام انگلیسی گوشوارهٔ خانمِ...، ۱۹۵۳) نیز در اوایل سدهٔ بیستم اتفاق میافتد و اُفولس بار دیگر روایتی دایرهوار بنا میکند که بر محور بیهودگی، بطالت و شهوت چرخ میزند. در این فیلم دوربین چنام میچرخد و تصاویر را به همراه شخصیتهای فیلم و در دکورهای نورافشان تاریخی چندان میگرداند که گوئی آینهگردانِ موسیقی والسی است که از نوار صدا به گوش میرسد، و چنین القاء میشود که زندگی نوعی رقص والس است و ما انسانها در قواعد آن گرفتار آمدهایم.
| |
|
|
|
|
|
|
لولا مونتِز (۱۹۵۵) را غالباً شاهکار اُفولس و حاصل جمعِ کلیهٔ دستاوردهای زندگی او میشناسند. لولا مونِتز داستان زندگی رسوای یک رقاص میانمایهٔ سدهٔ نوزدهم است که معشوقهٔ فرانتس لیست آهنگساز، و بعد طی انقلابهای ۱۸۴۸ معشوقهٔ لودویگ اول، پادشاه خلعشدهٔ باواریا میشود. در نهایت کارِ لولا مونتِز به سیرک میکشد و در آنجا برای گذران زندگی خود بوسه میفروشد. لولا مونتِز پیچیدهترین، پرهزینهترین و آراستهترین فیلمی شد که پس از فیلم ناپلئون (۱۹۳۷) از اَبِل گانس بر پردهٔ سینماهای فرانسه ظاهر شد.
|
| |
|
|
|
کلید سبکِ ماکس اُفولس را باید در مهارتِ او در گرفتن نماهای طولانی، بهویژه در حرکات متداومِ دوربینش جستجو کرد.
| |
|