به‌نظر مى‌رسد که چهار ضلعى گنبددار داراى پيشينه دوگانه‌اى است، هرچند يک عنصر، همان معيار آتشکده ساسانى يا چهار اطاق است که چهار روزن محورى يک طرح مربع شکل را شکافته و گنبدى بر فراز آن قرار گرفته است. پراکندگى وسيع اين بناها در سراسر ايران، هنگام پيروزى اسلام، اين نوع معمارى را سرمشقى آشکار براى آرامگاه‌هاى اسلامى ايران که طرح‌‌هاى مشابه دارند، قرار داد. در نواحى ديگر از دنياى اسلام که در متن آن امکان بروز تأثيرات آئين زردشت نبوده است آرامگاه‌هايى شبيه اين سبک وجود دارد. در چنين مواردى ظاهراً تأثير از پيشينه احتمالى چهار ضلعى ديگر، يعنى آرامگاه قديمى متأخرتر و مشتقات آن است.


چهارضلعى گنبددار فقط نقطه سرآغاز يک رشته بناهاى متنوع بى‌انتهاى چند وجهى (غالباً هشت ضلعي) و چند لختى و چند تنکه‌اى و پره‌اى يا بناهاى مدور بود که همگى در درون خود انديشه بنيادى يک ساختمان متمرکز گنبددارى را دارند.


تجلى اوليه عمومى اين نوع آرامگاه‌هاى اسلامى ايران مربع شکل بود، ليکن به موقع و در نتيجه تحول طبيعى فکر، طرح شعاعى متمرکز در سرزمين ايران به‌صورت طرح هشت ضلعى گنبددار برترى يافته، جلوه‌گر شد.


طرح هشت گوش بود که به بهترين وجه نيازمندى‌هاى کانون متمرکز را که معمولاً صندوقه قبر، آن را فراهم ساخته بود، برآورده مى‌کرد، به انضمام احتياج به حداکثر فضا براى طواف و بيشترين ميدان براى ساير کارهاى معمارى و ايجاد فضاى بيشتر. طرح چهارگوش که در گوشه‌ها باعث تضييع فضا گشته، بيشتر عامل کارهاى تزئينى مى‌شد تا پرداختن به شکل بنا.


نوع عمده ديگر آرامگاه، برج‌هاى مقبره‌اى است و اصل و ريشه اين نوع بنا در پرده ابهام مستور است. اگرچه احتمالات بسيارى را مى‌توان مورد بحث قرار داد: چادرهاى ترکي، برج‌هاى ديده‌بانى چينى و مقابر برجى‌شکل پالميرى از جمله آنها است.


يک استوانه بلند با بامى مخروطى‌شکل؛ مانند آنچه در مورد طرح گنبددار چهارگوش اتفاق افتاده است. چندى نگذشت که اين دستورالعمل ابتدايى تکامل يافت. برج‌هاى آرامگاهى با پره‌ها و ستون‌هاى جسمى و پشت‌بندهاى گوشه‌اى ساخته شد، در حالى‌که استوانه ساده جاى خود را به مقابر هشت ضلعي، شش ضلعي، ده و دوازده ضلعى و اقسام بناهاى مرتفع ستاره‌اى شکل داد.


شايد ديرپاترين اين اشکال مورد پسند عام، انواع هشت ضلعى بوده است. اين امر اختلاف ميان عرض و ارتفاع آن است که معمولاً نسبت آن به ۵/۳: ۱ - ۵/۵: ۱ است. اين اختلاف نسبت ميان دو بعد، در بناهاى مربع‌شکل گنبددار به‌مراتب کمتر است. بدين طريق بزرگ‌ترين آرامگاه مربع گنبددار سلجوقي، يعنى مقبره سلطان سنجر در مرو (که تاريخ آن مربوط به بعد از سال ۱۱۵۷ م. است) نسبت عرض آن به ارتفاع نزديک به ۱:۲ است. در صورتى‌که نزديک‌ترين بنايى که با آن برابرى مى‌کند، در روزگار ايلخانيان، قبر اولجاتيو در سلطانيه است که يک هشت ضلعى گنبددار به بلندى ۵۳ متر است. با وجود اين، تناسب ميان عرض و ارتفاع آن فقط ۲/۲: ۱ مى‌شود.


ظاهراً روشن است که آرامگاه‌هاى نخستين واقع در سرزمين ايران چهار ضلعى گنبددار بودند، ليکن در طى اواخر قرن دهم محبوبيت برج‌هاى مقبره‌اى بر آنها غلبه يافت. ترجيح برج بر بناى چهارگوش به حدى قوت گرفت که در واقع همه انواع گوناگون مهم اشکال برج‌هاى مقبره‌اى را مى‌توان در حدود سال‌هاى ۱۰۰۰-۱۲۰۰ م / ۳۹۱-۵۹۷ هـ يافت. بر طبق روش اهل تسنن در دوران سلجوقيان، آرامگاه‌هاى امامان شيعه به‌ندرت در شمار اين برج‌هاى مقبره‌اى قرار مى‌گيرد، اگرچه چند تن از اعضاى خاندان سلسله‌هاى شيعى مذهب سواحل درياى خزر برج‌هاى آرامگاهى براى خود ساختند، غالب اين بناها از جنس عالى‌ترين نوع آجر پخته است که با آجر و کاشى‌هاى گوناگون تزئينى اغلب به‌صورت اسپرهايى نصب شده، حاشيه‌هاى کتيبه‌اى در بالاى تنها درب برج يا زير گنبد ايجاد شده‌آند و گاهى دهليزها يا گيلويى‌ها بر زيبايى آنها مى‌افزايد. بام‌هاى چند وجهى يا گلگير مانند، پوشش معمول اين بناها است. اين نوع بام‌ها پوششى است براى گنبدهاى بسيار کوتاه‌تر داخلي.


گرچه بيشتر اين برج‌هاى اوليه فقط در حدود ۱۵ تا ۲۰ متر ارتفاع دارند، ولى بلندتر از اين حد به نظر مى‌رسند. البته چند برج، مانند بنايى که به برج طغرل شهرت دارد و مهمتر از همه گنبد قابوس بناهاى کاملاً بلندى هستند. در روزگار ايلخانيان چيز بسيار جديدى به اين تکامل افزوده نگرديد، بلکه سبک عمده آرامگاه هشت‌گوش جسيم‌تر شد. از آن پس در سده‌هاى بعد، تعداد نسبتاً کمترى آرامگاه بدين شيوه در اکناف مملکت احداث گرديد. در طول سده پانزدهم نوع ساده شده اين قسم بنا در مازندران قبول عام يافت. در روزگار تيموريان برج‌هاى مقبره‌اى فوق‌العاده کمياب شد.