تا سال ۱۹۵۵ سینمای تجاری فرانسه به مرز توقف نزدیک شده بود زیرا بسیاری از فیلمسازانی که در دوران اشغال فرانسه سر برآورده بودند به شدت به سیستم استودیوئی وابسته شده بودند یا در فیلم‌های پرهزینهٔ چشم‌نواز و تولیدهای مشترکِ جهانی کار می‌کردند. سینمای فردگرای برِسُن و تاتی و حتی کوکتو الگوهائی برای بیان شخصی به نسل کارگردان‌های فرانسوی عرضه کرده بود؛ و اُفولس امکانات یک زبانِ تصویریِ خالص را تجربه کرده بود. اما تأثیر عمدهٔ سبک‌گرایانه بر نسل بعدیِ فیلمسازهای فرانسوی از نهضت مستندسازیِ دههٔ پنجاه برخاست و نیز از فیلم‌های کارگردان‌های مستقلی که خارج از سیستم استودیوئی کار می‌کردند.


نهضت مستندسازی فرانسوی از سال ۱۹۴۶ با فیلم فاربیک اثر ژُرژ روکیه آغاز شد: مستندی غنائی و طولانی برای نمایش در سینماها که به زندگی چهار فصل از روستائیان در مزرعه می‌پردازد. ژان گرِمیون با فیلم سپیده دمِ ششم ژوئن (۱۹۴۵) و رُژه لینهارت با فیلم آخرین تعطیلات (۱۹۴۷) هر دو تعداد بی‌شماری مستند کوتاه در سراسر دههٔ پنجاه دربارهٔ هنر و زندگی مردان بزرگ ساختند. اما استاد مستندسازی فرانسوی بی‌گمان ژُرژ فرانژو (۱۹۱۲ - ۱۹۸۷) فیلمساز اصیل فرانسوی بود که عمیقاً تحت‌تأثیر اکسپرسیونیسم آلمان قرار داشت و غالباً او را سورئالیست (فراواقعگرا) خوانده‌اند.


فرانژو از سال ۱۹۳۷ با ساختن فیلم‌های غیرحرفه‌ای و شانزده میلی‌متری با همکاری هانری لانگلوا در سینما فعالیت داشت. خون حیوانات (۱۹۴۹)، نخستین فیلم مهم او، مستندی کوتاه، خشن و تصویرگرانه است که فعالیت روزانهٔ یک کشتارگاه در یکی از حومه‌های خلوت پاریس را نشان می‌دهد و سلاخی‌ها طوری تنظیم شده‌اند که فجایع اردوگاه‌های مرگ نازی را تداعی می‌کنند. در فیلم گذری و نظری به لُرَن (۱۹۵۰) به کارخانهٔ فولادسازی همان منطقهٔ آرام پرداخته و چنان است که گوئی کوره‌های ذوب فلز زندگی مردانی را که در آن کار می‌کنند به کام خود می‌کشند. فرانژو در فیلم هتل اَنوَلید، که احتمالاً بهترین فیلم او است، روایتی خیره‌کننده از موزهٔ جنگِ فرانسه را به تصویر کشیده و این نمایشگاهِ مصائبِ انسان را به ادعانامه‌ای ضدجنگ بدل کرده است. او در این فیلم اسطورهٔ قهرمانی و شکوهِ تناقض‌آمیز یادگارهای این موزه را، که به زیارتگاهی بدل شده است، زیر سؤال می‌برد.


مستندهای کوتاه و مهم دیگر فرانژو ملی‌یس کبیر (۱۹۵۲) و آقا و خانم کوری (۱۹۵۳) - بزرگداشت پیشاهنگ‌های سینما و علمِ مدرن هستند. فرانژو در سال ۱۹۵۸ نخستین فیلم داستانی خود، کوبیدنِ سر بر دیوارها (نام انگلیسی، حافظان)، را ساخت که روایتی نیمه مستند و نیمه سوروئالیستی است از مردی عاقل که به تیمارستان برده می‌شود؛ این فیلم را غالباً پیشقراول موج نوی فرانسه شناخته‌اند. فیلم داستانیِ دیگر او، که در گونهٔ سینمای وحشت ساخته شده (چشمان بی‌چهره، ۱۹۵۹)؛ در آمریکا دوباره تدوین و دوبله شد و به‌نام اتاق ترسناک دکتر فاستوس پخش شد) داستان دکتر دیوانه‌ای است که دختران جوان را می‌دزدد تا چهره‌هایشان را بر چهرهٔ دختر زشت‌منظرِ خود پیوند زند. فیلم جنایتکار در زیر نور (۱۹۶۱) او یک تریلر فضاسازانه است که از رمان بوالو و نارسیاک اقتباس شده است. دو فیلم بعدی فرانژو از رمان‌های فرانسوا موریاک اقتباس شده‌اند: تِرز دِکرو (۱۹۶۲) و ژودِکس (۱۹۶۳). فیلم اخیر یادبودی است از سریال دوازده قسمتی لوئی فویاد در ۱۹۱۶. ژرژ فرانژو پنج فیلم داستانی دیگر نیز ساخت که عبارتند از: توماس طرّار (۱۹۶۵)، پرده‌های سفید (۱۹۶۶)، مارسل اَلَن (۱۹۶۶)، خطای آبه‌موره (۱۹۷۰) و مرد بدون چهره (۱۹۷۴)، که همگی به‌استثناء یکی از آثار ادبیِ مصور هستند و ارتباط اندکی با سینمای موج نو دارند، سینمائی که فرانژو خود با مستندهایش منادی آن بود.


