هیروشیما ،  عشق من
هیروشیما ، عشق من

اَلَن رنه را از آن رو به موج نو نسبت می‌دهند که نخستین فیلم‌هایش، هیروشیما، عشق من (۱۹۵۹) و سال گذشت در مارِین باد (۱۹۶۱)، در اوج نهضت موج نو به موفقیت دست یافتند. او در واقع به نسل پیش از گروه کایه دو سینما تعلق دارد و کارش را نه به‌عنوان منتقد فیلم که به‌عنوان تدوینگر و کارگردان سنتِ فیلمنامه‌نویسی فیلم‌های کوتاه آغاز کرد. رنه به‌ خلاف برخی از هم‌فکران موج نوئیِ خود ترجیح می‌داد با فیلمنامه‌های اصلیل، یعنی آنهائی که ویژهٔ سینما نوشته شده‌اند، کار کند.


مانند فیلمنامه‌هائی که ژان کایرُل، مارگریت دورا، اَلَن رُب گریه یا خورخه سِمپرون می‌نوشتند. به‌علاوه او با تأنی کار می‌کرد و پیش از آغاز فیلمبرداری با وسواس و دقت برنامه‌ریزی می‌کرد و با نویسندگان و تکنیسین‌های فیلمش از نزدیک همکاری می‌کرد، چون عقیده داشت سینما اساساً یک هنر اشتراکی است.


با این همه می‌توان او را یک روشنفکر اوان - گارد شناخت، روشنفکری که تحت‌تأثیر عمیق فلسفهٔ هانری برگُسن (Henri Bergson) بوده است. درونمایهٔ عمدهٔ آثار او تأثیرِ زمان بر حافظهٔ انسان و رابطهٔ میان حافظه و سیاست است و همچنین با درهم ریختن مرزهای سنتیِ قالبِ روائی با تماشاگر ارتباط برقرار می‌کند. و در آثارش زمان گذشته، حال و آینده در یک حوزهٔ مکانی و زمانی واحد دریافت می‌شوند، حوزه‌ای که در آن ذهنیت و عینیت هرگز به روشنی قابل تفکیک نیستند.


در فیلم سال گذشته در ماریِن باد (۱۹۶۱)، نوشتهٔ رمان‌نویس تجربی اَلَن رُب گریه، مردی، X، با زنی A، در یک قصر باروک، که ظاهراً تفریحگاه ثروتمندان است، و این مکان ممکن است مارینِ‌باد باشد یا نباشد (مارین‌باد نام یک چشمهٔ آب‌معدنی در چک‌اسلواکی است) دیدار می‌کنند. مرد ادعا می‌کند که سال گذشته زن، یا کسی شبیه به او را با مردی به‌نام M در مارین‌باد دیده است که شاید همسر او بوده باشد، اما زن انکار می‌کند. بگومگوی پایان‌ناپذیر آنها، که بحثی است در باب واقعیت، در سراسر فیلم در تصاویری تودرتو از گذشته و حال و آینده ادامه می‌یابد. این تصاویر را ساشا ویرنی به طریقهٔ دیالیسکوپ و در نماهای همراه (تراولینگ) و به شدت شیوه‌پردازانه (با ویژگی نقاشی‌های رنسانس) و ترکیب‌بندی‌های ساکن و قرینه‌سازانه فیلمبرداری کرده است. چنین به‌نظر می‌رسد که X و A با هم رابطه داشته‌اند یا الان دارند یا می‌خواهند داشته باشند؛ فیلم با مرگ A در آغوز همسرش به پایان می‌رسد. هرگز نمی‌توان فهمید آیا فیلم می‌کوشد فرآیند حافظه را با تک‌گوئیِ A در ذهن X عرضه کند یا صرفاً کوششی است ناب و تجربه‌گرایانه در تصویرگری سینمائی. اما فیلم، مبتنی بر فلسفهٔ برگسن، به‌جای روایت یا عملِ ذهن سروکار دارد. خود او دربارهٔ این فیلم گفته است ”کوششی است، هر چند هنوز خام و ابتدائی، در نزدیک شدن به پیچیدگی‌ها و عمل‌کردهای ذهن انسان“. فیلم سال گذشته در مارین‌باد در سال ۱۹۶۱ جایزهٔ معتبر شیر طلائی جشنواره‌ٔ و نیز را به‌دست آورد و از معدود آثار مدرن معتبر سینما محسوب می‌شود.