ندای سینمای موج نوی فرانسه را اَلَن‌رنه (متولد ۱۹۲۲) با نخستین فیلم داستانی خود، هیروشیما، عشقِ من (۱۹۵۹) سر داد، کسی‌که خود از چهره‌های مهم مستندسازی فرانسه بود. او در یازده سالِ آغاز کارش مستندهای کوتاه فراوانی ساخت که با سلسله فیلم‌هائی در باب هنر آغاز کرده بود - ون‌گوگ (۱۹۴۸)، گوگن (۱۹۵۰)، گِرنیکا (۱۹۵۰) - و راه خود را تا فیلم شب و مِه (۱۹۵۵) ادامه داد. فیلم شب و مِه تأملی است عمیق و دردناک بر فجایع اردوگاه‌های نازی. مستند دیگر اَلَن‌رنه، همهٔ خاطرات جهان (۱۹۵۶)، به بررسی کتاب‌های ”زندانی‌شده“ در کتابخانهٔ ملی فرانسه می‌پردازد.


کارگردان‌های دیگری که در دههٔ پنجاه فیلم کوتاه مستند ساختند عبارتند از: کریس مارکر. ژان روش سازندهٔ فیلم‌های مردم‌شناسانه و منادی سینما - حقیقت (سینما وریته) در دهه ۱۹۶۰. فردریک رُسیف (۱۹۲۲ - ۱۹۹۰)، متخصص فیلم‌های تلفیقی (مرگ در مادرید، ۱۹۶۲) و اَنیِس واردا (متولد ۱۹۲۸)، که نخستین فیلم داستانی و الگوساز او، پوئنت کورت (۱۹۵۵) است. یکی دیگر از کارگردان‌های خراج از استودیو و سیستم سنتی، ژان - پی‌یر ملویل (نام اصلی ژان - پی‌یر گرومباخ، ۱۹۱۷ - ۱۹۷۳)، بود که تأثیر زیادی بر پیدایش نسل موج نو به‌جا گذاشت و از این لحاظ چهرهٔ شاخصی به‌شمار می‌رود.


نخستین فیلم داستانی او، خاموشی دریا (۱۹۴۷)، تحسین کوکتو را برانگیخت، و همو در سال ۱۹۴۹ ملویل را به کارگردانی فیلم کودکان وحشتناک گمارد. توفیق تجاری فیلم هنگامی‌که این نامه را می‌خوانی (۱۹۵۲) به ملویل امکان داد تا در استودیوی خودش به تولید کاملاً مستقل دست بزند. نخستین تولید این استودیو، باب آتشین (۱۹۵۵) فیلمی به شدت فردگرایانه بود که شیوهٔ تولیدش - فیلمبرداری در محل، گروه محدود، استفاده از بازیگران گمنام (متأثر از نئورئالیسم) - الگوی فیلمسازان موج نو قرار گرفت. پس از فیلم لئون‌ مورَن کشیش (۱۹۶۱) که موجب شهرت ژان - پل بلموندو شد، آثار ملویل مورد توجه روزافزون مردم قرار گرفتند، اما شیفتگی او به فیلم‌های گنگستری آمریکائی و دنیای تبهکارانِ حومه‌های شهر، او را بر آن داشت تا در دههٔ ۱۹۶۰ دست به ساختن یک سه‌گانهٔ گنگستری بزند که از تحسین‌شده‌ترین آثار نوع خود شدند - دولُس / کلاه (نام انگلیسی، مردِ انگشتی، ۱۹۶۲)، دومین نَفَس (۱۹۶۵) و سامورائی (۱۹۶۷). یکی دیگر از تولیداتی که پیشاهنگ موج نو شد.


فیلم پوئنت کورت (۱۹۵۵) از آنیِس واردا بود. فیلم پوئنت کورت را اَلَن‌رنه تدوین کرد و گفته می‌شود که پیشاهنگ فیلم هیروشیما، عشق من (۱۹۵۵) بوده است.


آنچه بیش از همه دورنمای مالی موج نو را تضمین کرد نخستین فیلم‌های رُژه و ادیم (۱۹۹۹ ـ ۱۹۲۸) بودند. موفقیت تجاریِ چشمگیر اولین فیلم داستانی و ادیم، و خدا زن را آفرید (۱۹۵۶) به صنعتِ بی‌رونقِ سینمای فرانسه نشان داد که کارگردان‌های جوان و درونمایه‌های تازه قادر هستند تماشاگران فراوانی جلب کنند.


او در فیلم‌های بعدی خود نیز این شیوهٔ تماشاگرپسند و پولساز را ادامه داد، اما وادیم صرفاً فن‌آوری بی‌نقص و سبک‌‌گرائی باشکوه در پردهٔ عریض (واید اسکرین) باقی ماند. این سلسله فیلم‌های او عبارتند از: روابط خطرناک (۱۹۵۹)؛ و مردن با لذت (نام انگلیسی، خون و گل سرخ، ۱۹۶۰)؛ دایره (نام انگلیسی، دایرهٔ عشق، ۱۹۶۴ ـ بازسازی فیلمی از ماکس اُفولس) باربارِلاّ و دوشیزگان زیبا همه در یک صف (۱۹۷۱، در آمریکا). رُژه وادیم بیش از هر فرد دیگری در سینمای فرانسه موفق شد درهای صنعت سینما را به روی کارگردان‌های هم‌نسل خود بگشاید و برای موج نوی فرانسه توجیه اقتصادی فراهم آورد.