الن رنه در فیلم موریل، یا زمان بازگشت (نام انگلیسی، موریل، ۱۹۶۳)، نوشتهٔ ژان کایرُل، نویسنده و گویندهٔ گفتار شب و مِه (۱۹۵۵)، به جهان مادی بازگشت.


مونتاژ پیچیده و درخشان این فیلم با حدود هزارنما، و فیلمبرداری رنگی و فروزان ساشا ویرنی، ضبط صدای نوآورانهٔ آنتوان بُنفانتی و موسیقی آهنگساز اوان - تگارد هانس وِرِنر هنتز روایت نابی است از تداعی معانی و بدون تردید از بزرگترین آثار رنه به‌شمار می‌رود.


رنه با فیلم جنگ تمام شده است (۱۹۴۶)، نوشتهٔ رمان‌نویس اسپانیائی خورخه سمپرون، وارد عرصهٔ تعهد سیاسی شد. جنگ تمام شده است داستانِ سه روز از زندگی یک انقلابی میانسال به نام دیه‌گو (ایو مُنتان) است که چیزی حدود سی سال پس از جنگ داخلی اسپانیا هنوز برای براندازی رژیم فرانکو مبارزه می‌کند. دیه‌گو برای طراحی یک عملیات و دیدار معشوقه‌اش به پاریس آمده، اما تصادفاً با دانشجوی افراطی جوانی ارتباط برقرار می‌کند. دوستان انقلابیِ دختر دانشجو با ارزیابی روش‌های مبارزاتی گذشتهٔ دیه‌گو دریافتِ او از هویت را زیر سؤال می‌برند. در پایان فیلم هنگامی‌که دیه‌گو می‌کوشد وارد مرز اسپانیا شود در عالم خیال خود را می‌بیند که توسط پلیس مخفی اسپانیا دستگیر شده، اما، از طریق یک دیزالو آرام، معشوقه‌اش را می‌بینم که برای نجات او به راه افتاده و به این طریق امکان یک آغاز دوباره پیشنهاد می‌شود.


رنه در ۱۹۶۷ پس از مشارکت با گدار در فیلم دور از ویتنام، فیلمی به‌نام دوستت دارم، دوستت دارم (۱۹۶۸) ساخت. این فیلم یک افسانهٔ علمی، نوشتهٔ ژاک استرنبرگ، به همراه موسیقی کریشنف پندرسکی، داستان مردی است که پس از یک خودکشی ناموفق به گذشته پرتاب می‌شود و در ساختار زمان گم می‌شود. دوستت دارم، دوستت دارم به همراه فیلم کوتاه کریس مارکر به نام اسکله (۱۹۶۲) و فیلم ۲۰۰۱، یک اُدیسهٔ فضائی (۱۹۶۸) از استنلی کوبریک - در آن هم قطعاتی از ساخته‌های پندرسکی به‌کار گرفته شده - بحث‌انگیزترین فیلم‌های افسانهٔ علمی این دهه شدند. ساختار روائی گسسته و دیالوگ‌های سنگین شاعرانهٔ این فیلم تماشاگران زیادی جلب نکرد و شکست مالی آن موجب شد رنه شش سالی نتواند فیلم بسازد.


رنه در ۱۹۷۵ بار دیگر با فیلم استاویسکی مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار گرفت. این فیلم تاریخی سیاسی به یک رسوائی عظیم مالی می‌پردازد که در سال ۱۹۳۴ دولت فرانسه را سرنگون کرد. فیلمنامهٔ استاویسکی را خورخه سمپرون نوشت و ژان - پل بلموندو در نقش شخصیتی متناقض در آن بازی کرد. موسیقی ملودیک آن را آن را استفن ساندهایم ساخت و ساشا ویرنی آن را به‌صورتی فیلمبرداری کرد تا تکنی‌کالر دو رنگِ اوایل دههٔ سی را القاء کند، و تا به امروز از محبوبترین آثار رنه محسوب می‌شود.


فیلم بعدی رنه، مشیت الهی (پرویدانس، ۱۹۷۷)، را دیوید مِرسِر نوشت که همهٔ داستان آن در ذهن یک رمان‌نویس در حال مرگ می‌گذرد، و جان‌گیلگاد بازیگر انگلیسی به خاطر بازی در این فیلم جایزه منتقدان نیویورک برای بهترین بازیگر را به‌دست آورد. رنه خود جایزهٔ ویژهٔ داوران جشنوارهٔ ۱۹۸۰ کَن را با اکثریت آرا به خاطر فیلم دیگرش عموی آمریکائی من (۱۹۸۰) گرفت. این فیلم براساس نظریه‌های زیست‌شناسی فرانسوی، هانری لابوری، روایتی است از یک رابطهٔ شخصی که به خاطر جاه‌طلبی مسموم می‌شود؛ لایوری خود در مقاطع مختلفی از فیلم در آزمایشگاه خود ظاهر می‌شود تا بحث کوتاهی در باب علم ”اگرِسیوُلوژی“ ارائه کند.


رنه در دهه ۱۹۸۰ این استعارهٔ مشاهدهٔ جامعه‌شناسانه را در فیلم‌های بعدی خود ادامه داد، از جمله زندگی یک رمان است (نام انگلیسی زندگی بستر گل‌ها است، ۱۹۸۳) که در آن سه داستان متفاوت تاریخی مطابق سبک سینمائی معاصر - به‌صورت برگزاری یک کنفرانس - با یکدیگر تلفیق می‌شوند؛ عشق مرگ‌آلود (۱۹۸۴)، فیلمی است دربارهٔ باستان‌شناسیِ معرفت، که در شهری پروتستان‌نشین به‌نام اوزه در جنوب فرانسه می‌گذرد و با عنایت به آهنگ‌های موسیقیدان اوان - گارد، هانس ورنر هنتز ساخته شده؛ و فیلم ملو (۱۹۸۶)، اقتباسی درخشان، با زمان واقعی، از یک نمایش ملودرام بولوار مربوط به ۱۹۲۹ از نمایشنامه‌نویسی فراموش شده به‌نام هنری برستین است. این نمایشنامه پیش از این نیز پنج بار به فیلم درآمده بود. فیلمنامهٔ این سه‌ فیلم با فیلم عموی آمریکائی من توسط ژان گروئو نوشته شده است که همکاری گسترده‌ای با تروفو داشت. این سه فیلم به‌اضافهٔ فیمل سیگاری / غیرسیگاری (۱۹۹۳) هیچ‌یک تاکنون در ایالات متحد به نمایش درنیامده‌اند. فیلم اخیر روایتی فوق‌العاده سنجیده از سلسله نمایشنامه‌هائی از آلن آیکبورن دربارهٔ بی‌تکلیفی در عرصهٔ دادوستد است که توسطِ خودِ رنه به‌صورت یک دوگانه اقتباس شده است.


الن رنه را گاه فیلمسازی سرد و تجریدگرا خوانده‌اند، اما باید گفت او کارگردانی جدی و هدفمند است و به تکنیک کارش تسلط بسیار دارد و توانسته معدودی فیلم عمیق روشنفکرانه با زیبائی رصری فوق‌العاده از خود به‌جا بگذارد که از شاهکارهای سینمای فرانسه به‌شمار می‌روند. رنه آشکارا خود را زاده سنت کلاسیک مونتاژ معرفی می‌کند.